ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۲, دوشنبه

مادرم پیر است





مادرم پیر است

برای مادرم که این روزها سخت بیمار و رنجور و بیش از سی و هفت سال چشم به راه فرزندش است و همچنین همه ی مادرانی که چشمانشان به در دوخته است تا روزی سفرکرده هاشان به خانه و آشیانه برگردند
مادرم پیر است
زمینگیر است
چشم به راه وُ
ذلگیر است
زمانه را بَرَم این شکایت
که چرا
پای ِ من زنجیر است
و حسرت ِ یک نگاه ِ جگر سوز ِ مادر را
سخت دلگیر وُ
پیگیر است

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )
تصویر مادرم را با یکی از نتیجه هایش نشان می دهد

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۲۵, دوشنبه

نجوای ِ دل




نجوای ِ دل
تقدیم به همه ی عاشقان ایرانزمین
به مناسبت ِ روز ِ عشق که درتاریخ غیر ایرانی، بیست و پنجم بهمن ماه است و در تاریخ و فرهنگ ِ ایرانی، روز بیست و نهم بهمن ماه کنونی و برابر با پنجم اسپند ماه سالشمار نیاکانمان که روز سپندارمذ یا روز عشق به زمین و زن است.
همیشه شاد و شادمان و سرشار از عشق به زندگی و زیبایی و رعنایی و شیدایی و رسوایی باشید
سر به بالینم بذار تا بو کشم بوی تو را
بوسه بر لبهای تو دستی کشم موی تو را

در کنار ِ تو بیارامم سخن گویم ز دل
بنگرم سیمای ِ تو آن چشم وُ ابروی تو را

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

نوزده ی بهمن سالروز ترور و ژاندارم کشی در تاریخ ایران




Bild könnte enthalten: 13 Personen, Text

19 بهمن سالروز ترور و ژاندارم کشی در تاریخ ایران

19 بهمن روزی است که مشتی تروریست که هیچ ارج و منزلتی برای جان انسانها قائل نبودند، با خودکشی خود، ترور را زایمان کردند تا دنباله هاشون اینجا و آنجا پاسبانان امنیت اجتماعی را زندگی بکشند.
و عاقبت در ترور و انسان کشی در گوشه و کناره ها و بدور از مردم، درس انسان کشی را بی هیچ عذاب وجدانی پی گرفتند و کشتند تا کشته شوند.
و دریغا که امروز همه ی باقی مانده ها از دوران ترور و رهروان این آدمکشان در حلقه
اسلامیون گرد آمدند و با هیچ عذاب وجدانی در تمامی جنایت حکومت اسلامی شریک شدند و شریک هستند.
آیا حق نداریم با این پیشنیه از این تروریست های دیروز و همکار حکومت اسلامی در تمامی جنایت و خیانتشان در امروز، با صراحت فریاد بزنیم و بگوییم که شماها هیچ منزلت و فضیلتی برای جان انسانها که هیچ حتا برای جان خودتان قائل نبودید و نیستید و امروز با پلیدترین حکومت در تاریخ ایران همدست هستید تا بیشتر ایرانی بکشند و ایران را ویران کنند؟
ای تفو بر شما بیگانه پرستان و انسان کشان دیروزی و همدست ایرانی کشان امروزی
تفو
احمد پناهنده

