۱۳۹۴ مرداد ۶, سه‌شنبه

چرا از واگویی واقعیت و حقیقت می هراسید؟






چرا از واگویی واقعیت و حقیقت می هراسید؟

دیروز در قدردانی از خدمات آقای پرویز ثابتی و و همکارانش در سازمان اطلاعات و امنیت کشور نوشته بودم:
" بی گمان شخصیت هایی که بیشترین خدمت را به تاریخ، ملت ایران و منافع و مصالح ایران کردند، به شدیدترین وجه مورد اهانت و بی مهری روشنفکران ِ تاریک اندیش و احزاب و گروه ها در همه رنگش قرار گرفته اند
آقای پرویز ثابتی یکی از شخصیت های قرص و محکم و استخوانداری است که در عرصه ی امنیت ملی، وظایفش را در خدمتگزاری به نظام پادشاهی و ملت ایران به شایستگی انجام داد و برگ زرینی از خدمت و وفاداری به ملت ایران از خود در تاریخ به یادگار گذاشت."
و سپس در نوشتاری ادامه دار و پیوسته، دروغ ها و اغراق های بی پایه این گروه ها و بویژه گروه های تروریستی را با اسناد محکمه پسند نشان دادم.
هرچند بسیاری بر من خرده گرفتند و بعضن فحاشی هایی کردند که چرا در این عرصه قلم می زنم و از آقای پرویز ثابتی و سازمان امنیت و اطلاعات کشور قدردانی می کنم.
اما همیشه پاسخ دادم و می دهم که هدف من بیرون کشیدن حقیقت و واقعیت از تاریخ است که بی رحمانه قربانی مشتی ضد انسان و ضد ایران و ایرانی بنام به اصطلاح روشنفکران اما دروغ پرداز شدند.
چون به این نتیجه رسیده ام و رسیده بودم که این جماعت لاف زن و دروغ پرداز، اندوخته ای ندارند مگر اینکه به عمد بخواهند در چشمان ناآگاهان به تاریخ و مسائل سیاسی و اجتماعی خاک بریزند.
و هرجا که واقعیت، سیلی محکمی به بناگوششان می زند، با غوغا سالاری بی مالیات، فضای صمیمانه و آگاهی بخش را با جنجالهای بی پایه تیره تار می کنند تا صدای حقیقت به گوش ناآگاهان نرسد.
نمونه ی اخیر این جنجالها و غوغا سالاری این جماعت دروغزن، گرد و خاکی است که بعد از میز گرد آقایان احمد فراستی و عرفان قانعی فرد با دو تن از تروریست های سابق و دروعزن های امروز با مدیریت آقای داریوش کریمی در برنامه ی پرکار بی بی سی، برپا کردند.
و به حدی در مقابل حقیقت و واقعیت خجل و آشفته شدند، که خوابشان به هم خورد و در مرداب ِ پرت و پلا گویی افتادند.
و حتا تا آنجا پیش رفتند که عابر پیاده ای بنام اصغر ایزدی که خود را زندانی سابق بخوانید تروریست سابق و دروغزن امروز، معرفی کرد، با وقاحت و بی شرمی تمام و بدور از هرگونه شئون و عرف رسانه ای و ارزش های دموکراتیک کشورهای جهان آزاد، از برنامه گذار برنامه ی پرکار، آقای داریوش کریمی خواست که این برنامه را ادامه ندهند.
چرا؟
برای اینکه ماهیت کثیف و شخصیت های پوسیده و دروغ پرداز این جماعت را نشان می دهد.
برای اینکه دروغ های ِ مکرر گفته شان، هر چه بیشتر آشکار می شود و از این طریق هرچه بیشتر در بین مردم ذلیل تر می شوند.
و عجبا و شگفتا، کسانی دم از شکنجه شدن می زنند که خود و سازمان متبوعشان، ایدئولوژیکمان شکنجه گر بودند و افراد ناراضی درون تشکیلاتشان را یا شکنجه می کردند و یا بطرز فجیعی می کشتند.
نمونه همین چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق هستند که اسناد انتشار یافته در کتاب از پیدایش تا فرجام و کتابهایی از این دست، به روشنی ماهیت خشونت گرایی شان را نشان می دهد.
و بهتر است سعید شاهسوندی یادش نرود و فراموش نکند که سازمان متبوعش بعد از تغییر ایدئولوژی درونی شان او را به مرگ محکوم کرده بود و بعد از کشتن مجید شریف واقفی و زخمی کردن صمدیه لباف به دنبال کشتن او بودند و اگر همین ساواک که امروز ایشان وقیحانه آن را مورد شماتت قرار می دهد، نبود و زندگی دوباره را به او بر نمی گرداند، امروز نه در برنامه ی پرکار در انگلستان بلکه باید در بیابانهای اطراف تهران بوسیله برادران و بعدن رفقای دیروزی خودش شکنجه و کشته و بعد سوزانده می شد.
ولی همیشه انصاف متاعی بود بسیار گران و نادر و امروز هم ارزشی است گرانبها که فقط کسانی که دل در گرو ارجمندی و کرامت انسان و باور به حقیقت و راستی و زندگی دارند، آن را درک می کنند.
به باور من عملکرد زندگی دوستانه ی سازمان اطلاعات و امنیت کشور و مامورینی که در این سازمان امنیتی کار می کردند، علاوه بر برقراری یک محیط اجتماعی امن و آرامش برای ملت، نجات دادن همه ی آنانی که آمده بودند زندگی را بکشند و خود کشته شوند، بود تا زندگی و زندگی کردن و احترام به زندگی را به آنها بیاموزد.
نمونه، همه ی افرادی که دست به اسلحه برده بودند یا با سازمان های تروریستی کار می کردند و یا مرتبط بودند، طبق قانون موجود در آن زمان، حکمشان اعدام بود.
اما می بینیم که همه ی اینها اعدام نشدند و امروز زندگی دوباره ای را ادامه می دهند.
اینگونه افراد به جای سپاسگزاری از ساواک که جانشان را نجات داد، امروز در کشورهای جهان آزاد و به باور خودشان امپریالیستی که روزی مرگشان را در هر کوی و برزنی فریاد می کردند و مستشار های نظامی و سیاسی این کشورها را هدف گلوله ی مرگبار خودشان قرار می  دادند، باز دروغ می گویند و چنگال در چهره حقیقت فرو می برند.
گویی باید دستشان را در بر هم زدن شیرازه ی امنیت کشور و تجاوز به زندگی انسان، باز می گذاشتند تا بی رحمانه زندگی مامورین و انسانها را بکشند و بی هیچ مانعی ترور را ترویج می کردند.
وآنگاه که در دست عدالت گرفتار می شدند، دوست داشتند به آنها یک آب نبات چوبی می دادند و برای عملکرد آدمکشی شان سپاسگزاری می کردند.
اما بهتر است یادشان نرود که با مبارزه ی تروریستی شان بیش از هرچیز، همین آخوندهای اسلامی را حاکم نمودند که بعد حمالی اش را کردند و سپس از فردای آن شورش کور سال 57 اکثریتشان که زندگی دوباره را ساواک و نظام پادشاهی به آنها داده بود، بوسیله همین حکومت اسلامی دلخواهشان قتل عام شدند.
یعنی اگر همین ها که امروز دروغ می گویند و آنانی که به هر دلیل توسط حکومت اسلامی مورد علاقه شان کشته شدند، جملگی دست برتر از حکومت اسلامی می داشتند، همان می کردند که امروز حکومت اسلامی بر سرشان آورد.
یعنی هر دو طرف نامشروع و ضد زندگی و کرامت انسانی بودند و هستند.
بطوریکه امروز بعد از سی و هفت سال از آن روزها، به جای آنکه زانوی ادب به زمین بسایند و در پیشگاه تاریخ از گذشته ی ناشاد خودشان عذرخواهی و پوزش بطلبند، با بی شرمی تمام بر روی حقیقت چنگال فرو می کنند.
باز هم به زودی در این باره خواهم نوشت
احمد پناهنده

