۱۳۸۸ اسفند ۲۷, پنجشنبه

نوروز ِ دلفروز ِ پیروز خجسته باد


 
بهاران لاله زاران بر شما یاران مبارک
نسیم ِ جویباران برشما یاران مبارک
صدای ِ آبشار، رود ِ خروشان، باغ ِ میوه
درود ِ کوهساران بر شما یاران مبارک
پیام ِ چایکاران جنگل ِ سبز باغ ِ نارنج
هوای ِ شالیزاران بر شما یاران مبارک
سلام ِ برزگر در شالیزار عطر ِ گل ِ یاس
فضای دل نشین ِ شهر جانان بر شما یاران مبارک
پیام ِ کوه ِ لیلا عطر ِ چای خون ِ شقایق
درود ِ آب ِ دریا دشت ِ زیبا بر شما یاران مبارک
پیام سرخ ِ یاران ِ سفر کرده تو دلها
سلام ِ آتش ِ چهار شنبه سوری بر شما یاران مبارک
نگاه ِ شاد ِ دختر بچگان با رخت ِ تازه
درود ِ عیدی ِ نوروز ِ باستان بر شما یاران مبارک


در آغاز این جُستار برای اینکه دلهایمان از شادی لبریز بشود و صفای ِ عشق بی همتای وطن در تار و پودمان جاری گردد. با هم ترانه ی گیلکی " کاکولی " را با صدای بی نظیر خانم شیلا نهرور در گوش ِ هوشمان فرو می دهیم و از صدای دلنشینشان مدهوش می شویم.
http://www.youtube.com/watch?v=2VPHVxlI3Rs&feature=related


