۱۳۹۳ مرداد ۲۶, یکشنبه

حسین فاطمی وزیر امور خارجه یا یک لمپن چاله میدانی؟





حسین فاطمی وزیر امور خارجه یا یک لمپن چاله میدانی؟

فاطمی بعد از خلع مصدق السلطنه از نخست وزیری، در روز بیست و شش مرداد ماه در حمله ای اوباشانه به شاه در سرمقاله ی باختر امروز نوشت:
" برو ای خائن...، ای اسیر اراده ی اجنبی که تاریخ ِ جنایت امیز دودمان سی ساله ی پهلوی را تکمیل کردی..."
به نوشته ی محمد علی موحد در جلد دوم خواب آشفته نفت در صفحات هشتصد و سه تا هشتصد و چهار و هشتصد دوازده:
" در آن روزها در سرمقاله های باختر امروز از شاه با القابی چون وطن فروش، سر دسته ی جنایتکاران، سرکرده ی اجانب و از دربار کانون فساد، مرکز فحشا و هیولای شهوت نام برده می شد."
آیا حق داریم با صراحت و بی هیچ تردیدی برای ثبت در تاریخ بپرسیم که مصدق السلطنه و همه ی یاران به اصطلاح جبهه ی ملی اش، ملی شدن نفت را بهانه کرده بودند و با کش دادن مسئله ی نفت می خواستند، سلسله ی ایرانساز پهلوی را بر اندازند؟
یادمان نرود که اگر رضا شاه بزرگ نمی بود، خوزستان هم از دست رفته بود.
حال پرسش این است که اگر رضا شاه بزرگ و فرزند برومند و ایرانسازش نبود، مطمئنن نفتی هم نبود که مصدق السلطنه بتواند آن را ملی کند؟
از طرف دیگر اگر مصدق قصد براندازی خاندان پهلوی را نداشت، پس چگونه اجازه داد که فاطمی، لمپن وار به نماد پادشاهی سلطنتی در ایران حمله کند و توهین و فحش های چاله میدانی سزاوار به خودش را نثار خاندان پهلوی کند؟
اگر مصدق السلطنه قصد براندازی دودمان ایرانساز پهلوی را نداشت، پس چرا دستور داد مجسمه های رضا شاه را پایین بکشند، عکسهای ملکه ثریا و محمد رضا شاه را از ادارات و سازمانها جمع آوری کنند؟
اگر مصدق السلطنه قصد براندازی خاندان پهلوی را نداشت، چرا دستور داد  نام شاه را از دعای صبحگاهی و شامگاهی واحدهای نظامی حذف کنند؟
می گویید نه؟
می گویم با هم تاریخ آن دوره را ورق می زنیم و با دقت می خوانیم:
در 25 مرداد:
" دکتر فاطمی وزیر امور خارجه به تمام سفرا و وزرای مختار و کارداران ایران در خارج اعلام کرد شاه از سلطنت مخلوع است و نباید مورد استقبال قرار گیرد."
" عده ای از افسران به اتهام مشارکت در کودتا باز داشت شدند."
" عکسهای شاه و ثریا از ادارات و سازمانها جمع آوری گردید."
" تمام روزنامه های حزب توده ایران خواستار لغو نظام سلطنتی شدند."
در بیست و شش مرداد:
" طبق دستور دکتر مصدق ستاد ارتش طی بخشنامه ای نام شاه را از دعای صبحگاهی و شامگاهی واحدهای نظامی حذف کرد."
به نقل از عاقلی روز شمار
در بیست و هفت مرداد سنجانی می گوید:
" نزد دکتر مصدق بودم و ایشان دستوری به من داد که بروید با احزاب صحبت کنید و مجسمه ها را پایین بیاورید. بنده به حزب ایران رفتم. به آقای خلیل ملکی تلفن کردم که او آمد. به حزب مردم ایران و پان ایرانیستها و بعضی از بازاریها تلفن کردم که آنها هم آمدند و عده ای را برای اجرای آن یعنی پایین کشیدن مجسمه های رضا شاه...  ولی باید انصاف بدهم که خلیل ملکی گفت:
این کار درستی نیست. خودم هم شب به مصدق گفتم که این کار درستی نبود..."
حال با این اسنادی که تردید بر نمی دارد،  می توانیم با صراحت و بی هیچ تردید بگوییم که مصدق در روز 25 مرداد کودتا کرد و قصدش از این کودتا بر انداختن خاندان پهلوی و برگرداندن قبیله ی قاجار بود؟
پاسخ این پرسش را به عهده وجدان های بیدار و آنانیکه ایران دوست هستند و ایران برایشان بالاترین ارزش و سرمایه است.
احمد پناهنده
www.apanahan.wordpress.com