   

۱۳۹۴ تیر ۲۵, پنجشنبه

شادی حق مردم است




شادی حق مردم است

اما ای کاش بدانیم برای چه شادی می کنیم
برای خودزنی تاریخی و خویشتن خویش که شادی نمی کنند
بی هیچ گفتگو این عوامی که امروز از روی جهل و نادانی به شادی برخاستند، اگر اندگی آگاه شوند زار زار به حال این روزشان گریه می کنند.
این قرارداد یا توافق هسته ای همسنگ قرارداد ترکمانچای است که ملت ایران را از
بذیهی ترین حقوق بین المللی در چهارچوب NPT محروم کرده است.
خردمندانه ترین راه و روش این بود که در قرارداد با صراحت ذکر می کردند که حکومت اسلامی تا وقتی که در قدرت است، در همه ی عرصه های فعالیت اتمی محروم و تحریم باشد نه اینکه انگشت روی منافع ایران و ملت ایران بگذارند و انها را بعد از حکومت اسلامی تا ربع قرن از حقوق مسلم خودشان در چهارچوب NPT محروم کنند.
هرچند باید به جای این زیرپا گذاشتن حقوق ملت ایران، حکومت اسلامی و اسلامیون را همچنان در تحریم همه جانبه نگه می داشتند تا شرایطی ایجاد می شد و ملت ایران طومار این بیگانه پرستان و ضد ایرانی و ایرانیان را در هم می پیچیدند.
زیرا حقوق ارجمند ملت ایران به زیر کشیدن اسلامیون از تخت دارا است نه اینکه با سرازیر کردن پول های بلوکه شذه ی تک تک ملت ایران در دست آخوندهای اسلامی ضد ایران، جهت ویران کردن و کشتار ایران و ایرانی باشد و به تروریست های ضد زندگی در جهت نا امن کردن منطقه ی خاورمیانه کمک برساند.
اما دریغا که آقای اوباما در هر تندپیچ و تصمیم گیری نشان دادند که پشت سر همین حکومت اسلامی هستند و هیچ ارزشی برای ارجمندی و کرامت انسانی ملت ایران قایل نیستند.
بنابراین از نگاه من به عنوان یک ایرانی، این توافق فاقد ارزش است و آن را به رسمیت نمی شناسم و باور دارم ایراندوستان هم با من در این نگاه، همنظر باشند.
و بی هیچ گفتگو مطمئن هستم بعد از به درک واصل شدن حکومت اسلامی در هر شکلش در ایران، حکومت و دولت پس از آنها این قرارداد را به رسمیت نخواهند شناخت.
بنابراین خطاب به افراد جاهل و ناآگاه که از روی جهل و نادانی برای خودزنی خویشتن خویش به شادی برخاستند، به گویش گیلکی می گویم:
اسب ِ هَدائم خر هَیتیم
از شادی پرئی تیم