مقدمه
بی گفتگو فرهنگ گوهر آفرین و سنن ِ سالار ِ ملی ِ ملت ِ ایران، سرشار است از جشن و سرور و شادمانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی. و فرهنگ عزا و ماتم و مصیبت و گریه و سینه زنی و قمه زنی را در آن، جایگاهی نبوده و نیست.
زیرا ایرانیان در هرماه، یک روز را به مناسبت هم نام شدن با ماه، جشن می گرفتند و شادی و شادمانی می کردند.
نام این جشن ها، در تاریخ ایرانیان فروردینگان، اردیبهشتگان، خردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان، دیگان، بهمنگان و اسفندگان ثبت شده است. بنابراین با برگزاری ِ این جشن های ماهانه و در کنارشان جشن های با شکوه و دلفروز ِ نوروز و سده و یلدا و چهار شنبه سوری و . . . دیگر جایی برای ناله و ماتم ِ فرهنگ بیابان گردان نبود که امروز در جای جای ِ جان ِ جامعه، بوسیله مشتی مرتجع و عقب گرا جار زده می شود تا تمامی سال را زانوی غم و ماتم، بغل بگیرند و بر نادانی و بدبختی خود گریه و زاری کنند.
وقتیکه نور و روشنایی و آتش، مظهر و نماد ِ عشق ِ شورانگیز ِ شادمانی در شب ِ شراب ِ ارغوانی در باور های فرهنگ ِ گوهرآفرین نیاکانمان در کهن دیار ِ جانان نقش بسته بود، بر تاریکی وتیرگی و سیاهی و ظلمت بوده است که دریده شوند و از جای جای ِ جان ِ جامعه ی جانان، گور خود را گم کنند.
 و بر خورشید روشنایی گستر بود که سفره ی نور و گرما را در دلها، طبق طبق عشق و شادابی و شادمانی پهن کند.
یادمان باشد که در کنار این جشن های ماهانه – اما -  روز تولد زرتشت، پیامبر ِ خرد، در روز ِ خرداد فروردین ماه یعنی روز ششم فروردین برگزار می شد و ابوریحان بیرونی از آن به عنوان نوروز بزرگ  نام برده است و نیاکان زرتشتی ما و امروز زرتشتیان، این روز را با شکوه هر چه تمامتر جشن می گرفتند و می گیرند.
بد نیست بدانیم که در میان سی و یک جشن سالیانه، جشن های ملی و فرا ملی نوروز، سده، مهرگان، چهارشنبه سوری و یلدا، جایگاه ویژه ای در فرهنگ ِ گوهر آفرین ِ ایرانی داشته و هم اکنون دارد و ایرانیان در هر نقطه از گیتی این اعیاد را در اوج شکوهمندی ِ خیره کننده، در مداری بالا بلند و با غروری بی همتا برگزار می کنند.
همچنین باید دانست که در بین این جشن های باشکوه و دلفروز که جان می بخشند و دلها را از شادمانی، شاداب و چهره ها را از شراب ارغوانی بی تاب می کنند، اگر جشن های نوروز و تیرگان و مهرگان و دیگان که به مناسبت تغییرات طبیعی گردش زمین به دور خورشید صورت می پذیرد و با طبیعت همساز و خوش تر است.
اما جشن های سده، آذرگان، اردیبهشت گان و چهارشنبه سوری را با آتش دمسازتر است زیرا این جشن ها به پاس و احترام آتش برگزار می شدند و می شوند.
بی گمان آتش در نگاه و باور نیاکانمان همواره مظهر ِ پاکی، روشنایی، انرژی، صداقت، راستی و در رأس آنها دریدن تاریکی و تیره گی و تیره روزی بوده است. به همین منظور این عنصر اهورایی را که نمادی از چیرگی بر تیره گی در زندگانی بشر خود را تثبیت کرده است، گرامی می داشتند و آن را نگهبانی و نگهداری می کردند. زیرا با کشف آتش، ارابه تکامل ِ اجتماعی در عرصه های مختلف زندگانی ِ بشر، شتابی در خور فهم انسان و زمان پیدا کرد و پاره های جگر زمین را برای پروراندن ابزار و آلات، جهت رونق و رفاه اجتماع ِ انسانی، تغییر حالت داد.
از این رو است که نیاکانمان جشن هایی به پاس و احترام و قدسیت آتش برپا می کردند که تا امروز در جان و تن و خرد هر ایرانی زبانه می کشد و آن را گرامی و عزیز می دارند.
***
نوروز اما بی گفنگو، از زیباترین و شور انگیزترین جشن بشریت است که هماهنگ با جشن طبیعت و به تعادل رسیدن روز و شب در یک حرکت دورانی زمین به دور خورشید، با شادمانی و سُروری بی همتا، در پهندشت ایران زمین و بیرون از ایران زمین اما در گستره ی فرهنگی ایران برگزار می شود.