۱۳۹۳ مرداد ۲۵, شنبه

یاغی گری ( کودتای ) مصدق السلطنه





یاغی گری ( کودتای ) مصدق السلطنه

وقتی مصدق در چهارچوب اهداف خود که می خواست به بهانه ی ملی شدن نفت، پادشاهی پهلوی را بر اندازد، دست به ترفندهای غیر قانونی مختلف زد
که آخرینشان چاپ محرمانه اسکناس و برگزاری غیر قانونی رفرندام برای انحلال مجلیسین بود.
اما علی رغم هشدار دوستانه و خیرخواهانه ی دوستان مصدق نسبت به غیر قانونی بودن رفراندم، او به عمل غیر قانونی اش اصرار ورزید و با اجرا گذاشتن رفراندم غیر قانونی، مجلسین را منحل کرد.
و وقتی نتیجه ی رفراندم را به اطلاع شاه رسانید تا فرمان انتخابات را صادر کنند.
شاه این عمل او را غیر قانونی دانست و حکم بر عزلش داد.
اما او به فرمان شاه تمکین نکرد و آورنده حکم را دستگیر کرد و از دستور قانونی شاه سرپیچی و یاغی گری را پیشه کرد.
فردای این سرپیچی و یاغی گری دستور داد تا مجسمه های رضا شاه را پایین بیاورند.
دکتر سنجاجی می گوید:

" نزد ایشان ( دکتر مصدق ) بودم و ایشان دستوری به من دادند که بروید و با احزاب صحبت کنید و مجسمه ها را پایین بیاورید. بنده به حزب ایران رفتم. به خلیل ملکی تلفن کردم که او آمد. به حزب مردم ایران و پان ایرانیستها و بعضی از بازاریها تلفن کردم که آنها هم آمدند و عده ای را برای اجرای آن امر فرستادم . . . ولی باید انصاف بدهم که خلیل ملکی گفت:
این کار درستی نیست. خود من هم شب به مصدق گفتم که این کار درستی نبود. . . "
اما مصدق السلطنه به همین هم قانع نشد و تصمیم گرفت ماهیت ضد پادشاهی پهلوی خودش را هر چه بیشتر در پیشگاه تاریخ و ملت ایران عیان تر کند.

برگزاری رفراندمی دیگر

موحد می نویسید:

" مصدق پیش از ملاقات با هندرسن بر آن بود که به تشکیل شورای سلطنت اکتفا کند . . .
پس از گفتگو با هندرسن نظر مصدق عوض شد و تصمیم بر آن گرفت که کار را یکسره کند و مسئله عزل محمد رضا شاه و انقراض سلطنت خاندان پهلوی را از راه رفراندم به اتمام رساند."

حال با این توضیحات کوتاه اجازه داریم با صراحت بگوییم که مصدق در 25 امرداد ماه سال 32 کودتا کرد و یاغی گری را پیش گرفت؟
و اجازه داریم با صراحت بنویسیم که مصدق می خواست سلطنت پهلوی را براندازد و ملی کردن نفت بهانه ای بیش نبوده است؟
در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت.

احمد پناهنده

۱۳۹۳ مرداد ۲۴, جمعه

آیا چبهه ملی و مصدق السطلنه در به قتل رساندن نخست وزیر ایران، سپهبد حاجعلی رزم آرا با فدائیان اسلام همدست بودند؟




آیا چبهه ملی و مصدق السطلنه در به قتل رساندن نخست وزیر ایران، سپهبد حاجعلی رزم آرا با فدائیان اسلام همدست بودند؟

تاریخ گواهی می دهد که مصدق السلطنه قبل از اینکه رزم آرا به نخست وزیری برسد در 23 خرداد 1329 در مجلس گفت:
" رزم آرا وسایلی فراهم می کند که نخست وزیر شود. من با صدای بلند به گوش ملت ایران و به سمع تمام جهانیان می رسانم که ما نمایندگان جبهه ی ملی تا روح در بدن داریم با تشکیل چنین دولتی مخالفت می کنیم."