یعنی اسب را دادیم و خر گرفتیم و از شادی به پرواز در آمدیم
احمد پناهنده

۱۳۹۴ تیر ۴, پنجشنبه

راه حل مشکل ایران، فقط تغییر حکومت اسلامی است





راه حل مشکل ایران، فقط تغییر حکومت اسلامی است

دیگر بس است حفظ حکومت اسلامی به هر شکل و تحت هر شرایطی
این موضوع را قبل از هرکسی باید پریزیدنت اوباما باور کند که حفظ حکومت انسان کش و تررویست پرور حکومت اسلامی به هر شکلی دیگر ممکن نیست.
هرچند سخت است این باور برای آقای اوباما
اما باید بپذیرد که در استراتژی سیاست خارجی اش مرتکب خطای فاحش و اندازه ناگرفتنی شده است که این خطا نه فقط امنیت خاورمیانه و بویژه ایران بلکه امنیت جهانی و حتا آمریکا را با خطر مواجه کرده است.
آقای اوباما باید بداند که ریشه ی این نا امنی را پیشکسوت ایشان، آقای کارتر سبب شده و آن را آب داده و وحوشان اسلامی را، با کمک همه جانبه اش، در ایران حاکم کرده است.
بنابراین خرد و و دانش و وجدان انسانی و بشری برای برقراری امنیت جهانی حکم می کرد که ایشان در مقام قدرتمندترین فرد جهان، آرام آرام از حکومت اسلامی در ایران و همه ی حکومت های مرتجع دیگر اسلامی در خاورمیانه فاصله بگیرند تا با حمایت از جنبش مردمی ملت ها، عرف حاکم شود و دین و مذهب به خصوصی ترین عرصه ی زندگی انسانها رجعت کند.
اما ایشان شوربختانه تا امروز، نه اینکه این عمل خردگرا و سرشار از فضیلت و ارجمندی انسانها را انجام ندادند بلکه سعی کردند و می کنند از عقب مانده ترین و تروریست پرورترین حکومت ها و احزاب در خاورمیانه حمایت کند.
نمونه اش حمایت تمام عیارشان از اخوان المسلمین و مرسی در مصر است و با اینکه مردم مصر به حمایت از ژنرال الیسیسی، مرسی را گوش مالاندند، آقای اوباما اول این جنبش و حرکت مردمی مصر را محکوم کرد و نشان داد در سرفصل های تعیین کننده، در کنار عقب مانده ترین نیروها قرار می گیرد.
در رابطه با سوریه و بشار اسد ایشان با سیاست بسیار ضعیف و مماشات طلبانه، دست اسد را در سرکوب و بمباران ملت سوریه باز گذاشت و حتا از جنایت ضد بشری اسد در کشتار جمعی بوسیله گازهای شیمیایی، چشم پوشید.
و امروز می بینیم این سیاست مماشات طلبانه چقدر قربانی از ملت سوریه گرفت و کماکان می گیرد.
حال پرسش اینجا است
اگر بعد از مشخص شدن حمله ی شیمیایی اسد علیه ی ملت سوریه، اوباما طبق هشدارش، قانونن و با اجماع جهانی، حمله ی نظامی جهت تنبیه و یا ساقط کردن حکومت اسد می کرد، اینقدر کشته و ویرانی و آوارگی به جای می گذاشت؟
آیا ملت سوریه را درگیر یک جنگ خانمانسوز داخلی می کرد؟
و این در حالی است که اکثریت ملت سوریه برای نجاتشان از کشتار و سرکوب اسد، به حمایت تمام عیار بین المللی چشم دوخته بودند.
آشوب و نا امنی در یمن و سهل انگاری اوباما در نادیده گرفتن مداخله ی حکومت اسلامی در ایران، سبب شده است که یک جنگ داخلی بر کشور یمن تحمیل شود و دامنه ی نفوذ اسلامیون ایران را تا حیات خلوت عربستان بسط دهد.
بطوریکه عدم مسولیت ایشان در مقابل مداخله ی اسلامیون در ایران، باعث شد یک ائتلاف عربی شکل بگیرد که غیر مسولانه زیرساخت کشور یمن را نابود و غیر نطامیان را بمباران کند.
در عراق وضع بدتر از هر زمان دیگر است. بطوریکه یک گروه تروریستی و آدمکش بی هیچ مانعی تا دروازه ی بغداد جلو آمده است و بسیارانی از مردم عراق را بطرز فجیعی کشته اند که هیچ حتا دست حکومت اسلامی و نفوذ نظامی اش را در جای جای عراق بازتر کرده است.
بی هیچ گفتگو و اما و اگر، از نگاه من این همه فجایع و کشتار و ناامنی فقط و فقط با سیاست بغایت ضعیف و مماشات گرایانه ی اوباما امکان پذیر بود که دل در گرو عقب مانده ترین گروه ها و سازمانهای تروریست در منطقه و جای جای دنیا داشت.
و امروز ایشان به جای اینکه این یک سال و اندی از ریاست باقی مانده اش بر کاخ سپید را، برای جبران سیاست های مماشات طلبانه و ویرانگرانش در همه ی عرصه ها بکار گیرد، تمامی هست و نیستش را در قمار نزدیکی به حکومت ضد ایرانی و انسان کش اسلامی در ایران گره زده و ساده لوحانه دنبال توافق با حکومت آخوندهای مرتجع اسلامی در ایران است.
اما برای ثبت در تاریخ، هم در گوش ایشان و هم در گوش جهان فریاد می زنم که حکومت آدم کشان اسلامی در ایران طبق مرام و عقیده ی اثناعشری شان، به هیچ توافقی پایبند نبودند و نیستند و نخواهند بود.
به این معنی وقتی مشکلات امروزه شان را حل کردند، با گام های محکمتری به سمت ویرانی بیشتر ایران و جای جای جهان پیش می روند و بعد وقتی از آنها پرسش می کنید که چرا توافق را رعایت نمی کنید؟
مثل خمینی ضد ایران و ایرانی در کمال پررویی و دهن کجی به تاریخ می گویند، خدعه کردیم.
پس راه حل خردگرا چیست؟
به باور من تنها راه حل امروز منطقه ی خاورمیانه و حتا امنیت جهانی، تغییر حکومت اسلامی در ایران است.
به این معنی که جهان آزاد باید تمام عیار بین ملت ایران و حکومت اسلامی آخوندها، ملت ایران را انتخاب کنند که در اکثریتشان حکومت اسلامی را قبول ندارند که هیچ حتا آنها را ایرانی نمی دانند. هرچند شناسنامه ایرانی دارند.
و مطمئن باشند ملت ایران در اکثریتشان دل در گرو شاهزاده رضا پهلوی و نظام پادشاهی دارند و نسل جدید امروزه همه ی تلاششان را می کنند تا اشتباه پدران و مادرانشان را جبران کنند و ایران و ملت ایران را به ادامه ی پیشرفت دوران پهلوی سنجاق کنند.
زیرا به این نتیجه رسیدند که گروه ها و سازمان ها و احزاب به اصطلاح سیاسی اسمن موجود، همه شان دل در گرو حکومت اسلامی در شکل های مختلف دارند.
یعنی سرنوشت خودشان را با حکومت اسلامی گره زده اند.
برای همین امروز هیچ جایگاهی بین مردم ندارند.
بنابراین به خوبی می دانند که سقوط و یا تغییر حکومت اسلامی به دست ملت ایران و با حمایت جهانی، سقوط فکری و نابودی خودشان هم هست. از این جهت در هر تندپیچی، تمام عیار به جای اپوزیسیون، نقش پوزیسیون حکومت اسلامی را بازی می کنند و به ملت ایران آدرس عوضی نشان می دهند.
با این توضیحات باید بگوییم که ما در ایران غیر از هواداران پادشاهی و ملت ایران در اکثریتش، نیروی مخالفی نداریم. بلکه همه کم و بیش از جنس همین حکومت اسلامی آخوندها هستند که به جرئت می توانیم بگوییم که مورد تنفر ملت ایران هستند.
حال پرسیدنی است که چرا باید اوباما دنبال توافق با حکومت اسلامی آخوندها باشد؟
آیا پسنددیده تر نیست که ایشان در کنار ملت ایران قرار بگیرند و با فشار هرچه بیشتر به حکومت ضد ایرانی آخوندهای اسلامی، خیزش عمومی ِ در پیش ملت ایران را حمایت کنند؟
یادشان باشد که وزیر خارجه شان در دور اول ریاست جمهوری، خانم کلینتون در خیزش ملت ایران در سال 88 علیه ی تمامیت حکومت اسلامی با پرداخت بیش از 20 میلیون دلار به نوکیا، عملن به حمایت از آدمکشان اسلامی برخاست و پشت ملت ایران را خالی کرد.
کاری که همسرش در زمان ریاست جمهوری اش با خانم آلبرایت علیه ملت ایران و تاریخ ایران اقدام کرده بودند.
یعنی در واقع دموکرات ها در آمریکا نشان دادند که ضد ارجمندی و فضیلت انسانی ملت ایران و تاریخ ایران هستند
بنابراین امروز اوباما مسئولیت بسیار سننگینی برای جبران ظلم و ستم و توهین به ملت و تاریخ ایران دارد که حزب متبوعش و پیشکسوتانش در حق آنها مرتکب شده اند.
و مطمئن باشند که ملت ایران هیچگاه این همه ظلم و ستم و توهین به خود و تاریخشان را بر هیچ کسی نخواهند بخشید.
و زود یا کمی دیرتر حکومت اسلامی آخوندها را به همان جایی می فرستند که دموکرات ها در آمریکا به سردمداری کارتر، آنها را نبش قبر کردند.
با این توضیحات می خواهیم به اوباما هشدار بدهیم که مبادا با سیاست مماشات گرایانه و توافق آبکی با آخوندها، ننگ و نه آفرین و تنفر ملت ایران را برای همیشه در پرونده سراسر سیاهشان سنجاق کنند.
بلکه بهتر این است که حکومت یاغی و ضد ایرانی آخوندهای اسلامی را با یاری ملت ایران سرنگون کنند و اندکی ظلم و ستمی که تا کنون به تاریخ و ملت ایران کردند، جبران نمایند.
و یادشان باشد جهان آزاد و در راسش آمریکا به ملت ایران بسیار بدهکار است.