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۲, شنبه

فاجعه ای که یادآور فاجعه ی سینما رکس شد


Bild könnte enthalten: Himmel, Wolken und im Freien

فاجعه ای که یادآور فاجعه ی سینما رکس شد
یکی ساخت و دیگری آتشش زد
یکی ایرانی و وطندوست بود، دیگر ضد ایرانی و بیگانه پرست
یکی فقط برای سربلندی ایران و ملتش، زندگی و رفاه تولید کرد و دیگر برای ویرانی ایران و کشتار ایرانی و بیگانه پرستی، مرگ و فقر را
یکی شادی و شادمانی و شادابی را در چهره ها، نسیم عشق بارید و دیگری گریه و ماتم و ناله را، چون کفتاران زوزه کشید و می کشد
یکی هنر دوست و هنر پرور بود و دیگر ضد هنر و هر آنچه که هنر ِ هنرمندان را بازتاب دهد، مخالف است
فاجعه ی ساختمان پلاسکو که به قیمت جان حداقل سی تن از زحمت کشان ایرانی در آتش نشانی تمام شد، یادآور فاجعه سینما رکس آبادن است که همین اسلامیون ضد ایرانی حاکم بر ایران، انسان های ارجمند ایرانی را زنده زنده در آتش سوزانیدند و امروز هم به دلایل مختلف نه اینکه یک ساختمان نسبتن قدیمی را از نظر ایمنی، باز سازی و مرمت نکردند بلکه حداقل های ِ تجهیزات پایه ای، در آتش نشانی را هم به شکل استاندارد فراهم ننمودند.
به عبارت رساتر می شودد گفت، آنچه که برای اسلامیون ِ ضد ایرانی اهمیت ندارد، ایران و ایرانی و جان های ارجمند ایرانی است.
ضمن همدردی با خانواده های زحمت کشان آتش نشانی که در اثر بی تدبیری و سیاست جاهلانه اسلامیون حاکم، جان و جهانشان را زندگی سوختند و در زیر آوار جهل و نادانی حاکمان مدفون شدند،مایل هستم به عنوان یک ایرانی این پیام را به ملت ایران برسانم که همه ی فریاد ها و شیئون و گریه ها را بر سر حاکمان ضد ایرانی فوران کنید که هر لحظه ماندنشان بر اریکه قدرت، فاجعه ی اندازه ناگرفتنی در همه ی عرصه های زندگی ملت ایران، مثل سینما رکس، چوبه ها دار و زندان و همین سوختن پلاسکو و پرپر شدن انسانها، تولید می شود.
فراموش نکنیم که مسئول این فاجعه و ایرانی کشی، فقط اسلامیون حاکم و همه دم و دنباله هایشان در بی بی سی و همچنین در به اصطلاح اپوزیسیون است که برای بزک کردن این حاکمان ضد ایرانی، توهم ایجاد می کنند
ای تفو بر شما ضد ایرانیان و ضد انسان های شریف و زحمت کش، تفو

احمد پناهنده
21 ژانویه دو هزارو هفده

www.apanahan.blogspot.com

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۲۲, چهارشنبه

خبری که اکثریت ملت ایران را شاد کرد





 

خبری که اکثریت ملت ایران را شاد کرد

پیام مرُدن رفسنجانی در یک کلام شادی و شادمانی بود که در دلهای ملت ایران جاری گشت و خنده ای بود که از دل بر روی لبان ملت ایران، غنچه باز کرد.
مرگ یا از دست دادن همیشه در ادبیات ما و حتا جهان حزن آلود و غم انگیز بوده است. که صد البته از دست دادن مردان تاریخ ساز و ایرانساز برای ما ملت ایران بسیار گران و درد آور بوده و هست. مثل مرگ رضا شاه بزرگ و محمد رضا شاه ایرانساز و و و
ولی گاهی بعضی از مردن ها از زایش ها هم شادی بخش تر هسند و بقدری شیرین و گوارا هستند که غم های یک ملت را با خود می شویند و در چهرها فقط شادی جاری می کنند.
مثل مردن خمینی ضد بشر و ضد ایران وُ ایرانی و امروز رفسنجانی، قاتل ملت ایران و دو نخست وزیز نظام پادشاهی.
به معنی درست تر، اینگونه مردن ها سبب می شود که زندگی به مردمانی بی شمار برگردد. زیرا تا وقتی این جرثومه های فساد زنده هستند، زندگی دیگران را می کشند.
یعنی بودن آنها برابر با مرگ بیشمارانی است که تحت ستم آنها هستند و پایشان در زنجیر است.
پس خوشا به ملت ایران که نوزده دی ماه سال نود و پنج خورشیدی را به جشن و شادی نشستند تا در امتداد آن، عید و جشن بزرگشان را بعد از مرگ تمامی بزرگ عمامه داران و تمامیت حکومت اسلامی ِ ضد ایرانی، در جای جای ایرانزمین برگزار کنند.
و آن روز دیر نیست
باشد که بزودی غنچه خنده از دل، روی لب های ایرانیان در سر تا سر گیتی باز شود و ملت ایران با تمامیت جان و خردشان در مرگ آخوندهای جانی و حکومت ضد ایرانی ِ اسلامی در ایران، شاد شوند
به انید آن روز
احمد پناهنده
یلزده ژانویه دو هزار و هفده