در همین زمان کاشانی، نواب صفوی، بازاری ها و مطبوعات وابسته به جبهه ملی و فدائیان اسلام، همصدا با مصدق السطنه به مخالفت با رزم آرا، سم پاشی می کنند.
بعد از اینکه رزم آرا به فرمان پادشاه ایران مامور تشکیل کابینه می شود و به مجلس می رود.
روز ششم تیرماه 1329 مصدق السلطنه در پیامی به نمایندگی از جبهه ملی به پشت تریبون مجلس می رود و ضمن مخالفت شدید با رزم آرا:
" حکومت او را شبه کودتا نامید. "
و بعد در کمال بی ادبی و غیر اخلاقی، وقتی هئیت دولت مجلس را ترک می کنند، مصدق السلطنه به هئیت دولت می گوید:
" بروید گم شوید، در را ببندید که دیگر نیایند. "

در هشت تیر ماه 1329 مصدق در اخطاری به رزم آرا گفت:

" خدا شاهد است اگر ما را بکشند، پارچه پارچه بکنند، زیر بار حکومت این جور اشخاص نمی رویم. به وحدانیت حق خون می کنیم، خون می کنیم، می زنیم . کشته می شویم. اگر شما نظامی هستید من از شما نظامی ترم، می کُشم و همین جا شما را می کُشم."

با همه ی این تهدیدها و نقشه کشیدن ها در نهان با همدستی فدائیان اسلام، جهت به قتل رساندن ِ رزم آرا، مجلس به رزم آرا رای اعتماد داد ( 95 نفر از 106 نفر ).
مخالفین دولت رزم آرا عبارت بودند از:
مصدق السلطنه، شایگان، مکی، نریمان، عبدالقدیر آزاد، اللهیار صالح، بقایی و حائری زاده

و وقتی که در 16 اسپند 1329 رزم آرا در مسجد سلطانی به دست خلیل طهماسبی ترور شد، حسین مکی می نویسد:
" وقتی کشاورز صدر وارد کمیسیون ( نفت ) شد. خیلی آهسته در گوش دکتر مصدق مطلبی گفت که هیچ کس از آن چیزی نفهمید.
ولی دکتر مصدق با صدای بلند در جواب گفت:
" می خواست آن نطق را نکند."

حال نگاهی به نقشه ی ترور نخست وزیر ایران، حاجعلی رزم آرا که اعضای مرکزی جبهه ملی در آن شرکت داشتند، نیز بیاندازیم تا حقیقت دست داشتن جبهه ملی ایران در به قتل رساندن نخست وزیر ایران روشن تر شود.

حاج مهدی عراقی در کتاب «ناگفته‌ها» از تشکیل جلسه‌ای با حضور نواب صفوی رهبر فدائیان و تمامی اعضای مرکزیت جبهه ملی جز مصدق که به سبب بیماری حضور نیافته بود، سخن می‌گوید. از جمله حاضران در این جلسه می‌توان به دکتر سیدحسین فاطمی، سیدمحمود نریمان، عبدالقدیر آزاد، دکتر مظفر بقایی، سیدابوالحسن حائری‌زاده، سیدحسین مکی، دکتر کریم سنجابی و دکتر سیدعلی شایگان اشاره کرد. جلسه‌ای چند ساعته که نواب در آن با تشریح وضعیت کشور تنها سد مقابل مسیر ملی شدن نفت را رزم‌آرا دانسته و از حذف او سخن می‌گوید.
عراقی می‌نویسد: «سید گفت که تنها سد راه حرکت ما یا سد راه اجرای این برنامه‌ها، وجود آخرین تیر ترکش انگلستان، یعنی رزم‌آرا است. اگر رزم‌آرا از سر راه برداشته بشود ما به پیروزی نزدیک هستیم. چه بسا پیروزی را در دو قدمی خودمان می‌بینیم و به یاری خدا این کار‌ها را انجام خواهیم داد.»

این یادمانده ی عراقی از هر یادمانده ی دیگر به واقعیت بسیار نزدیک است.
زیرا:
بعد از 30 تیر ماه سال 1331 وقتی مصدق السلطنه به نخست وزیری بر می گردد، کاشانی رئیس مجلس شورای ملی است.
در همین مجلس دو طرح در فراکسیون جبهه ملی تهیه می شود که یکی مصادره ی اموال قوام السلطنه است و دیگری طرح سه فوریتی آزادی خلیل طهماسبی قاتل رزم آرا است که هر دو در مجلس به تصویب رسید.

"چون جنايت حاجيعلي رزم آرا و حمايت او از جانب اجانب بر ملت ايران ثابت است، بر فرض آنكه قاتل او استاد خليل طهماسبي باشد از نظر ملت ايران بيگناه و تبرئه شناخته ميشود."

حال حق داریم با این نگاه به صفحات تاریخ با صراحت بگوییم که مصدق السلطنه و جبهه ی ملی در کشتن نخست وزیر ایران با فدائیان اسلام همدست بودند؟
قصاوت را به وجدان تک تک شما خوانندگان این سطور از مطلبم واگذار می کنم.