احمد پناهنده

۱۳۹۴ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

منافع اسلام در ایران، منافع ایران و ایرانی نیست





منافع اسلام در ایران، منافع ایران و ایرانی نیست

در یک جمع دوستانه، دوستی از من پرسش کرد که آیا شما می پذیرید یا قبول دارید که غرب به طور عام و آمریکا به طور خاص بعد از توافق احتمالی در باره ی موضوع هسته ای، از سایت های نظامی و حتا جاهای غیر هسته ای، بازدید و یا بازرسی کند؟
بی هیچ درنگی بطور شفاف و قاطع پاسخ دادم، آری
پرسید، چرا؟
پاسخ دادم که حکومت اسلامی در ایران، یک حکومت با حاکمیت ایرانی نیست. بنابراین آنها نمی توانند نماینده و پاسدار منافع ایران و ایرانی باشند
آنچه که حکومت اسلامی دنبالش است، منافع اسلامی آنه هم از نوع اثناعشری اش است نه منافع ایرانی
بنابراین از نگاه من، مافع ایران و ملت ایران ایجاب می کند که این حکومت غیر ایرانی که هیچ حتا ضد ایرانی، از جای جای ایران از قدرت سیاسی به زیر کشیده شود.
اما اگر به جای این حکومت اسلامی ضد ایران و ایرانی، یک نظام ملی و ایرانی در قدرت بود، تحت هیچ شرایطی قبول نمی کردم که دیگران در سایت های نظامی و یا امور داخلی ما دخالت کنند.
عملی که نظام گذشته با اشتباه خود، دست اجانب را در برهم زدن شالوده ملی ِ ملت و کشور ایران باز کرد که دودش در چشم ملت ایران رفت.

احمد پناهنده

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۲, شنبه

نامه سرگشاده شاهزاده رضا پهلوی به سران کشورهای ۱+۵







نامه سرگشاده شاهزاده رضا پهلوی به سران کشورهای ۱+۵

نکته بنیادین این است: یا رژیم مذهبی به سیاست ایجاد بی ثباتی و پشتیبانی از گروه های تندرو ادامه می دهد و یا مردم ایران موفق می شوند، حاکمیت بر کشور و حق تعیین سرنوشت خود را به دست آورند. سناریوی «برد ـ برد»، درصورتی ممکن خواهد شد که در روند مذاکرات هسته ای، «منافع به حق ملت ایران» و نه «منافع جمهوری اسلامی» به عنوان یک فاکتور بنیادین، قلمداد شود.
****

تنها گزینه برای دستیابی به راهکار برد ـ برد: همکاری و گفت و شنود شفاف با مردم ایران در روند مذاکرات هسته ای

از سایت رسمی شاهزاده رضا پهلوی

پیامد بیش از یک دهه مذاکره های ناتمام با دولت های جمهوری اسلامی، هزینه غیرقابل بخشودنی برای ملت ایران داشته است. دراین میان، برنامه های تهدیدآمیز هسته ای رژیم، عواقب جبران ناپذیری برای امنیت جهانی به همراه دارد.

جمهوری اسلامی برای صدور اسلام سیاسی خود، با برگزیدن سیاست های خارجی تنش زا، سبب کشمکش های ایدئولوژیکی منطقه ای شده است. پشتیبانی های مالی و نظامی رژیم از گروه های تروریستی، درگیری های شیعه و سنی در منطقه را به اوج خود رسانده است. چنین جنگ های مذهبی و فرقه ای، به ایجاد و گسترش گروه های شبه نظامی چون داعش در منطقه و جهان دامن زده است.

چنانچه جمهوری اسلامی در جهت منافع ملی ایران، سیاست های صلح جویانه را پیشه کرده بود، بدون شک شاهد وقوع چنین تنش هایی نمی بودیم. ایران کشوری است که افزون بر منابع کلان نفت و گاز، امکان بهره ورزی از منابع پاک خورشیدی و باد را دارا می باشد. با این وجود، رژیم به جای استفاده از این منابع طبیعی و تجدیدپذیز، با پافشاری بر برنامه مخفیانه هسته ایريال برخلاف پیمان بین المللی منع گسترش سلاح های هسته ای، سبب برقراری تحریم های بین المللی علیه ایران شد، تحریم های سنگینی که اقتصاد کشورمان را به آستانه ورشکستگی و نابودی رسانیده است.

رژیم جمهوری اسلامی، برای سرپوشاندن مدیریت ناکارآمد خود در سیاست خارجی و اقتصادی، با سو استفاده از ابهامات موجود در مذاکرات اخیر، همه تلاش خود را برای ارائه اطلاعات اشتباه و انحراف اذهان عمومی بکاربسته است، و به مدد کنترل انحصاری رسانه ها، خبرها را از مسیر واقعی خود تحریف می کند، و تلاش می کند که با دگرگونی اخبار، نتیجه نشست لوزان را یک پیروزی دیپلماتیک برای خود قلمداد کند، و یکجانبه مدعی شده که کل تحریم ها بدون هیچ پیش شرطی، در زمانی بسیار نزدیک برداشته خواهد شد.

جامعه جهانی می بایست صدای مردم ایران را بشنود. هنگامی که هموطنانم تنها به امید کامیابی اقتصادی، رفاه و صلح و دوستی با دیگر ملت های جهان در قلب خیابان ها ابراز شادی کردند، از شعارهایی مانند «توافق بعدی ما، حقوق شهروندی ماست»، «پیام ما روشنه، مرزها باید برداشته شه» سردادند. این شعارها نشان دهنده آن بود که خواست مردم فراتر از توافق لوزان، بلکه آزادی آنها می باشد.

هموطنانم به شیوه های گوناگون، خواست و حق راستین خود را بیان کرده اند:

ـ مردم ایران، خواستار فروریختن تمام دیوارهای ستمگری هستند. ایرانیان خواستار زندگی در صلح، کامیابی، امنیت و مخالف با جنگ هستند. آنها می خواهند که ایران به دهکده جهانی بازگردد.

ـ زنان ایران که نیمه فراموش شده جمعیت کشورم هستند، تمایلی به افزایش تعداد سانترفیوژها ندارند. آنها شایسته زندگی در جامعه ای هستند که برارزش های اخلاق، احترام و برابری، بنا شده است.