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۲۰, دوشنبه

محیط علم و دانش وفضیلت انسانی را با لاشه ی متعفن وضد ایرانی رفسنجانی، آلوده نکنید



محیط علم و دانش وفضیلت انسانی را با لاشه ی متعفن وضد ایرانی رفسنجانی، آلوده نکنید

بر من معلو نیست که چه نسبتی است آخوندهای عقب گرا و خرافه پرست و ضد علم و دانش را با دانشگاه انسان ساز و علم پرور؟
آخوندهایی که با علم و دانش بیگانه هستند که هیچ حتا ضد آن هستند چرا باید با حضورشان یا با لاشه شان، فضای مطبوع و خوش عطرش را آلوده کنند؟
بهتر این می بود که جسد متعفن و ضد ایرانی رفسنجانی در چاه ویل ِ خرافی جمکران یا در جوار همان بیگانه ای که در قم خفته است، چال می کردند که با آنها مانوس است و با آنها بزرگ شده است نه اینکه نام و نشان و هوای پاک دانشگاه علم پرور را با لاشه ی ضد ایرانی و ضد علمی اش آلوده می کردند.
فراموش نکنیم هنوز مردم تهران و حومه از بوی تعفن لاشه خمینی ضد بشر و ضد ایران و ایرانی در عذاب هستند.
پس یادتان باشد که خرافات پرستی و جهل پروری را با علم و دانش بیگانه است.
و اعتراف می کنم امروز بیش از هر روز دیگر برای محیط و فضای دانشگاه تهران که با دست پرتوان رضا شاه بزرگ و ایراندوست بنا شده است، غمگینم.
احمد پناهنده
ده ژانویه دو هزار و هفده.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۱۹, یکشنبه

هاشمی رفسنجانی مُرد





هاشمی رفسنجانی مُرد

بی شک همه ی ما یک روز به دنیا می آییم و یک روز هم می میریم و خاک می شویم. این یک قانون خدشه ناپذیر هستی است و راه فراری هم بر آن موجود نیست که بشود از مرگ رهایی یافت.
پس همانطور که زایش هر انسان سبب ساز خوشحالی می شود اما مرگش به همان نسیت، انسانها را محزون و غمکین می کند.
من اما در مرگ هاشمی رفسنجانی محزون و غمگین نیستم. زیرا با مُردن رفسنجانی، مرگ ستم گری را می بینم که بودنش هر روزه با مرگ چندین نفر ایرانی و غیر ایرانی همراه بوده است.
نه رفسنجانی بلکه همه ی جانیان حکومت اسلامی از صدر تا ذیل خبیثانی هستند که فقط مرگ و. نیستی و ویرانی را تولید می کنند.
پس خوشا به سعادت ملتی که هر روزه شاهد چنین مرگ هایی باشند که بودنشان فقط مرگ تولید می کند و مرگ پرستی را در جامعه رواج می دهند.
باشد که هر روزه ما خبر مرگ یک الی چند تن از این آخوندهای ستمگر و ضد ایرانی را بشنویم تا شاهد این باشیم که بزودی مرگ همه اینها را در جای جای ایرانی ببینیم. حتا اگر فیزیکی نباشد
به امید آن روز
حال به جرثومه های به اصطلاح اصلاح طلب و حامیان چپ کومنیسی اش از قماش توده ای و اکثریتی بگویید تا می توانند ماتم بگیرند و و صفحات روزنامه ها، چه کاغذی و چه الکترونکی را سیاه کنند و در ستایش و تفاوتش با باند خامنه ای جنایتکار از شخصیت شقاوت پیشه ی او قلم بزنند. اما باور دارم که ملت ایران در اکثریتشان از این مرگ خوشحال هستند.
زیرا باور دارند تا وقتی که زنده بود هیچ قدمی برای ایران و ملت ایران و سربلنئی و ارجمندی اش بر نداشت که هیچ بلکه با تمامی توش توانش برای اسلام ارتجاعی و مذهب سیاسی شده ی ضد انسانی شعیه، مایه گذاشت و عاقبت در این راه نه در راه ایران و منافع ملت ایران مُرد.

احمد پناهنده
هشت ژانویه دو هزار و هفده