احمد پناهنده

www.apanahan.blogspot.com
www.apanahan.wordpress.com

۱۳۹۳ مرداد ۲۳, پنجشنبه

آیا مصدق السطلنه به قانون اساسی مشروطیت مبنی بر تفکیک قوای سه گانه معتقد بود؟






آیا مصدق السطلنه به قانون اساسی مشروطیت مبنی بر تفکیک قوای سه گانه معتقد بود؟

تاریخ گواهی می دهد که پس از گرفتن فرمان تشکیل کابینه از سوی پادشاه ایران هم به قوه مقننه تجاوز کرد و هم به قوه قضائیه

زیرا:

وقتی که نماینده مجلس بود، در مخالفت با " دادن اختیارات ویژه " به وزیر ( داور در زمان رضا شاه بزرگ ) و نخست وزیر ( رزم آرا در زمان محمد رضا شاه )، فریاد می کرد:

" بالاخره عقیده هم داشتم که مجلس شورای ملی نمی تواند به دولت اجازه ی قانونگذاری بدهد.
چرا؟
برای اینکه مثل این است که یک کسی اجازه ی اجتهاد خودش را به کس دیگر بدهد. اجتهاد غیر قابل انتقال است و ما هم وکیل در توکیل نیستیم که به دولت بگوییم برو قانون وضع کن."
یا در جای دیگر می گوید:

اساسن قانونگذاری را از مختصات و وظایف مجلس شورای ملی می دانم. اگر بنا باشد به وزرا اجازه بدهد که بروند قانون وضع کنند، پس وظیفه ی مجلس شورای ملی چیست؟
این حق به موجب اصل 27 قانون اساسی از وظایف مجلس شورای ملی است و هیچ مجلسی نمی تواند این حق را به دولت واگذار کند."

آیا به این گفته اش اعتقاد داشت یا نه معتقد بود " مرگ خوب است اما برای همسایه"؟

به باور من هیچ اعتقادی به گفته اش نداشت که هیچ حتا در مقام ریاست قوه اجرایی که قسم خورده بود اجرا کننده ی قوانین اساسی باشد، ضد قانونی عمل می کرد.
زیرا:

در ششم مرداد ماه 1331 از مجلس تقاضای " اختیارات وِیژه " کرد. او در موقع تقاضای اختیارات ویژه برای به مدت شش ماه گفت:

" با این که اعطای اختیارات مخالف قانون اساسی است این درخواست را می کنم. اگر در مجلسین به تصویب رسید به کار ادامه می دهم و الا از کار کنار می روم."
معنی سخن ایشان این است که می خواهد با تهدید کردن به نمایندگان مجلس، عملکرد ضد قانونی خودش را مشروعیت ببخشد و نمایندگان را در این آسیب ِ قانونی با خود همدست کند.
زیرا بو کشیده بود که با تهدید کردن نمایندگان در آن دوران بحرانی می تواند به کارهای ضد قانونی اش ادامه بدهد تا در این بازار بی قانونی ِ حکومتش، فرصتی ایجاد کند که پادشاهی ایرانساز دودمان پهلوی را بر اندازد و قبیله ضد ایرانی قاجاریه را به پادشاهی برگرداند.
به همین خاطر بود وقتی از پادشاه ایران خواست که وزارت جنگ را به عهده اش بگذارند، وقتی با این دلیل محکم پادشاه روبرو شد که طبق قانون اساسی مشروطیت پادشاه رئیس و فرمانده کل قوا است.
زیرا
اصل پنجاهم متمم قانون اساسی می گوید:
فرمانفرمایی کل قشون بری و بحری با شخص پادشاه است.
ولی مصدق السلطنه به جای کرنش به قانون، استعفا می دهد و غائله ی 30 تیر ماه 1331 را در خیابانها بلوا ایجاد می کند.
پادشاه ایران برای جلوگیری از هرج و مرج و به هم خوردن شیرازه ی امنیت اجتماعی از حق قانونی خودشان می گذرند و این مسئولیت را به مصدق السلطنه واگذار می کنند.
تا شاید بتوند کار مفیدی برای مملکت ایران بکند.
اما ایشان به همین بسنده نمی کنند که در ششم مرداد ماه سال 1331 تقاضای اختیارات ویژه از مجلس می کند که به گفته ی پنجاه و دو تن از نمایندگان:
" لایحه ی اختیارات نخستین سنگ بنای حکومت مطلقه است."
یا به نوشته اطلاعات به نقل از روزنامه نیویورک تایمز:

" دکتر مصدق با این تقاضا یک رویه ی هیتلری پیش گرفته است."
و عجبا که هنوز مدت اختیارات شش ماهه اش تمام نشده بود که به زننده ترین شکل ممکن، وقیحانه تقاضای اختیارات یک ساله در دی ماه 1331 کرد.
و برای رئیس مجلس نوشت:

" ریاست محترم مجلس شورای ملی
چون تسریع در تعیین تکلیف لایحه ی اختیارات که به مجلس شورای ملی تقدیم گردیده برای دولت واجد اهمیت و ضروری است و آقایان نمایندگان محترم نیز وظیفه ای که دارند البته در این مورد به حد لازم و کافی باید اظهار نظر بفرمایند برای این که جمع هر دو نظر شده باشد، خواهشمند است در صورت امکان موافقت فرمایند که جلسات مجلس صبح و عصر متوالین تشکیل شود تا تکلیف این امر زودتر روشن گردد. ضمنن به استحضار می رساند که از نظر دولت رای و نظر مجلس شورای ملی در مورد این لایحه به منزله ی رای اعتماد تلقی خواهد شد.
نخست وزیر دکتر محمد مصدق"

حال با این تفاسیر و اسناد می توانیم بگوییم که مصدق السلطنه یک فرد قانون گرا بوده است؟
یا نه ایشان ضد قانونی عمل کردند و اهمیتی هم به قانون نمی دادند؟
آیا این عملکرد زشت ِ ضد قانونی اش و ارسال نامه به رئیس مجلس، دخالت در کار قوه مقننه نیست؟
پاسخ را به وجدان خوانندگان این سطور واگذار می کنم.
در قسمت بعدی ادامه زشت کاری ها و ضد قانونی های مصدق السطنه را پی می گیریم.

احمد پناهنده

برای ثبت در تاریخ



برای ثبت در تاریخ

همه ی تلاش مصدق السطلنه با ترفند " ملی کردن نفت " بهانه ای بیش نبوده است. بلکه می خواسته است با این ترفند بر شانه های عوام سوار شود و پادشاهی ایرانساز ِ دودمان پهلوی را بر اندازد و دوباره قبیله ی ایران بر باد ده قارجاریان را برگرداند.

مکی می گوید:

" دکتر مصدق می خواست شاه را بر کنار کند و مطمئنن چنین بود. از اوایل مرداد 1331 اکبر میرزای صارم الدوله را فرستادند به اروپا تا با بچه های محمد حسن میرزا ولیعهد احمد شاه ملاقات کند.
دکتر صحت که طبیب مخصوص محمد حسن میرزا بود گفت بچه های محمد حسن میرزا قبول نکردند . . . "

عمل ننگینی که دو بار ملت ایران تو دهانی محکمی به او زد
یکبار در 9 اسفند ماه 1331
بار دوم در 28 امرداد 1332