به همین مناسبت ایرانیان برای بزرگداشت نوروز ِ نوآور و نورباور با سور ِ چهارشنبه سوری به پیش باز آن می روند و با آتش سوری، ناپاکیها و کدورتها و دشمنی ها را می سوزانند و با یگانگی و صافی و دوستی و آشتی پا به منزل جوان کننده دیده و دل ِ نوروز می گذارند و روزی نو از سال را در عرصه زندگی آغاز می کنند.
نگاهی به پیدایش " نوروز " و فلسفه آن:
فردوسی نامدار و پاسدار سخن  پارسی در اثر جاودانه و یگانه اش شاهنامه می فرماید:
جمشید شاه از پادشاهان کیانی ِ ایرانی، پس از کیومرث شاه، هوشنگ شاه و تهمورث شاه است که برای سر و سامان و سازمان دادن به کشور و بر قرار کردن نظم و نظام در جامعه و تربیت مردم، کوشش های ِ جانانه و خردمندانه ی فراوان کرد.
هم او بود که با هوش و هنگ ِ خرد مندانه اش، مردمان ِ سرزمین ایران را به چهار طبقه تقسیم کرد:
ا – آموزان ( آموزگاران )
2 – نیساران ( لشکریان )
3 – نسودیان ( کشاورزان ) و
4 –اهنو خویشان ( پیشه وران )
جمشید شاه نخستین کسی بود که تقسیم کار را در جامعه باب کرد تا تحت آن، هر کسی متناسب با توانایی و استعدادش بتواند باری از ارابه تکامل ِ جامعه را بدوش بکشد.
نخست آلت جنگ را دست برد
در نام جستن به گردان سپرد
به فرّ کیی نرم کرد آهنا
چو خُود و زره کرد و چون جوشنا
الی آخر
آری، این جمشید شاه بود که کشاورزی و ساختن آلات و ابزار جنگی و خانگی را به مردم آموزش داد. از معادن ِ کانی، فلزات را جهت ساختن ابزار استخراج کرد. از گیاهان دارویی، دارو ساخت و در امر پزشکی برای مداوای بیماران از این داروها سود جست.
از برکت این نوآوری و پیشرفت، رفاه و سلامتی را در جای جای  جان ِِ جامعه گسترش داد و امنیت اجتماعی را در مدار ِ بالا بلند ِ زندگانی ِ مردم تثبیت کرد.
پس از فراغت از این نوآوری و رفاه و امنیت اجتماعی بود که خود را برای جشنی فراگیر و شادی آفرین آماده کرد:
همه کردنی ها چو آمد به جای
ز جای مهی برتر آورد پای
به فرّ کیانی یکی تخت ساخت
چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو بر داشتی
ز هامون به گردون برافراشتی 
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته برو شاه فرمانروا 
جهان انجمن شد بر آن تخت او
شگفتی فرو مانده از بخت او 
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
بر آسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرّخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار
همانطوریکه ملاحظه می کنیم این یادگار ِ خجسته و میمون، از روزگار ِ جمشید شاه به ما به ارث رسیده است. و تا امروز- نوروز- این سنت دیرینه و دیرپای علی رغم هجوم و شبیخون ِ بیگانگان و بیابان گردان در کشتار ملت و ویرانی ایران و سوزاندن کتابها و کتاب خانه ها و آثار ذیقیمت فرهنگی نتوانسته اند نام و نشان این مردم را با سنت های پایدارشان از صفحه روزگار بزدایند.
کف آلوده دهننان در طول تاریخ ِ اشغال گری شان، نعره های شوم ِ محو ِ سنن ِ زندگی ساز و شادی آفرین ایران را، چون چهارشنبه سوری و نوروز و سده و مهرگان، نفیر کشیدند. اما به کوری چشم این ضد سُرور و سورچرانی و شادی و شادمانی و شادخواری و شادکامی، این سنن باستانی و ملی هر بار سمندروار از خاکستر ِ آتش برخاسته و آتش به هستی جانوران ِ دد منش ِ به ظاهر ایرانی ِ آدم نما زدند.
و آنانیکه نتوانستند بر این سنت های دیرپای و دیرزی و شادمانی آفرین ظفر آیند، آنها را به مرام چرکین و ننگین خود آلودند تا آن را از محتوی تهی کنند.
پرچمدار این رجاله گان تاریخ ملا محمد باقر مجلسی است که در کتاب " سماء و العالم " نوشت:
" به روایت امام جعفر صادق در این روز حضرت محمد در دشت غدیر خم برای حضرت علی از مردم بیعت گرفت و در همین روز حضرت علی به مردم نهروان غالب شد. و در همین روز امام دوازدهم که فعلاً از دیده ها پنهان است، مجدداً ظاهر می شود".