ـ جوانان ایران، آرزوی داشتن بمب اتم را ندارند، رویای آنها آزادی، حق آموزش، امنیت کاری و حق برخورداری از شادی، احترام و کرامت انسانی است.

ـ مردم ایران بخاطر نابودی منابع طبیعی و آسیب های جبران ناپذیر زیست بوم کشومان و تهدیدهای اکوسیستمی که سرانجام مدیریت ناکارآمد حکومت جمهوری اسلامی است، عمیقا نگران هستند.

ـ بازاریان، تاجران و بازرگانان ایران، به دنبال برقراری امنیت اقتصادی در چارچوب حکومت قانون و بازار آزاد، برای تولید سرمایه و ایجاد فرصت های شغلی هستند. کارآفرینان اقتصادی در توسعه انرژی هسته ای که به تولید سلاح های اتمی می انجامد و امنیت و صلح جهانی را به مخاطره می اندازد، انگیزه و منفعتی ندارند.

ـ افزون براین، مردم ایران خواستار دست یابی به ارزش های جهانشمول همچون حقوق بشر، سکولاریسم، دمکراسی، آزادی، و برابری حقوق شهروندی هستند.

*************************

برهمین اساس، شورای ملی ایران به گروه ۵+۱ پیشنهاد می کند، تا نکته های زیر را در روند مذاکرات درنظر بگیرند:

۱. شفافیت کامل در مذاکرات اتمی هسته ای:

درونمایه تمامی این مذاکرات و توافق ها، می بایست در دسترس مردم ایران قرار گیرد. از آن گذشته رژیم می بایست اجازه دهد که موسسه های نظرسنجی جهانی و رسانه های بین المللی، بدون هیچ قید و شرطی، به مردم ایران دسترسی داشته باشند تا بتوانند به نظرسنجی واقعی و تهیه گزارش بدون سانسور بپردازند.

۲. برداشته شدن تحریم ها می بایست به شرط پیشروی در احترام به حقوق بشر در ایران باشد:

موضوع حقوق بشر می بایست بخش جدانشدنی در روند مذاکرات باشد. برداشته شدن قرارداد تحریم ها که به صورت مستقیم به مسئولین رژیم سود می رساند، می بایست مشروط به آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی، احترام و اجرای حقوق زنان، تضمین فعالیت اتحادیه های کارگری، سازمان های غیر دولتی، حق گردهمایی و آزادی رسانه ها و آزادی بیان بشود.

۳. برداشته شدن تحریم ها و بازگرداندن پول به حکومت می بایست زیر نظارت کامل سازمان ملل و نهادهای مربوطه انجام شود.

تا بار دیگر این سرمایه های ملی به گروه های تروریستی در خارج از مرزهای ایران ارسال نشود. بنابرگفته جمهوری اسلامی، نیمی از ۹ میلیارد دلار آزاد شده برای پشتیبانی از حکومت بشاراسد به سوریه ارسال شده است.

۴. درنهایت، از نهادها و گروه های سکولار در منطقه می بایست پشتیبانی شود.

شورای ملی ایران به همه کشورهای دمکراتیک پیشنهاد می کند تا گفتمان خود را محدود به رژیم مذهبی و نمایندگانشان در برون مرزهای ایران نکنند. آنها می بایست با نیروها و گروه های گیتی گرا و دمکراتیک که به جامعه مدنی ایرانی بسیار نزدیک تر هستند، نیز گفتگو داشته باشند. و همچنین، با توجه به تنش های رو به فزون در منطقه، اهمیت دارد که از نیروهای مستقل و همفکر در جهان عرب، پشتیبانی کنند.

به آنهایی که تصور می کنند در مبازه با نیروهای رادیکال سنی، همچون داعش، می توان با رژیم جمهوری اسلامی متحد شد، یادآور می شود که گروه های رادیکال سنی و شیعه، اهداف مشترکی را دنبال می کنند و به دنبال توسعه «اسلام سیاسی» در سراسر جهان هستند

نکته بنیادین این است: یا رژیم مذهبی به سیاست ایجاد بی ثباتی و پشتیبانی از گروه های تندرو ادامه می دهد و یا مردم ایران موفق می شوند، حاکمیت بر کشور و حق تعیین سرنوشت خود را به دست آورند. سناریوی «برد ـ برد»، درصورتی ممکن خواهد شد که در روند مذاکرات هسته ای، «منافع به حق ملت ایران» و نه «منافع جمهوری اسلامی» به عنوان یک فاکتور بنیادین، قلمداد شود.

رضا پهلوی
ریاست شورای ملی ایران برای برگزاری انتخابات آزاد

روز پدر





روز پدر

پدرم
روزت همایون
اما نه این روزی که امروز
در میهنم مرسوم است
پوزش مرا بپذیر
زیرا
که از هر بیگانگی بیزارم
و بگذار
که دیگر
فرزندان تو
در چاهی فرو نروند
که تو
و نسل تو
و نسلهای پیشتر از تو را
در چاه بیگانگی فرو بردند

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

سخنی با ایرج مصداقی و گزارش به تاریخ و ملت ایران




 
سخنی با ایرج مصداقی و گزارش به تاریخ و ملت ایران

آقای مصداقی
درود بر شما
مطلب افشاگرانه ی شما را در مورد فرخ نگهدار خواندم و به شما در همین آغاز در مو شکافی و واگویی تناقضات در گفته ها و نوشته های فرخ نگهدار دستمریزاد می گویم.
اما مایل هستم در همین آغاز سخنم، نوشته ی معترضه ی شما، به سایت های جانبدار فداییان را با هم بخوانیم و ببینم شما به همین گفته هایتان احترام می گذارید؟
اگر آری چرا مطلب ارسالی مرا بی آنکه توضیحی برای عدم انتشار در سایت شما برای من بنویسید، انتشار ندادید؟
ابتدا نوشته ی معترضه ی شما را با هم می خوانیم:

"توضیح:
این مقاله را برای سایت‌های کارآنلاین، عصرنو، ایران امروز، اتحاد فداییان و اخبار روز که خود را ادامه‌ی «جنبش فدایی» معرفی می‌کنند و رابطه نزدیکی با «فداییان اکثریت» دارند ارسال کردم. تنها سایت اخبار روز آن را انتشار داد. مسئول سایت کار آنلاین بلافاصله در پاسخی محترمانه اعلام کرد که «از انتشار مقالات و مطالبی کە در آن ها بە اشخاص حقیقی و حقوقی اتهامی از طرف نویسندە گانشان وارد سدە باشد، اجتناب می ورزیم». دیگر سایت‌ها علیرغم این که مقاله را دوبار به آدرس‌شان ارسال کردم از پاسخ خودداری کردند. سایت ایران امروز روابط نزدیکی با فرخ نگهدار دارد و سایت‌های عصر نو و اتحادفداییان هم در پروسه‌ی وحدت با فداییان اکثریت هستند چه بسا فکر کردند انتشار این مطلب به «وحدت‌»شان خدشه وارد کند.
ظاهراً مسئولان و گردانندگان این سایت‌ها دلشان برای فرخ نگهدار و پرستیژ‌اش بیشتر از تاریخ «فدایی» و شخصیت «بیژن جزنی» و «حمید اشرف» و بیان واقعیت می‌سوزد.
البته چه بسا سایت عصر نو فارغ از درستی یا نادرستی، پاسخی همچون «کارآنلاین» دهد. بایستی به اطلاع برسانم که این سایت مقاله‌ی «قورباغه ابو عطا می‌خواند» دوست عزیز و نازنینم ناصر رحمانی‌نژاد در مورد عباس میلانی را انتشار داد که می‌توانید در آدرس زیر آن را بخوانید. ‍ ‍کار به دوستان‌ و همراهان‌شان که می‌رسد پای استانداردهایشان را پیش می‌کشند."
پایان پیام یا نوشته ی معترضه

ملاحظه می کنید که شما هم، مثل مدیران آن سایت ها، رعایت کار رسانه ای و مطبوعات را نکردید که هیچ بلکه بی هیچ عذاب وجدانی و بی هیچ احترامی به دیگران، همان کردید که مدیران آن سایت ها کردند.
حتمن دلیلش می تواند این باشد که چون جزنی و یارانش و همه ی آن ویران کنندگان ایران، از نظر شما جان شیفته هستند، پس هر مطلبی که بخواهد اعمال تروریستی و کارهای ضد ایران و ایرانی آنها را نقد کند و یا افشاگری نماید، باب میل شما نیست و نخواهد بود و بی هیچ پاسخگویی از انتشارش سرباز می زنید.
اگر چنین باور دارید
پس طبق چه معیاری از سایت های دیگر گله می کنید که چرا مطلب افشاگرانه تان را در مورد فرخ نگهدار انتشار ندادند؟
شما در پاسخی تلگرافی به این گِله ی دوستانه ی من، برایم ایمیل دادید که:

" آقای پناهنده سلام
من مطلب شما را خواندم. به خاطر تکرار جعلیات ساواک انتشار ندادم. من در نقد اسناد انتشار یافته ساواک و تضادهای آن‌ها با هم مطلب نوشتم. جهت اطلاع شما حتی بالاترین عناصر ساواک که درگیر همان قتل بودند هم بطور خصوصی از مطلب من حمایت کردند.
ایرج مصداقی"

وقتی این پاسخ غیر مسئولانه شما را خواندم بسیار حیرت زده شدم و در پاسخ برایتان نوشتم:
آقای مصداقی
درودی دیگر

بسیار متاثر و به عبارتی حیرت زده شدم که از شما چنین پاسخ غیر مسئولانه ای خواندم.
نمی دانم با وجدان خودتان چه می کنید؟
و هیچ هم مایل نیستم که شما را که هم اکنون از هر طرف در فشار هستید، بیازارم.
اما اعتراف می کنم که از خواندن پاسخ کوتاه شما حیرت زده شدم.
شما بی هیچ عذاب وجدانی نوشته ی مرا تکرار جعلیات ساواک ارزیابی کردید و بعد با خیال راحت و با این ذهنیت پریشان و خیال باف، آن را انتشارش ندادید.
اما وقتی می خواستید گذشته و حال ِ فرح نگهدار را نقد کنید، از کتاب نادری که برگرفته از برگه های بازجویی تروریست ها در زندان و اسناد باقی مانده از ساواک است، کمک گرفتید.
به عبارت ساده تر شما برای سندیت بخشیدن نوشته تان از گزارشات و به زعم شما جعلیات ساواک کمک گرفتید اما وقتی من از همان اسناد کمک می گیرم، می گویید جعلیات ساواک.
از شما پرسش می کنم مگر شما سندی محکم و محکمه پسندی دارید که نیروهای امنیتی نظام گذشته این تروریست ها را در تپه های اوین کد بسته تیرباران کرده است؟
اگر آری نشان دهید
اگر ندارید بهتر است خیال بافی نکنید و با ذهنیت پریشان، حرف و حدیث و جعلیات تروریست های دروغگو را رواج ندهید و بعد آن را حقیقت محض نپندارید.
حتمن پاسخ می دهید که بهمن تهرانی بعد از شورش کور و کَر ِ بهمن و خودزنی تاریخی مردم ایران، اعتراف کرده است که چنین بوده است.
پاسخ می دهم که او حرف تازه ای نزده است بلکه برای نجات جانش از آدمکشان اسلامی که به احتمال زیاد شما هم برای این آدمکشان در آن موقع البته ناآگاهانه دستکلا یعنی کف می زدید، حرف ها و جعلیات تروریست ها را تکرار کرد.
صد البته در نوشته ای اقرار کردید که بسیار خوشحال بودید از اینکه تیغ اسلام خونریز، گلوی انسان ها را می درد.
یعنی قبل از اینکه بهمن تهرانی چنین اراجیفی را بگوید، تروریست ها چنین دروغی را در جامعه رواج داده بودند.
و او حتا فراتر از این اعتراف دروغین، برای آخوند طالقانی نوشت که اگر او را نکشند و زنده نگه دارند، حاضر است همه ی کمونیست ها را بکشد.
البته نقل به معنی
بنابراین ما هیچ سندی تا کنون در دست نداریم که گفته های شما و تروریست ها و بهمن تهرانی ِ زیر اعدام را ثابت کند.
اما برعکس به اندازه کافی اسناد ِ فرار این تروریست ها چه در روز ِ کشته شدنشان و چه قبل از آن در دست داریم که نمونه ی روشن ِ آن، نقشه ی فرار جزنی در زندان قم از زبان همسرش میهن جزنی است.
شما می توانید تناقضات گزارشات، نوشته ها و حتا مقالات را بیرون بکشید اما نمی توانید اصل گزارش یا گزارشات و نوشته ها و مقالات و محتوایش را بی هیچ سندی رد یا مردود اعلام کنید.
پس اگر شما با وجدان راحت به من این اتهام را وارد می کنید که من جعلیات تکراری ساواک را انتشار می دهم، من هم می توانم بگویم که شما بی هیچ عذاب وجدانی، دروغها و جعلیات و یاوه های بی مالیات تروریست های ضد ایران و ایرانی را نشر می دهید.
یادمان باشد
همین تروریست ها و روشنفکران ضد ایران و ارجمندی ایرانی مثل جلال آل احمد گفته بودند که صمد بهرنگی را ساواک کشت
تختی را ساواک کشت
سینما رکس را ساواک آتش زد
شریعتی را ساواک کشت
و ده ها دروغ دیگر
اما زمانه ی درد، دروغ های آنها را به بهای ویرانی ایران ثابت کرد.
باور ندارید؟
می گویم این اعترافات اکبر گنجی را بخوانید.