در روزهای در پیش ورق ورق تاریخ آن دوره را با هم می خوانیم

احمد پناهنده

۱۳۹۳ مرداد ۱۷, جمعه

آقای اوباما چه عجب بیدار شدید






آقای اوباما چه عجب بیدار شدید

اعتراف می کنم که خوابتان خیلی سنگین بود
به سنگینی شش سال ویرانی جای جای جهان
و دلتان به این خوش بود که بعد از پایان ریاست جمهوری تان، در تاریخ بنویسند که اوباما در مدت زمامداریش بر جهان جنگی را استقبال نکرد
راستی هنوز هم در این اندیشه هستید که اعمال شما را نسبت به تروریست ها و حکومت های ضد انسانی ِ اسلامیون در ایران، حکومت بشار اسد در سوریه، تجاوز و بی پروایی پوتین در شرق اکراین و کریمه، تروریست های حماس و جهاد در باریکه ی غزه علیه اسرائیل، آدمخواران داعش در عراق، حزب الله در لبنان و سوریه، آدمکشان بوکو حرام در نیجریه و کامرون و وحشیان اسلامی در بنغازی لیبی،  فضیلت بنویسند؟
آیا نمی بینید که بی عملی و سیاست بسیار ضعیف شما، جای جای جهان را در مدت زمامداریتان در آتش ترور آدمکشان تروریست سوزاند و همچنان می سوزاند و امروز داعش به خودش اجازه می دهد که هر روزه جان ده ها انسان بی گناه را به فیجع ترین شکل ممکن بگیرد و اماکن تاریخی را با خاک یکسان کند و بعد در مقابل اخطار شما بگوید که تمامی چاه های نفت را به اتش می کشیم؟
و راستی از نظر شما که حقوق دان هستید، حقوق بشر را چه معنایی است؟
معنی اش این است که تا لحظه ی آخر دنبال مرتجع و آدمکشی چون مرسی در مصر باشید و به خواست مردم و دلاوران ارتش مصر توجه نکنید و همان بلا را بر سر مردمان مصر هموار کنید که پیشکسوت شما کارتر بر سر مردم ایران آورده بود؟
معنی اش این است که بر کشتار وحشیانه ی بشار اسد در سوریه که مصداق جنایت علیه بشریت است، چشم ببندید و این و پا کنید و مردمان بی گناه را به بهانه اینکه در میان مخالفین بشار اسد نیروهای آدمکش القایده است در دهان آدمخوران رها کنید؟
چه شد که جای جای دنیا نا امن شد؟
آیا اندیشیده اید که در مدت شش سال زمامداری تان بر دنیا، بیشترین صدمه را مردمان دنیا دیدند؟
آیا اندیشیده اید که چرا تروریست ها و آدمکشان و حتا مالکی به حرف ها و توپ و تشر شما، اهمیتی قائل نمی شوند؟
و پوتین امروز به خودش اجازه می دهد با بمب افکن های هسته ای اش وارد فضای هوایی آمریکا بشود؟
آدمکشان اسلامی در ایران بگویند که آمریکا مثل سگ است و بایستی در مقابلش بایستیم و فرار نکنیم؟
اینجاست که من به آقای نتانیاهو حق می دهم که برای کرامت و امنیت ملتش به حرف شما توجه نکند و انچه خود تشخیص می دهد با مشت آهنین با تروریست ها سخن بگوید.
دیروز هم همین نگاه را نسبت به دلاور مرد مصر، ژنرال السیسی داشتم که با مشت آهنین با آدمکشان اخوان المسلمین برخورد کرد تا آنچه بر سر ایرانیان با سیاست غلط و مخرب پیشکسوت شما کارتر امد، با سیاست ویرانگر شما بر سر ملت مصر نیاید.
راستی مسبب پیشروی اسلامیون آدمخوار در بنغازی لیبی چه کسان و یا نیروهایی هستند؟
و درودا بر شرف مصریان که تصمیم گرفتند به کمک مردم لیبی برخیزند.
آقای اوباما سخن در این باره زیاد است و حوصله بازگویی ملال آور
اما میل دارم برای چندمین بار تکرار کنم که پاسخ تروریست ها فقط مشت آهنین و شدت عمل است نه این پا و ان پا کردن
یادتان باشد که سر مار در ایران است و همه ی این آشوب ها در جای جای جهان، ردی پایی از آدمکشان اسلامی در ایران را با خود همراه دارد.
همان آدمکشانی که پیشکسوت شما کارتر بر دوش خودش و مردمان جهان و ایرانیان سوار کرد تا دنیا را چنین نا امن کند
و امروز شما به جای اینکه به آن سیاست ویرانگر پیشکسوت خودتان پشت کنید، با شتابی بی انتها همان سیاست را ویرانگرتر از او ادامه می دهید.
و بدا به حال جانشین بعدی شما در آمریکا که باید همه ی این ویرانگری و تخریب به جای مانده از سیاست غلط شما را آرام آرام با درایت و شدت عمل در برخورد با تروریست ها و آدمکشان ترمیم کند.
و بدانید که اعمال امروزی شما هیچ فضیلتی در تاریخ اضافه نمی کند بلکه آنچه از شما و نام شما باقی خواهد ماند، نامی ناشاد است و نفرین و نه آفرین مردمان جهان را نثار شما می کند. نفرین و نه آفرینی که ایرانیان به پیشکسوت شما کارتر کردند و می کنند.
پس تا دیر نشده است این دو سال باقی مانده را با شدت عمل بیشتری نسبت به زیاده خواهان تروریست و حکومت های آدمکش در پیش بگیرید و مردم را در در اندختن طرحی نو در آسمان غمزده شان یاری کنید.
بویژه ملت بزرگ و شرافتمند ایران با تاریخ و تمدنی شکوهمند را
احمد پناهنده

۱۳۹۳ مرداد ۱۶, پنجشنبه

حمله کور به دوران پهلوی استقبال از کهنه پرستی است



حمله کور به دوران پهلوی استقبال از کهنه پرستی است

ای جوان باغ
ای چمن
ای جويبار
آب ِ روان
ما
در اين غربت
همه
جان سوخته ايم
آبی رسان
آه ه ه
چه دردی دارد اين دلها
جگر
خون می چکد اينجا
شود
روزی رسد
آيا
نرفته زين جهان
آغوش بفشارم
وطن
ايران؟

به نظر می رسد که ماراتن نفس گير ِ کينه پروری و خشم کور ِ زندگی سوز را پايانی نيست و تا امروز همانطور که ديده می شود نتيجهء چنين خشم ِ کر وُ کينه ی کوری جزء تفرقه و دامن زدن به اختلافات کهنه وُ به تاريخ سپرده شده بهره ای برای ملت ايران فراهم نکرده است که هيچ، حتا حاصل و ارمغانش فرو بردن ِ يک جامعه ی مدرن و سقوط در باتلاق عقب گرايی بوده است.
بيش از نيم قرن کينه ورزی، کينه جويان عمد دارند بسان مرتجعين مرده پرست، " عاشورای" ِ هزار و چهارصد و اندی سال پيش را در قامت " ۲۸ امرداد " عزا بگيرند و بر سر خود بکوبند و صورت خود را چنگال فرو ببرند.
عمد دارند شعلهء خشم ِ کور را روشن نگه دارند و چشمان خود را بر هر چه نو آوری وپيشرفت اجتماعی در دههء پنجاه و شصت خورشيدی ببندند و زنجير جهالت را هر ساله در هيئت " ۲۸ امرداد " بر پشت خود بکوبند و با قمه ی جنون، خودشان را جِر دهند تا از اين طريق همبستگی خود را با جاهلان حاکم به رخ بکشند و راه پر ضلالت و عقب گرایی و ویرانی ۱۴۰۰ ساله ی آنها را ادامه دهند.
آنها ( مذهبيون ) از ۱۴۰۰ سال به اينسو هر ساله به مناسبتی، وقت و بی وقت برای پروراندن تخم خرافات و جهل و جنون بر سر می کوبند و ناله های سوزناک اندر غم از دست رفتن ِ رفتگان نزاغ قبيلگی اعراب صدر اسلام سر می دهند و مردم بخت برگشته را در هپروت جنون و جهالت سقوط می دهند تا در تمامی عمر، فکر نکرده و خرد خود را بکار نگرفته بر هر چه زيبايی و شادابی و شادمانی ِ زندگی هجوم ببرند و خود و جان و جهان و زندگی ِ جوان ِ پيرامونيان را فنا کنند.
نهادينه شدن اين فرهنگ عزا و ناله و زجه و گريه، امروز بسان ويروسی انديشه خوار و خرد آزار در همه آحاد جامعه چنگال فرو کرده و تا بدانجا رسوخ کرده است که حتی در قرن بيست و يکم چشمان غبار گرفته خرافات باوران از نوع امروزی اش قادر به ديدن زيبايی و رعنايی و شيدايی جامعه نيست و تنگ نظرانه از اتحاد فراگير نيروهای اجتماعی گريزان و در غرقاب خود پرستی و منزه طلبی گرفتار است.
تو گويی بيش از نيمی از ملت ايران ايران همواره دشمن آنها هستند و از اين جهت به خود این حق نا داشته را می دهند تا پايان تاريخ با آنها دشمنی ورزند.
صحت اين گفتار را می شود از نامه ای استخراج کرد که يکی از افراد اين مکتب خشم باور و کينه پرور برايم نوشته بود که علی رغم پر محتوی بودن مقاله شما اما از آنجا که از دوران رضاشاه به نيکی ياد کرديد، از درج مقاله در سايت ما معذوريم. زيرا افرادی از ما در دوران آن پدر و پسر زندانی شدند.
با خود می گويم آخر چرا؟
مگر قرار است همه مقالات، ضد خانواده و دوران پهلوی نوشته شود و تا پايان تاريخ بايستی به اين خانواده فحش و ناسزا بدهيم و عملکرد ايران ساز آنها را منکر بشويم؟
می گويم آيا بيش از نيم قرن کينه پروری و خشم سروری، نبايستی ما را تا کنون شکيبا کرده باشد تا از پس اين شکيبايی انديشه ای به پهنای تاريخ کنيم که چرا امروز در همان شرايطی اسير هستيم که پدران ما در۱۴۰۰ و اندی سال پيش اسير آن شده بودند؟
آيا نبايستی اين زمان طولانی ما را شکيبا و خود آگاه کرده باشد تا از پس اين خود آگاهی و شکيبايی انديشه کنيم که چرا در مرحله و شرايط ِ بود و نبود ايران و ملت ايران ما به نبود آن رضا داديم و يار و همرزم ما را رها کرديم و سراسيمه به سوی " درخت سيب " شتافتيم و کرنش چاکرانه در برابر ديو ارتجاع به جای آورديم و به پايش افتاديم و بوسه ای مريدانه به جسم وجان ِ بی جان عفريت گونه اش زديم و عاقبت الحق و الانصاف نهايت ِ چاکری را در آستان خرافات پرستان بجای آورديم؟
سبب ساز اين همه فجايع در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سياسی در ايران پس از پادشاهان پهلوی کيست؟
سبب ساز تيره روزی زنان ِ سالار ايران کيست؟
سبب ساز آوارگی ميليونها ايرانی در اقصی نقاط ِ جهان کيست؟
سبب ساز کشتار اميران، سروران، دولتمردان، جوانان، مبارزان، هنرمندان و و و...کيست؟
چه کسانی در آن شرايط جنون آميز پشب ِ سرخمينی سينه زدند و با قمه جهالت خودشان را جِر دادند و تکه پاره کردند و کف بر دهان آوردند و مرگ بر شاه گفتند تا مرگ ِ خود و مرگ ِ ملت ايران را به تماشا بنشينند؟
چه کسانی در حاکميت اين مرتجعين ِ برگشته از قعر تاريخ، وزير و وکيل شدند و تيغ بر چهره و جان همرزم خود کشيدند؟
آيا نبايستی تاکنون اين همه فجايع ما را شکيبا و فروتن کرده باشد که در نهايت خضوع در مقابل تاريخ و ملت نجيب و بزرگ ايران زانو بزنيم و زمين ادب ببوسيم و از گذشته نا شاد خودمان پوزش بخواهيم و سپس چشمان خود را پاک بشوييم و بی کينه وخشم وجنون به گونه ای ديگر ببينيم؟
امروز ايران ِ جان ِ جانان ِ جهانمان در شرايطی بس خطير قرار گرفته است و می رود با بی لياقتی وعدم درايت ملايان نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان.
اما ما هنوز اندر خم يک کوچه هستيم و هنوز در " کربلای " ۲۸ امرداد صورت خودمان را گِل می ماليم و بر سر می کوبيم. در حالی که در جلوی چشم ما مرتجعين ِ به قدرت رسيده از گرده و دوش ما، کشور و ملت ِ ايران رادر يک قدمی نابودی سوق داده اند.
چرا نبايد انديشه کنيم و خرد خود را بيدار نماييم که هر گونه حمله کور به نوآوری و مدرنيته، استقبال از کهنه پرستی و سر سپردن به ديو ارتجاع است که همواره در تاريک خانه زمان به انتظار نشسته است؟
آيا با اين توضيحات ِ واضحات گزافه است که بگوييم:

ما قدر نشناختيم
ما ناسپاسانه دستاوردهای ملی و ميهنی مان را با لگد جهالت کوبيديم
ما بر روشنايی و سپيده سحر تاختيم و شب را به استقبال شتافتيم
ما زيبايی و رعنايی را در چنگال دريديم و کهنه پرستی و زشتی و نکبت را بی صبرانه به انتظار نشستيم
ما چهرهای شادمان و آفتاب گون را به نفرت آميختيم و عبوس سالاری و افسردگی مذمن را سلام کرديم
ما قدر و اندازه نشناختيم، با ديو جماران ساختيم، بر خود تاختيم، هر آنچه داشتيم، باختيم، و افسار گسيخته به سوی مرگ شتافتيم
ما... ما... آه!
ما قدر نشناختيم

حال با دلی از درد وجگری از خون از همه وجدانهای آگاه سئوال می کنم که آيا وقت آن شرايط نرسيده است که عينک کبود را از روی چشمانمان برداريم تا آنچه هست بدون غرض و مرض شفاف ببينيم؟
ما همه ايرانی هستيم و مطمئناً به آب و خاک و چهارچوب ارضی ِ وطنمان عشق می ورزيم. بنابراين ايران متعلق به تک تک ايرانيان چه در درون مرز و چه در بيرون مرز است و اين حقی است مسلم و هيچ کس حق ندارد اين حق را از آنها سلب کند.
انديشه کنيم که ما دشمن يکديگر نيستيم بلکه مخالف فکری يکديگر می توانيم باشيم و اين حق ما است که لونی از عقايد وايده بين ما برقرا باشد.
دشمن ما و کل ايران و ايرانی امروز جمهوری اسلامی است و ما بايد در عين احترام به عقايد يکديگر در کنار هم نيرويی شويم که اين رژيم ضد ايران و ايرانی را با توان خود از ايران زمين محوکنيم تا ا اين طريق هم موجب آشتی ملی را فراهم کنيم و هم جلوی جنگ ويرانگری را که جمهوری اسلامی سبب ساز آن شده است، بگيريم
چنين باد!

احمد پناهنده