 باز از
" امام جعفر صادق" و سلمان فارسی نقل شده است که " آدم در آغاز فروردین آفریده شده و آن روز فرخنده ای است برای طلب ِ حاجات و برآورده شدن آرزوها و زناشویی و مسافرت ".
همه این ترفندها جهت فراهم آوردن شرایطی بود که با نهادینه کردن تاریخی دروغین از اسلام وارداتی و چسباندن آن  به نوروز، این روز همیشه ایرانی را رفته رفته به نام کسانی کنند که ذاتاً با نوروز بیگانه و ضد آن بودند و هستند.
اگر تا دیروز تشخیص و صحت این سخن، سخت و دشوار بود، امروز اما با به قدرت رسیدن رجاله گان ِ تاریک خانه تاریخ، آنها پروایی ندارند که بگویند این روز ملی را حذف کنید و جای آن تولد جعفر بن محمد و یا ام کلثوم را بگذارید. بطوریکه روزنامه وابسته به بیت رهبر" معظم " در این باره نوشت:

اين ارگان خبري متعلق به خامنه اي ، كه گويي مرگ رژيم اسلامي را در نوروز و مراسم نوروزي از جمله چهارشنبه سوري ، مي بيند از جمله نوشت "اگر تعطيلات نوروز حذف شوند ، هم به اقتصاد كشور كمك مي شود ، هم از افت تحصيلي دانش آموزان كاسته مي شود و هم خانواده ها و مردم از سرسام گرفتن و مصيبت نجات مي يابند."
ياد آوري مي شود که همين روزنامه حكومتي ، ضمن انتشار خبري ، از حذف تعطيلات نوروزي توسط نمايندگان مجلس آخوندي خبر داد و ضمن ابراز خشنودي از آن " از جايگزين شدن تعطيلات مذهبي همچون ” ميلاد امام جعفر صادق “ بنيان گذار مذهب شيعه و ” شهادت ام كلثوم “ به جان تعطيلات ملي حمايت کرده بود. "       
***
میزان ویرانگری و تخریب هویت و فرهنگ و سنن ایران و ایرانی به حدی بود که نیاکانمان را وا داشت برای حفظ آثار باقی مانده از دوران مجد و شکوه ایران و ایرانی از تعرض بیانگردان و راهزنان ضد آبادی و شادمانی، آنها را با نامهای دین وارداتی ِ سامی بیامیزند.
چنانکه تاریخ گواهی می دهد، سعدابن ابی وقاص پس از وارد شدن به تیسفون
" فرمان داد تا در شهر مسجدی بسازند و از آن پس به جای آتشگاه و باژ و برسم و زمزمه در این شهر بزرگ که سالها مرکز موبدان و مغان بود، جزء بانگ اذان و تهلیل و تسبیح چیزی شنیده نشود ".
هر چند چنین تصمیمی سبب ساز حفاظت از میراث فرهنگی گشت اما چنین رنگ و لعابی به این ارزشها در درازمدت باعث شد که جدا سازی بسیاری از سنن ملی ایرانی از سنن بیگانگان دچار مشکل شود.
مثلاً برای حفظ آرامگاه کورش آن را قبر ِ ام النسا و یا مقبره مادر سلیمان خواندند و یا آتشکده آذرگشسب و تحت جمشید را تخت سلیمان نامیدند. بطوریکه در تغییر این نام ها به قدری افراط شد که در قرن چهارم نویسندگانی چون ابن حوقل در کتاب صورت الارض و استخری در مسالک و الممالک و در قرن پنجم ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه عن القرون الخالیه و ابن بلخی در فارسنامه و محمد بن محمود بن احمد طوسی در کتاب عجایب المخلوقات و غرائب الموجود خود را مجبور دیدند که انتساب تخت جمشید را به سلیمان تکذیب کنند.
توضیح
یکی کردن جمشید  و سلیمان پس از حمله اعراب بی علت نبوده است. زیرا جمشید و سلیمان هر دو شاه و پیغمبر بودند. هر دو تخت جواهر نشان ساختند. هر دو کارهای خارق العاده انجام دادند. هر دو به آسمان رفتند. منتها تخت جمشید را دیوان به دوش کشیدند و قالیچه سلیمان را باد به حرکت در آورد. هر دو از قدرتی که منشاء خدایی داشت، بهره مند بودند. هر دو بعداً از لطف خدا دور شدند.
یکی به سبب غرور و خوردن گوشت و دیگری به سبب ازدواج با دختران غیر سامی و بی عدالتی.
بنابر آنچه در بالا آمد، ایرانیان با نبوغ فکری برای حفظ آثار باستانی و ملی و پاسداری از میراث فرهنگی با چنین شگردهایی توانستند آنها را حفظ کنند.
***
همانطور که در بالا آمده است، نوروز بیگمان منطقی ترین و دل انگیز ترین جشن ها، برای اثبات آغار سال است. زیرا با عید طبیعت و جوان شدن دشت و دمن و کوه و کوهسار و آبشار و جویبار و برابری شب و روز همزمان وهماهنگ است.
همچنین نوروز و آغاز تحویل سال با اعتدال ربیعی همراه است و آن هنگامی است که خورشید روی مدار استوا قرار می گیرد  و روز و شب با هم برابر می شوند.
نوروز عید ِ طبیعت است که پس از خواب زمستانی بیدار می شود و لباس کهنه را به دور می افکند و جامه نو می پوشد.
نوروز همچنین، عید تعادل ِ طبیعت در مدار منظومه شمسی است و به پاس چنین تعادلی، طبیعت ِ گل افشان و سبزپوشان، لاله ها را در لاله زاران، آبشاران را در کوهساران و جویباران را در چمن زاران زندگی می بخشد.