"ما دروغ می‌گفتیم، ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه ۱۵۰ هزار زندانی سیاسی دارد و این دروغ بود، و امروز باید بابت این دروغ، یعنی خودمان و همه کسانی که این دروغ را گفته‌اند باید خودشان را نقد بکنند. ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه صمد بهرنگی را کشت، ما به دروغ گفتیم حکومت شاه صادق هدایت را کشت،‌ ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه دکتر شریعتی را کشت. همه‌ی این دروغها را گفته‌ایم،
آگاهانه هم گفته‌ایم. اینها باید نقد بشود. کسی که با روش دروغ بخواهد پیروز بشود، بعد هم که به قدرت برسد دروغ می‌گوید،‌ برای نگهداشتن قدرت دروغهای وسیع‌تر و بزرگتر می‌گوید. این روشها باید نقد بشود. روش مهم است."

و من امروز به صراحت می گویم که شما دروغ می گویید و به دروغ پشت سر تروریست هایی که تلف شدند، سنگر گرفتید و یاوه های آنها را تکرار می کنید تا عوامفریبی کنید و خاک در چشمان افراد ناآگاه بپاشید.
و عجبا که هنوز شما بی هیچ مدرک و یا سندی دروغ های شاخدار تروریست ها را در نوشته جدیدتان باز تکرار کردید که ماموران امنیتی بر روی تن و پشت احمد زاده ی تروریست اتو کشیدند.
در حالی که برگ های بازجویی ساواک، بریدگی و ندامت و حتا معرفی رفقیان تروریست دیگر، توسط احمد زاده را نشان می دهد.
می خواهم بگویم شما هنوز هم یاوه ها و دروغهای آن تروریست ها را بی هیچ سند و عذاب وجدانی رواج می دهید.
زیرا باور دارید که حمید اشرف تروریست را دوست دارید و سرود فدایی را دز زندان می خواندید و جرنی برایتان جان شیفته است.
از سروده ی جنگل سعید سلطان پور الهام می گرفتید اما نمی دانید که او چه شخصیت پوسیده ای داشته است.
بهتر است در این باره کتاب حمزه فراهتی را بخوانید.
شما می نویسید وقتی که تناقض گویی های جعلیات ساواک را انتشار دادید و افشاگری کردید، حتی بالاترین عناصر ساواک که درگیر همان قتل بودند بطور خصوصی برای شما پیام فرستادند و گفته ها و نوشته های شما را تائید کردند.
عجبا
بیهوده نیست که می گویند وقتی آب سر بالا می رود، قورباغه ابو عطا می خواند
اما من می دانم بالاترین مقام ساواک بعد از ارتشبد نصیری، در عرصه داخلی، آقای پرویز ثابتی بود و خوشبختانه ایشان امروز زنده هستند و بخشی از خاطرات خود را در کتاب "در دامگه حادثه" برای ملت و تاریخ ایران گزارش کردند.
اگر این افرادی که برای شما پیام در ِ گوشی فرستادند و دستشان پر است، باید شهامت و جرئت این را هم داشته باشند برای سربلندی ایران و گزارش به تاریخ، ناراستی های گفته شده ی تا کنون را با راستی های خودشان به گور بسپارند.
اما همانگونه که شاهد هستیم تا کنون چنین مایه یا جربزه ای از آنها دیده نشده است جز پیام های بی مالیات در ِ گوشی. پس با این استدلال نمی توانیم روی دیوار آنها یادگاری بنویسیم و برای حرف ها و نوشته ها و اندیشه ی خود مشروعیت تولید کنیم.
به عبارت دیگر هیچ سندیتی چنین پیام های بی ارزش و درگوشی ندارد، مگر اینکه شما از این دروغ ها و عوامفریلی ها استقبال کنید که تا حال کردید.
سند و سندیت، کتاب "در دامگه حادثه" است که نویسنده اش آقای پرویز ثابتی، هنوز زنده است.
پرسش دیگر من از شما این است. چون می دانم یک فرد خانواده دار هستید و دایی شما سپهبد احمد علی محققی بوده است
مطمئنن شما در نظام گذشته کوچکترین آسیبی ندیدید که هیچ حتا به لحاظ خانوادگی در صدر نشسته بودید و قدر درو می کردید
آیا هیچگاه از دایی عزیزتان در مورد کشته شدن این تروریست ها در 30 فروردین 54 کلامی شنیدید؟
اگر آری خوشحال می شویم به اطلاع ملت ایران برسانید.
و یادمان باشد دایی شما در ارتش شخص کوچکی نبوده است که از جزئیات امنیتی ارتش اطلاع نداشته باشد بلکه ایشان جانشین تیمسار اویسی در راس ژاندارمری کل کشور بوده اند.

و اما یک نقد کوتاه از مطلبتان در باره ی فرخ نگهدار
در رابطه با مطلب افشاگرانه و به حق شما علیه فرخ نگهدار باید یک نکته را تذکر دهم
و آن این است که فرخ نگهدار با همه ی خطاها، جنایت ها و خیانت ها به سازمان متبوعش، نیروهای سیاسی دیگر و ملت ایران در همدستی با حکومت آدمکشان اسلامی، این موضوع را به درستی سخن می شود که اگر جزنی و یارانش زنده بودند، همین می کردند که او امروز می کند و یا دیروز کرده است.
شک نکنید
شما باید برای رد ادعای سخن نگهدار در این مورد دلیل قوی بیاورید و احساسی برخورد نکنید و فکر می کنم به یقین دست تان در این باره بسیارخالی است.
و برای فرار از پاسخگویی، مسئله را بیشتر به رابطه ی عاطفی و احساسی تان با این تروریست ها پیوند می دهید.
اما اگر نیک بنگریم همه ی آن تروریست های دیروزی چه در قامت کمونیستی و چه در هیئت اسلامی و حتا روشنفکران سیاسی معتقد به این دو مکتب و فراتر از اینها جبهه به اصطلاح ملی که دیروز از روی کینه و حتا خود زنی با نوآوری نظام پادشاهی با همه ی اشکالاتش مبارزه می کردند، امروز کجا هستند و چه جایگاهی دارند؟
در یک کلام همه ی آنها از کروب تا میکروب، همسو و یا ذوب شده در همین حکومت ضد ایرانی اسلامی تشریف دارند.
هم من و هم شما زمانی هوادار سازمان مجاهدین بودیم و کم و بیش با تشکیلاتش کار کردیم و سالهایی از عمرمان را هم در این راه خرج و هزینه کردیم.
امروز این سازمان در کجای زمانه ی ما جا دارد؟
آیا می توانیم اظهار کنیم که اگر حنیف نژاد و سعید محسن و دیگر رهبران کشته شده ی این سازمان، زنده بودند، وضع سازمان بهتر بود؟
به باور من پاسخ خیر و منفی است.
حنیف نژاد در زمانه ی خودش بسیار مرتجع تر و عقب مانده تر از رجوی بوده است.
می گویید نه؟
می گویم کتاب خاطرات میثمی را بخوانید که در آنجا از نظم انقلابی صحبت می کند.

لطف الله میثمی یکی از مرتجعین باقی مانده از مکتب ارتجاعی اسلام از نوع مجاهدی، در خاطراتش به یاد می آورد که به عنوان یکی از کارکنان شرکت نفت، در نیمه دوم دهه ی چهل خورشیدی به آمریکا سفر کرده بود.
وقتی بعد از اتمام ماموریتش به ایران باز گشت، در صحبتی که با آخوندی مکلا بنام محمد حنیف نزاد مرتجع داشت، حنیف نژاد از او در باره ی وضعیت جامعه ی آمریکا پرسش می کند.
میثمی در پاسخ فقط یک کلمه می گوید که:
". خیلی منظم است"
بعد کوتاه توضیح می دهد:
" یکی از مسائل مهم در آنجا، نظم و ترتیب در کارها است. صبح ها که از هتل به مرکز تحقیقات می رفتم، باید یک ساعت رانندگی می کردم.
اتوبان خیلی منظم بود، حداقل و حداکثر سرعت را نوشته بودند و مردم رعایت می کردند. در مرکز تحقیقات هم نظم دقیقی برقرار بود. سر ساعت شروع به کار و سر ساعت تعطیل می کردند. گاهی می دیدم، مهندس ها بدون اضافه کاری گرفتن، در وقت استراحت با عشق و علاقه کار می کردند. این مسائل برای من خیلی جالب بود."
حنیف نژاد وقتی این دلباختگی و تاثیر پذیری ِ میثمی از نظم آمریکا را دید، برای اینکه این تاثیر را در ذهن او کمرنگ و یا بی رنگ کند.
مرتجعانه درون متعفن اسلامی اش را فوران داد و گفت:
. " این نظم، نظم امپریالیستی است، نظم انقلابی نیست. گرچه همین نظم خیلی ها را جذب می کند
نظم انقلابی این است که هرکس بالاتر است، اطاعتش بیشتر است. ولی در نظم امپریالیستی، هرچه آگاهی بیشتر باشد، نافرمانی بیشتر می شود."
بعد ارتش را مثال زد و گفت:
" خیلی منظم است، ولی از سرهنگ به بالا نافرمان تر می شوند، چون سطح آگاهی بالا می رود.
ولی در سیستم انبیا، هر چه آگاهی بالاتر رود، اطاعت بیشتر می شود."

به نظر می رسد این نگاه عقب مانده و ضد کرامت و ارجمندی انسانی و حتا ضد ایرانی ِ حنیف نژاد، به اندازه کافی گویا و روشن است که نظم انقلابی از نگاه اسلامی و همچنین در بُعد کمونیستی، چگونه باید پیاده شود.
و بی هیچ کتمانی می گوید که در حکومت اسلامی شان ، امت نباید چون و چرا کند. بلکه انچه هست، فقط اطاعت مطلق از بالا دست است.
خب اگر چنین است و برایشان احترام قائل هستید که چنین تفکر عقب مانده ای را نمایندگی و رهبری می کرد، پس چرا شما و دیگرانی که مثل شما فکر می کنند و نظری مثبت و عاطفی به حنیف نژاد دارید و دارند، با رجوی و کارکردش مخالف هستند و هستید؟
چرا با خمینی و خامنه ای مخالفت می کنید؟
دیروز در سایت دیدگاه که شما هم در آنجا مطلب می نوشتید، در نوشته ای هم جزنی و هم حنیف نژاد را ویرانگران ایران و تروریست خوانده بودم که فردی بنام ایرج شکری به دفاع از مجاهدین از مدیر سایت خواسته بود که مرا اخراج کند و مقالاتم را انتشار ندهد.
اما امروز او تازه به همین نتیجه رسیده است که من دیروز دور رسیده بودم. هرچند هنوز مرزش را به صراحت با حنیف نژادها و جزنی ها و تروریست های دیگر روشن نکرده است و یکی به میخ می زند و یکی هم به نعل.
در مطلبی دیگر که چهره ی محمد، بنیانگذار اسلام را نشان داده بودم و از اسرائیل در مقابل موضع ضد یهودی آدمکشان و قداره بندان اسلامی در ایران دفاع کرده بودم، فردی بنام همنشین بهار مرا ساواکی و ژنرال پیر و همکار عضدی و حسین زاده و عطار پور مفتخر کرده بود که حتا صدای هواداران سازمان مجاهدین را در آورد که من چه کسی هستم و این وصله ها به من نمی چسبد. اما او بی شرمانه و بی هیچ عذاب وجدانی و بی هیچ شناخت و مدرک و سندی مرا به انها وصل کرده بود.
اما دریغا که تا امروز از من بابت ِ اتهام بی موردش پوزش نخواست و این در حالی است که طی ایمیلی به او یادآوری کردم که تو امروز، چنین موضعی داری و از فکر و باور و اندیشه و نگاه دیروزت فاصله گرفته ای، بهتر است نسبت به این عمل ناجوانمردانه خود نسبت به من پوزش بخواهی.
اما او تا امروز به هر دلیلی که خود می پسندد، تفره رفت و هنوز هم لاف در غریبی می زند.
حال می خواهم با پرسشی نتیجه بگیرم و این نوشته را طولانی تر نکنم.
پرسش من از شما این است که جایگاه شما با این افشاگری های به حق، امروز در کجا است؟
مطمئنن در کنار مجاهدین و فدائیان رنگارنگ و حزب توده نیست
جبهه به اصطلاح ملی را نمی دانم
بنابراین شما نمی توانید در موضع گری خودتان جانب تروریست ها را بگیرید، و ادعا هم داشته باشید که به ایران و منافع و مصالح ایران و تاریخ ایران علاقه مند هستید.
آیا فکر نمی کنید کسانی چون جزنی و حنیف نژاد که در دو مکتب بیگانه پرستی و غیر ایرانی نشو نماکردند و ایران و سرزمین ایران در مرامشان جایی نداشت، می توانستند مثل همین آخونذهای اسلامی امروز، ضد ایران و ایرانی و کرامت انسانی باشند؟
بنابراین باید به فرخ نگهدار لاحق در همه ی عرصه ها و زندگی سیاسی اش، در این مورد حق داد که می گوید، اگر بیژن جزنی و یارانش زنده بودند، همین می کردند که او کرد.
و من می گویم اگر حنیف نژاد و دیگر رهبران کشته شده ی مجاهدین زنده بودند، همین می کردند که دیروز رجوی کرده است و امروز هم می کند.
در این باره توصیه می کنم خاطرات محمود اعتماد زاده یا به آذین را بعد از آزادی از زندان، بخوانید و ببینید او چگونه می اندیشید؟
احمد پناهنده
29. 04. 2015