  به همین منظور ابوریحان بیرونی در " التفهیم لاوایل صناعه التقویم " در باره  رسوم پارسیان، اینکه نوروز چیست؟ می فرماید:
" نوروز نخستین روز از فروردین ماه...و پیشانی سال نو است و ششم فروردین ماه نوروز بزرگ باشد.
زیرا که خسروان بدآن پنج روز، حق های حشم ( خویشان و چاکران ) و گروهان بگذاردندی و حاجت ها روا کردندی و آن گاه بدآن روز ششم خلوت کردندی، خاصگان را و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین است که اول روزی است از زمانه و بدو ملک آغازید گردیدن ".
و ادامه می دهد " به باور پارسیان در این روز، جهان هستی یافت و آفرینش آغاز گردید ".
خیام در نوروزنامه می نویسد.
 " و گویند چون ایزد تبارک و تعالی بدآن هنگام که فرمان فرستاد که ثبات گیرد تا تابش و منفعت او به همه چیزها برسد، آفتاب از سر حمل برفت و آسمان او را برگردانید و تاریکی از روشنایی جدا گشت و شب و روز پدیدار شد و آن آغازی شد بر تاریخ جهان را ".

" از دیدگاه دینی، مراسم جشن نوروز همیشه با خواندن جَشَن آغاز می شود و زرتشتیان پیش از دید و بازدید ِ نوروزی به " در مهر " و پرستشگاه های خود می روند و ستایش خداوند را به جای می آورند.
شاهان هخامنشی در این روز در تالار آپادانا بار عام می دادند، نمایندگان کشورهای خارجی، استادان، گروه های مختلف به پیشگاه شاه بار می یافتند، هدیه می دادند و هدیه می گرفتند.
داریوش کبیر در نوروز هر سال به معبد بابل می رفت و دست رب النوع بابل را می گرفت.
شاهان ساسانی با شکوه فراوان، نوروز را جشن می گرفتند. پادشاه با جامه ابریشمی در بارگاه می نشست و موبدان ِ موبد با سینی بزرگی که در آن، نان و سبزی و شراب و انگشتر و شمشیر و دوات و قلم و... بود با اسب و باز به پیش شاه می رفت و شادباشی به این عبارت می گفت:
" شاها!
 به جشن فروردین به ماه فروردین، آزادی گزین بر داد و دین کیان!
 سروش آورد ترا دانایی و بینایی و کاردانی!
 و دیر زیوی با خوی هژبر!
 شادباش به تخت زرین!
 انوشه خور به جام جمشید و آئین نیاکان!
 در همت بلند باش!
 نیکو کاری و داد و راستی نگاهدار!
 سرت سبز و جوانی چون خوید!
 اسب کامکار و پیروز به جنگ!
 تیغت روشن و کاری به دشمن!
 بازت گیرا و خجسته به شکار!
 کارت راست چون تیر!
سرایت آباد و زندگی بسیار باد! "

پس از چیرگی تازیان، در زمان بعضی از خلفای اموی و عباسی، جشن نوروز با شکوه برگزار می شده است. مثلاً آمده است که عمربن عبدالعزیز خلیفه اموی و معتضد خلیفه عباسی با تقلید از سنت ساسانیان، لباس زربفت می پوشیدند، روی تخت می نشستند و سپس یک تن خوش صدا و خوش قدم به نام " امیر نوروزی " یا " میمنت " پروای ورود می خواست و شادباش می گفت.
در زمان دیلمیان، غزنویان و سلجوقیان هم جشن نوروز برگزار می شد.
از زمان ساسانیان رسم بود که 25 روز پیش از نوروز بر روی هفت ستون گلی، غلات یا حبوبات می کاشتند و هرکدام محصولش خوب می شد، باور داشتند که آن محصول در آن سال خوب می شود. خانه تکانی، لباس نو پوشیدن، دید و بازدید و تبادل هدایا از سنتهای این عید است.
سفره هفت سین یا هفت شین ( گویا درست تر است ) که اشاره  به هفت امشاسپندان است...آتش، آیینه، اوستا، گلاب پاشی و نقل سفید، ظرف آب، آویشن، شاخه های سرو و مورد، پلوماهی، انار و آجیل همه مفاهیم نمادین ( سمبلیک ) داشتند.
جشن نوروز به بسیاری از کشورهای اسلامی، تا مغولستان در آسیا و مصر و زنگبار در افریقا رفت. اکبر شاه در هندوستان در سال 1584 نه تنها جشن نوروز و مهرگان را با شکوه هر چه بیشتر جشن می گرفت بلکه گاهنامه ایرانی زرتشتی با نام های فروردین، اردیبهشت را جانشین نام های تقویم اسلامی کرد. پادشاهان عثمانی نیز نوروز را جشن می گرفتند."
***
در غربت غریب غرب و شرق ایرانیان باورمند و عاشق به آداب و رسوم زندگی بخش نیاکانمان که سراسر شاد خواری و شاد خوانی و شاد رقصی و شاد گویی بوده است با جمع شدن در هیئت یک کنسرت و یا محفل َ رقص و آواز، شب های چهارشنبه سوری و نوروز را تا صبح به پایکوبی مشغول می شوند و با نوشیدن خون رگ  ِ تاک، گونه ها را ارغوانی ِ عاشقانه نقش می زنند. با هم این بیت شعر را که از دل بر آمده است، بخوانیم:
امشب ز شراب َ شهر َ یاران، مستم
با یار نشستم و به او، دل بستم
ای! می، تو گواه باش که من از دل و جان
از شوق وصال َ رخ َ یار سر مستم

پیمانه به دست، یار بغل، جرعه ای در کام
مستانه، نگاهی به ماه، لب به لب یار، به دست جام
بر بستر ِ شب، سفره دل را بگشائیم
شاداب برقصیم، بر این بام ِ سیه فام
بطوریکه تاریخ باستان ایرانیان گواهی می دهد، سراسر زندگی مردم پهن دشت ایرانزمین بر بستر شاد خوانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی، سفره شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای کاشانه نیاکانمان مکانی نبوده است و حتی در مرگ عزیزان خود لباس سفید می پوشیدند و باور داشتند که شادمانی فروخفته در عزیز از دست رفته را باید در زندگان شکوفا کرد. به همین مناسبت سراسر ایام سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند.
اما افسوس و صد افسوس با حمله تازیان به ایران، اعراب مهاجم ِ ضد فرهنگ ِ شادی و شادمانی، این فرهنگ غنی شاد را به ماتم و ناله و لابه و عزا تبدیل کردند. بطوریکه سکان دار این فرهنگ عزا از طایفه تازی شده، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که:
" ایرانیان جشن نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس نو نپوشند! بر عکس عزاداری کنند تا مجوس از بین برود!"
و اما امروز رهرو راستین آن ابله مرد خرافه پرست و جنون نگر، آخوندی مرتجع بنام خزعلی اظهار لحیه می کند.
" روزی به آیت الله جنتی که از رفقای خوب من است گفتم که چرا مردم جوانه زدن درختان را در بهار جشن می گیرند ولی روزی را که پیامبر اکرم دستان علی را به عنوان جانشین خود به آسمان بلند می کند، همچون نوروز جشن نمی گیرند..." و افاضات خود را چنین ادامه می دهد " علی اگر پرسید جوانه درخت عید اول بود و من عید دوم چه خواهیم گفت... به واقع آیا صحیح است که جوانه زدن درختان را جشن بگیریم ولی روز عید غدیر را به عنوان عیدی بزرگ قلمداد نکنیم...شماها باید زمینه را برای اعلام کردن غدیر به عنوان عید بزرگ شیعیان فراهم آورید. اگر در نوروز به فرزندان خود 100 تومان عیدی می دهید در غدیر 500 تومان بدهید. اگر در نوروز برای خانواده خود و همسرتان لباس هشت هزار تومانی می خرید برای عید غدیر لباس پانزده هزار تومانی تهیه کنید. در این صورت بچه ها و خانواده ها شجاع می شوند و تبدیل به امثال رجایی و باهنر خواهند شد و درعین عظمت همچون رجایی سوار اتوبوس خواهند شد".
اما بر خلاف خواست این از گورگریختگان تاریخ، مردم ِ با فرهنگ ایران، این جشن ها را به کوری چشمان ِ ذلت پرست و عزا دوست، زنده نگاه داشتند و امروز هم با شکوهی بی همتا آن را پاس و عزیز می دارند.
بویژه از جشن های ملی، سه جشن نوروز، مهرگان و سده، امروز هم با شکوه هر چه تمامتر در پهن دشت ِ بی کران سرای ایران زمین برگزار می شود و در کنارشان جشن های سوری و یلدا با جلوه های خیره کنندهء چشمان، در هر سرا و مکانی از ایرانیان، با شادی و شادمانی و شادخواری برگزار می شود.





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر