۱۳۹۶ اسفند ۲۹, سه‌شنبه

چند قدم تا تولد بهار که نامش نوروز است





چند قدم تا تولد بهار که نامش نوروز است

نوروز یعنی روزی نو از پس ِ روزهای کهنه
و چون این تازه شدن روز، همراه با تولد بهار است، ما ایرانیان در تاریخ و فرهنگ و ادبیات ِ زبانی خودمان، به آن نوروز می گوییم و جشنی سراسری همراه با شکوفه باران طبیعت برگزار می کنیم
وگرنه
هر روزی که از پس دیروز، سپیده زند، آن هم روز نو است که می شود گفت نوروز
اما این روزهای پس از دیروز، آن نوروزی نیست که در تولد بهار، زاده می شود
پس نوروز، کاکل همه ی روزهای ِ نو، در سال است که عید می گیریم
و هر عید هم، بازگشتی است به اصل ِ خویشتن ِ خویش ِ ایرانی
یعنی
هر فرد ایرانی، اگر در روزهای سال گذشته، به هر دلیلی از خویشتن ِ خویش ِ ایرانی، فاصله گرفت، در زاد روز طبیعت که نوروز است، باید از خودبیگانگی ها را، از تن و جانش بشوید و به اصل ِایرانی خویش، گره بخورد
کاری که جمشید شاه کرد و این یادگار ِ روزگار را به نیاکان ما سپرد تا با این یادگار ِ فرّخ نشان، از هرچه از خودبیگانگی، فاصله بگیریم و همیشه خویشتن ِ خویش ایرانی مان را پاسبانی کنیم.
آری
فردوسی نامدار و پاسدار ی سخن پارسی در اثر جاودانه و یگانه اش، شاهنامه می فرماید:
جمشید شاه از پادشاهان کیانی ِ ایرانی، پس از کیومرث شاه، هوشنگ شاه و تهمورث شاه است که برای سر وُ سامان و سازمان دادن به کشور و بر قرار کردن نظم و نظام در جامعه و تربیت مردم، کوشش های ِ جانانه و خردمندانه ی فراوان کرد.
هم او بود که با هوش و هنگ ِ خرد مندانه اش، مردمان ِ سرزمین ایران را به چهار طبقه تقسیم کرد:

ا – آموزان ( آموزگاران
2- نیساران ( لشکریان
3 - نسودیان ( کشاورزان ) و
4- اهنو خویشان ( پیشه وران
جمشید شاه نخستین کسی بود که تقسیم کار را در جامعه باب و برقرار کرد تا تحت آن، هر کسی متناسب با توانایی و استعدادش بتواند باری از ارابه تکامل ِ جامعه را بدوش بکشد.
او می سراید:

نخست آلت جنگ را دست برد
در نام جستن به گردان سپرد
به فرّ کیی نرم کرد آهنا
چو خُود و زره کرد وُ چون جوشنا
الی آخر
آری، این جمشید شاه بود که کشاورزی و ساختن آلات و ابزار جنگی و خانگی را به مردم آموزش داد. از معادن ِ کانی، فلزات را جهت ساختن ابزار استخراج کرد. از گیاهان دارویی، دارو ساخت و در امر پزشکی برای مداوای بیماران از این داروها سود جست.
از برکت این نوآوری و پیشرفت، رفاه و سلامتی را در جای جای ِ جامعه گسترش داد و امنیت اجتماعی را در مدار ِ بالا بلند ِ زندگانی ِ مردم تثبیت نمود.
پس از فراغت از این نوآوری و رفاه و امنیت اجتماعی بود که خود را برای جشنی فراگیر و شادی آفرین آماده کرد

همه کردنی ها چو آمد به جای
ز جای مهی برتر آورد پای
به فرّ کیانی یکی تخت ساخت
چه مایه بدو گوهر اندر شناخت
که چون خواستی دیو بر داشتی
ز هامون به گردون برافراشتی
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته برو شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر آن تخت او
شگفتی فرو مانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
بر آسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرّخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار

در پایان یک سروده ی از دل بر آمده را تقدیم همه ی شما دوستان و ملت ایران می کنم.
ای بهار
بهارا ای بهار، من بی قرارم
دلم تنگ است، دیگر ارام ندارم

بگیر دستم بذار در دست یارم
که تا گلبرگ ِ گل بر او ببارم


احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

۱۳۹۶ اسفند ۲۴, پنجشنبه

زاد روز رضا شاه بزرگ، خجسته باد



Bild könnte enthalten: Aazita MMalek, steht und im Freien

زاد روز رضا شاه بزرگ، خجسته باد

بیست و چهارم اسفند ماه در تاریخ پر فراز و نشیب ایران، روزی است که آسمان ایران از تیرگی ِ ابرهای سیاهی که چادر ِ شب را در دل وُ دیده وُ تن ملت ایران گسترده بود، با طلوع ستاره ای آغاز شد که در درخشش آن، آسمان ایران لاجوردی گشت.
خرافات و جهل پروری ِ دوران ِ دراز ِ قاجاریه، ایران نیمه جان را پس از دیندارن سفله ی صفویه در تمامیتش به قهقرا و نابودی کشانده بود.
هر چند در واپسین روزهای ِ حکومت ِ جهل و جنون ِ پسران و دنبالچه های حسن خان اشاقه باش، انقلاب مشروطیت به همت ِ مردان ِ ایران دوست به وقوع پیوست. اما خواست ها و برنامه های انقلاب در اثر کارشکنی و بی کفایتی ملایان و رهبران انقلاب عقیم ماند.
در آن آشفته بازار ِ هرج و مرج ِ سیاسی و اجتماعی، راهزنان و گردنکشان و باج بگیران بر طبل پاره پاره کردن کشور ایران دم گرفته و هر یک گوشه ای از ایران را جدا کرده بودند.
امنیت در تمامی کشور رخت بر بسته بود و هیچ کس بر جانش ایمن نبود.
در این اوضاع نابسمان، نیروهای چپ و راست آن دوران به تنها چیزی که فکر نمی کردند، چهارچوب ارضی ایران بود.
آنانیکه کرملین را قبله ی خود کرده بودند تا توان داشتند می خواستند صفحات شمال کشور را در دهان ِ ویل ِ کشور جدید کمونیستی فرو کنند و آنانیکه به طرف انگلیس دولا و راست می شدند، بی پروا صفحات جنوبی را از تن ایران جدا کرده بودند.
در سراسر ِ ایران ترس و وحشت و راهزنی و گردنکشی بی داد می کرد.
به نظر می رسید دیگر هیچ امیدی برای بر پا نگه داشتن ایران نمی رود.
روزها، تیره و تار، در دیدگان ِ وطنپرستان، سیاهی نشانده بود
شب ها از هر شبی، بیشتر ظلمت می بارید
جهل و نادانی و فقر و گرسنگی بیداد می کرد
کشور در تمامیتش به انتهای عقب ماندگی، عقب کشیده شده بود
زنان به شدید ترین وجه ممکن اسیر و در خانه فقط کنیز شده بودند
هیچ آینده ای که بشود ایران را از آن فاجعه ی مرگبار، رهانید، در تصور نمی آمد
آری:
24 اسفند ماه زاد روز ِ قهرمانی است که در گذار ِ زندگی ِ پر تلاش و مهرش به ایران و ایرانی، توانست این فاجعه ی فرود آمده بر جان و تن ایران را، از آسمان ایرانزمین و جای جای ِ وطن دور کند و کشور را به جایی برساند که تاریخ معاصر ایران به ایشان مدیون شود.
قهرمانی که در طی 16 سال، همه ی عقب ماندگی و در ماندگی ایران و ایرانی را از بعد از سقوط ساسانیان با سازندگی و شکوفا کردن ایران در همه سویش جبران و به ایرانی شخصیت بخشید.
اما در مقابل این فدا کاری ِ بی همتا و عشق بی دریغ رضا شاه به ایران و ایرانی، نا ایرانیانی در طیف های مختلف ِ چپ کمونیستی و مذهبی های مرتجع صف کشیده بودند تا این هویت ایرانی ِ بدست آمده با خون ِ جگر را در دهان انترناسیونالیسم کمونیستی و یا اسلامی، بی رنگ و ایرانی را از ایرانیت تهی کنند و سپس آنها را به " خلق و یا امت " فرو کشتند. زیرا جملگی در خشش ِ چنین حرکت غرور آفرین ملی و ایرانی را خاری در چشمانشان می دیدند و از این بابت با تمامی توان در جهت تخریب این شخصیت بزرگ و سازنده ی ایران نوین دست یکدیگر را فشردند تا با خاک پاشیدن به چشمان ِ وجدان و جوانان و آیندگان ِ ملت ایران، کشور ِ سر بلند کرده ی ایران از قرون اعصار ِ عقب ماندگی را تقدیم از گور گریختگان تاریخ کنند.
و شگفتا این به ظاهر ایرانیان اما در واقع ضد ایران و ایرانی هنوز هم برای کسی دل می سوزانند که در پرونده اش چیزی جزء کینه پروری و تخم دو زرده گذاشتن و حمایت از مرتحع ترین بخش روحانیت در ترویج تروریسیت از خود باقی نگذاشته است و نمونه ی اخیر این حرکت ِ بغایت ضد ایرانی و ارتجاعی که به تازگی افشا شده است کمک به آخوندهای ارتجاعی برای چاپ و نشر رایگان کتاب تروریستی فلسطین است که تو سط اکرم زعیتر نوشته شده و رفسنجانی آن را ترجمه کرده است.
و این در حالی است که این رجاله گان تاریخ به صورت شخصیتی چنگال جنون آمیرشان را فرو می کنند که اگر همین قهرمان و شخصیت قرن بیستم در تاریخ ایران ظهور نمی کرد، نفتی نبود که آنها برای به اصطلاح ملی کردن آن بازار گرمی کنند.
و دردا که هنوز هم از خواب غفلت بیدار نشدند و کماکان در جهت تخریب هر چه بیشتر ایران و تاریخ، بی دریغ به نفع آخوندهای حاکم و اسلام سُفله پرور حمالی می کنند.
به عنوان یک ایرانی که به کشورم مهر می ورزم و عشقش در دلم فروزان است در مقابل این قهرمان ِ سر فراز ِ ایران ِ نوین کلاه از سر بر می دارم و در مقابلش در کمال ادب خم می شوم و به روان پاکش درود می فرستم.

زاد روز قهرمان ایران ِ نوین رضا شاه بزرگ بر تمامی ملت ایران خجسته باد!
احمد پناهنده
15 مارس 2018

۱۳۹۶ اسفند ۲۳, چهارشنبه

شبی که جشن سور وُ سوری، پیروز شد





Bild könnte enthalten: 1 Person, lächelnd, Anzug und Innenbereich

شبی که جشن سور وُ سوری، پیروز شد

روزها و حتا ماه های قبل از رسیدن به جشن آتش چهارشنبه سوری، زمزمه کرده بودند که:
نه نه
زمزمه نه
زوزه ها می کشیدند و یکطرفه از تریبون های عمومی، کف بر دهان می آوردند و جشن های ملی ایرانیان را خوار و بی مقدار جلوه می دادند و از مردم می خواستند که بیشتر گریه کنند و ناله سر دهند و شادی و خنده، حرام است و از این خزعبلات
اما ملت ایران با همه ی این توپ و تشر و بگیر و ببند و مانع شدن و عربده کشیدن های جهالت گون، شب چهارشنبه سوری را در جای جای ایران، با رقص خودشان، شادی کردند و آتش افروختند و به احترام آتش، سرود رهایی خواندند و به ریش و کله و صورت آخوندهای ضد ایرانی و همه ی کسانی که، این جشن ها را خواری در چشمانشان می پندارند، تف کردند
فکر نکنید که فقط آخوندهای ضد ایرانی و ضد شادی، با این جشن های زندگی بخش و شادی آور، مخالف هستند
نه نه
بلکه همه ی کسانی که در مرامشان، یک ایدئولوژی بیگانه پرستی، جا خوش کرده است، با این جشن ها و شادی ملت ایران مخالف هستند
می گویید نه؟
می گویم نشان دهید که این ناکسان و نا ایرانیان ایرانی نما، در کجا و چه وقت به پیش باز این جشن ها رفتند و بر آخوندهای ضد ایران و ایرانی تاختند تا از میراث ملی و فرهنگی شان که گام گام به تاراج می رود، دفاع کنند؟
اما در این سو، ایرانگرایان که درد وطن دارند و میراث تاریخی و فرهنگی نیاکان ایرانی شان برایشان مهم هست، به استقبال این جشن رفتند و در جای جای جهان، جشن سوری برگزار کردند که در راس همه ی این ایرانگرایان، شاهزاده رضا پهلوی و شهبانوی عزیز ایرانیان است
و من اعتراف می کنم که دیشب، یکی از شادترین شب های زندگی، در غربت طولانی ام بوده است که با هفت شمع به نشانه هفت امشاسبند، در اتاق خانه ام با ملت ایران در جای جای جهان جشن گرفتم
و بسیار خوشحال ترم که جشن های ملی و فرهنگ ملی ایرانیان، با همه ی سرکوب بی رحمانه ای که شدند، بر مناسبت های بیگانه پرستی پیروز شده است و امروز ملت ایران، تره ای برای آن مناسبت های ماتم ساز، خرد نمی کنند که هیچ بلکه می روند تا با نوروز جوان و تازه کننده ی ِ دل و جان ایرانی، جای جای ایرانزمین را از همه ی بیگانه پرستی و مناسبت های ناله پرور و گریه آور، پاکیزه کنند و شادی و شادمانی را، برلب ایرانیان، غنچه خنده باز کنند
درود بر ملت ایران
نوروز پیروز است تا یک جوانه باقی است
احمد پناهنده
14 مارس 2018

۱۳۹۶ اسفند ۱۶, چهارشنبه

زنان ایران، بر کاکل زنان آزاده جهان



 https://scontent-amt2-1.xx.fbcdn.net/v/t1.0-9/28660445_10155096451150689_3800189575958504293_n.jpg?oh=a1de7bd4346e87fae789cbba16cee1e7&oe=5B3D59DD

زنان ایران، بر کاکل زنان آزاده جهان 

به مناسبت ِ روز جهانی ِ زن

هشت مارس از راه رسید و شیپور گوشنواز ِ ارجمندی زنان در بازیابی به حقوق انسانی شان، به صدا در آمد
زنانی که این روزها در جای جای ایرانزمین، با حرکتی غرور آفرین بر حجاب کنیزساز و بنده پرور، هجوم بردند و می روند زیبایی و رعنایی را در آسمان غم زده ایران، ستاره باران کنند.
اگر بشود هشت مارس را، به عنوان روز بین المللی زنان در جای جای جهان جشن گرفت، امسال و هرسال، تا رهایی زنان ایران از بند تبعیض و چادر و چاقجور و بازیابی شان به عنوان یک انسان برابر با مردان را باید هر روزه جشن گرفت و صدای اعتراض ِ سراسری را در کنار زنان بر علیه ی ارتجاع حاکم و عمله هایشان، فریاد کرد تا گوش ِ کَر ِ سوداگران ِ سود و سرمایه در اروپا و دیگر نقاط جهان بترکد و ارجمندی زنان ایران را پاس دارند.
زنانی که در هفده دی ماه 1314 با فرمان رضا شاه بزرگ، حجاب اجباری را از سر و تن خود شستند و پایشان به مدارس نوین و آموزشگاه ها و دانشگاه ها و سپس به ادارت باز شد و در سال 1341 با انقلاب شاه و مردم، به حقوق ِ انتخاب کردن و انتخاب شدن، دست پیدا کردند و در کارزار ِ شکوفا شدن ایران در کنار مردان، سهمی مساوی را در همه سو، بر دوش کشیندند و ایران کهنه و عقب مانده را با زیبایی و لطافت خود تازه و خوشبو کردند.
اما دریغا که این زییایی و رعنایی و ارجمندی زنان در بازیابی حقوق انسانی شان، روشنفکران ِ تاریک اندیش از قماش کمونیستی و مصدقی و اسلامی را چه در قبلیه ی چپ یا طایفه ی مصدقی و یا ایل اسلامی، خوش نیامد و دست در دست هم برای خود زنی تاریخی، اول از همه زنان سالار ایران را به قربانگاه تفکرات عقب مانده خودشان بردند و با سربریدن زنان در عرصه های اجتماعی، سر و جان ِ ملت بزرگ ایران را، با خنجر ِ اسلامی، با داس ِ کمونیستی و با چاقوی ِ مصدقی، خون فشان کردند.
و شگفتا که می پنداشتند، با سر بریدن زنان می توانند، سر ایرانیان و تاریخ و فرهنگ درخشان ایرانزمین را به سنگ بکوبند و از این طریق نیمی از وصله ی تن ایران را در کنج خانه ها، کنیزوار، زندانی کنند
اما نمی دانستند، زنانی که در تاریخ گوهر آفرین ایرانزمین، توانستند بر مسند پادشاهی و یا یک امپراتوری بزرگ بنشینند و بر جهان مدرن آن روز فرمان برانند، هیچگاه و در هیچ شرایطی نمی توانند آنها را به پستوی خانه ها برگردانند و کنیزوار، چادر و چاقچور سیاه را بر سرشان بیاندازند و زندانی شان کنند.
چنین بود که این زنان در طول تاریخ ِ هجوم بیگانگان از ترک و تاتار و عرب، گامی از مبارزه به عقب نگذاشتند و در دوران سیاه قاجاریه در شخصیت قره العین ها تکثیر شدند و در هفده دی ماه 1314 با همت بزرگ رضا شاه بزرگ، جایگاه دوباره خودشان را در تاریخ کسب کردند و در زمان محمد رضا به بالاترین رشد و ارجمندی انسانی شان رسیدند.
پس بیهوده نیست که امروز زنان ایرانزمین بیش از مردان در همه ی عرصه های اجتماعی، برای رهایی ایرانزمین و ملت ایران هزینه می پردازند و مورد هتک و حرمت هم واقع می شوند
اما چه باک
آنها سر آن دارند که با برداشتن حجاب بنده ساز و کنیزپرور، گام به گام، حقوق تاراج رفته شان را از حلقوم حاکمان اسلام جنایتکار اسلام سیاسی بیرون بکشند و در این بیرون کشیدن، سیلی تاریخی را بر بناگوش همه ی روشنفکران تاریک اندیش چه از قماش کمونیستی و چه از اسلامیون جنایتکار و یا مصدقی های مرتجع بنوازند و یا با کف دست بر سرشان بکوبند و آنها را به همانجایی پرتاب کنند، که مراد عقیده ی شان همین ارتجاع و مرام ضد زن را زوزه کشیدند.
زیرا نسل امروزی زنان، نیک می دانند که در زمان رضا شاه بزرگ و محمد رضا شاه ایرانساز، مادران و پدرانشان، هر آنچه که شایسته ارجمندی و فضیلت یک انسان طراز نوین است، دست یافته بودند. اما در یک تندپیچ ِ ویرانساز، اسیر مشتی بیگانه پرست و ضد ایران و ایرانی شدند که همراه آنها، به خودزنی و خودکشی تاریخی دست زدند و این روزها شوم را برای فرزندان خودشان تولید کردند.
و چنین است که زنان ایرانی با خواندن تاریخ و دانستن اینکه مادران و پدرانشان در نظام گذشته، در صدر نشسته بودند و قدر درو می کردند، از مرام و عملکر ناشاد آنها فاصله گرفتند و می روند دوباره به خویشتن ِ خویش زن ایرانی پیوند بخورند و با هزینه دادن سهمگین شان، این ننگ تاریخی مادران و پدران خودشان را از صفحات تاریخ ایران، کمرنگ و سپس بی رنگ کنند.
زنانی که این روزها با حرکتی سمبلیک، حجاب اجباری بنده ساز را، دار می زنند و تف تاریخی را بر سر و ریش همه ی کسانی که این روزهای شوم را بر آنها تحمیل کردند، می بارند و می روند آرام آرام در میتینک های خیابانی و اعتراضات سراسری، بطور جمعی کشف حجاب کنند.
و نیک می دانند که پیروزی شان بر قوانین ضد زن و عمله های ِ حافظان این قانون ضد ایرانی و ضد زن ایرانی، نه در اعتراضات فردی بلکه در یک کارزار جمعی است که می تواند از آسیب پذیری جلوگیر کند و ارتجاع و عمله هایش را خلع سلاح کند.
بویژه اینکه امروز، ملت ایران، در خیزش عمومی دی ماه، با شعارهایشان نشان دادند، که به دور شاهزاده رضا پهلوی حلقه زدند و خدمات خاندان ایرانساز پهلوی را پاس می دارند و از گذشته ناشاد پدران و مادران خودشان عبور کردند و می روند، تحت رهبری شاهزاده رضا پهلوی که امروز تنها شخصیت محوری برای اتحاد همه ی نیروها با هر مرامی است، حکومت اسلام سیاسی جنایتکار را در جای جای ایرانزمین به زیر بکشند و فردای بهتر و روشن تری را بر روی ملت ایران پنچره بگشایند.
در پایان به عنوان یک ایرانی که چهل سال از عمرِ جوانم را در راه مباره با بیگانه پرستی در همه شکلش و بوِیژه اسلام سیاسی جنایتکار حاکم و مجاهدین خلق ضد ایرانی و ضد زن، هزینه کردم،
در مقابل حرکت اعتراضی ِ غرور آفرین زنان سالار ایران، کلاه از سر بر می دارم و در مقابلشان زانوی ادب بر زمین می سایم و بر همه ی آنها درود می فرستم و سرودم را نثار می کنم.
باشد که با همکاری و همبستگی همه ی ملت ایران که دل در گروه یک ایرانی آزاد و رها و دموکراتیک دارند، هرچه بیشتر حمایت خودشان را در اعتراضات سراسری، از شاهزاده رضا پهلوی اعلام کنند و شعار محوری شان، خدمات خاندان ِ ایرانساز پهلوی را نشانه رود.
و تحت این شعارها و همبستگی ها و حمایت از شاهزاده رضا پهلوی است که می توان حکومت ضد ایرانی ِ اسلام سیاسی را با هزینه ی کمتری سرنگون کرد.
و فراموش نکنیم که امروز، جهان آزاد تحت رهبری آمریکا و در این سو، اسرائیل پشت ملت ایران و زنان ایران است
درود بر زنان آزاده ی ملت ایران
روزتان شاد و شادمان باد
احمد پناهنده
هفتم مارس 2018

۱۳۹۶ اسفند ۹, چهارشنبه

پاسخ به یک تروریست ِ مُهمل باف





https://scontent-frt3-1.xx.fbcdn.net/v/t1.0-9/28277280_10155080100055689_1546441731116588141_n.jpg?oh=281cee2e77a03d2c8d614b17189aaf4d&oe=5B0958AE
پاسخ به یک تروریست ِ مُهمل باف

می گویند
یارو را به ده راه نمی دادند، سراغ خانه ی کدخدا را می گرفت
یا می نویسند
تو اول بگو با کیان زیستی
که تا من بگویم که تو کیستی
در خبرها خواندم که یک تروریست ِ اسلام ِ ناب محمدی از جنس مذهب خرافی ِ شیعه ی اثناعشری، تراواشات ِ ذهن بیمارش را تحت عنوان ِ نامه ی سرگشاده، خطاب به شاهزاده رضا پهلوی، افاضه کردند، و مُهملاتی را بافتند که فکر می کنم، نیازی به هیچ پاسخگویی ندارد.
زیرا این فرد تروریست و مجنون ِ خاتمی جنایتکار و ضد ایران و ایرانی، در حد و قامتی نیست که بخواهم قلم خودم را با مهملاتش بیالایم.
بنابراین، فقط برای روشن کردن ذهن های جوان ملت ایران، فقط لازم می بینم به چند نکته از نامه اش بپردازم و قضاوت را در این باره به وجدان های بیدار و خرد ِ هوشیار ِ ایرانی واگذارم.
این فرد تروریست و مجنون خاتمی ِ جنایتکار، در همان آغاز نامه اش، مثل همه ی جانیان اسلام سیاسی، مظلوم نمایی پیشه می کند و می گوید:
چهار و سال در نظام پادشاهی زندان بوده است
می پرسیم که چرا زندان رفته ای و یا چرا زندان بوده ای؟
حتمن پاسخ می دهد به دلایل سیاسی زندان بوده ام
می گویم این حرف و پاسخ، چرت و فرار از عملکرد تروریستی تان است
و چرا من و امثال من که از تو بزرگتر هم بودیم و فعالیت ورزشی و اجتماعی هم داشتیم، زندانی نشدیم؟
تازه تو می گویی هفده سالت بود که زندان رفته ای
پاسخ می دهیم، حتمن با گروه های ترویستی هئیت موتلفه، فدائیان اسلام و یا نه حزب ملل مسلمان و مجاهدین خلق تروریستی و ضد ایرانی، همبسته و پیوسته بودی
می گویی نه؟
می گوییم زندگی نامه ی سراسر جنایت و خیانت خودت را بخوان که نوشته است:
" و از سن پانزده سالگی در گروهی چریکی که خود تشکیل داده بودی، به فعالیت سیاسی و مخفی پرداختی. در سن هفده سالگی در جریان عملیات خلع سلاح یک پلیس، در حین فرار تیر می خوری و دستگیر می شوی."
خب تا اینجا معلوم می شود، تو با گروه های تروریستی همکاری می کردی و از طریق آنها به بازی گرفته شدی
بنابراین- تو- با حمله به پلیس ِ امنیت اجتماعی و خلع سلاح او،دستگیر شدی که باید هم دستگیر می شدی
وگرنه، سازمان امنیت بیکار نبود امثال تو را بی دلیل بگیرد و بعد به تو تفهیم اتهام کند، که مبادا با به خطر انداختن زندگی دیگران، زندگی خودت را به خطر بیاندازی که هیچ، امنیت جامعه را هم بر هم بزنی
تازه باید از سازمان امنیت و نظام پادشاهی گذشته، سپاسگزار باشی که تو را به موقع دستگیر کرد و زندگی را دوباره به تو برگرداند
وگرنه باید در یکی از خیابانها تهران، با کشتن پاسبان یا افسری دیگر، که حافظان امنیت اجتماعی بودند، جانت را تلف می کردی و امروز استخوانت هم پوکیده می شد
حتمن می گویی چرا سپاسگزار؟
پاسخ می دهیم، عجله نکن
حتمن دلیلی داریم
می دانیم که تو زهره مدیر شانه چی، اسمش را شنیدی
اگر هم نشنیدی، آدرس می دهیم تا او را بشناسی
زهره مدیر شانه چی، دختر ِ بازاری معروف و مجنون ِ بی چون چرای اسلام سیاسی از طایفه ی به اصطلاح ملی-مذهبی، محمد مدیر شانه چی در نظام گذشته است
روزی زهره را درحلقه ی به اصطلاح مطالعاتی ِ مرتبط با تروریست های چریکهای فدایی دستگیر می کنند تا اتهام دستگیری اش را به او تفهیم کنند
در همین فاصله، پدرش دست بسوی این مقام و آن مقام دراز می کند که دخترش بی گناه است
سازمان امنیت کشور به پدر زهره می گوید که او با گروه های تروریستی همکاری می کند
اما پدر زهره می گوید نه دخترم بی گناه است
سازمان امنیت برای درس عبرت دادن به پدر زهره، زهره را آزاد می کند
اما چند ماه بعد در اردیبهشت سال 55، در درگیری تروریستی شان با مقام های امنیتی در یک خانه ی تیمی در رشت، تحت رهبری ِ سر تروریست ِ خانه ی تیمی، بهروز ارمغانی، کشته می شود
آری
این نمونه را گفتم تا اگر وجدانی در تو مانده است، باید زانوی ادب در پیشگاه ملت ایران بر زمین بسایی و از گذشته ناشاد و جنایتکارانه و دروغ زنی ات، پوزش بخواهی
افاضه کردی که شکنجه شدی
پاسخ می دهیم
با استناد به گفته های اکثر تروریست های آن زمان، که ساواک با دستگیریشان، زندگی دوباره را به آنها هدیه داد، این شکنجه شدن تو هم از نوع دروغپردازی ِ اسلام ِ ناب محمدی است
زیرا ساواک نیازی نداشت که تویی که بچه بودی، را شکنجه کند
اما می شود پذیرفت که تو بعد از خلع سلاح ِ پلیس ِ امنیت اجتماعی، در حین فرار، تیری به پایت شلیک شده است و بعد از دستگیری، چند سیلی هم خوردی
نوش جانت و حقت هم بود
و سازمان امنیت هم باید مثل همه ی سازمان های امنیت دنیا، با شدت عمل با تو و مثل تو جنایتکاران و آدم کشان برخورد می کرد و فورن، قرار بعدی تروریستی تان را که می توانست، جان بی گناه و یا بی گناهان دیگر را بگیرد، خنثی کند
در واقع می خواهیم بگوییم، دیگر این دروغپردازی ها و مظلوم نمایی ها، هیچ رنگ و بویی ندارد
افاضه کرده ای که با انتقام مخالفی
به باور ما، شناختی که از اسلام سیاسی جنایتکار و کمونیست های بیگانه پرست، داریم، انتقام جز سرشت و ذاتشان است
می گویید نه؟
می گوییم کشور یا سازمان و حزبی از اسلام سیاسی و احزاب و سازمان های کمونیستی را نشان بدهید که وقتی به مرتبه یا مقام ِ رئیس آفتابه شدن رسیدند، قتل عام از مردمان بی گناه و رقبای سیاسی شان نکرده باشند
و اصلن نیازی هم نیست، اندیشه ی نداشته ات را به دوردست های تاریخ به سفر ببری
فقط به یاد آور که در همان اواخر بهمن شوم 57، جنایتکارانی از طیف و قماش تو، تحت نام اسلام سیاسی، چه خون های پاکی از وطندوستان و ایرانخواهان، نریختند
شرم هم چیز بدی نیست
تو که امروز نه به داری و نه به بار
افاضه ات را با تهدید، زوزه می کشی که اگر
شاهزاده رضا پهلوی، شاه بشود، تو می شوی محسن تروریست
خب حالا فهمیدی، بی مالیات حرف می زنی؟
فهمیدی که انتقام در ذات جنایتکارانی از طیف تو و همه ی کمونیست هایی که به قدرت می رسند و یا تحت قدرت هستند، هست؟
یادت باشد تو همراه جنایتکارانی چون تاج زاده، بهزاد نبوی و و و، سازمان مجاهدین خلق ترروریستی ِ انقلاب اسلامی را تشکیل دادید و جنایت ها و خیانت های اندازه ناگرفتنی به ملت ایران و ایران کردید و روا داشتید
بنابراین بهتر است، قد و قامت و وزن خودت را خوب بشناسی
نه اینکه به حمایت از بی بی سی، اینجا و آنجا، لیچار ببافی و از شاهزاده رضا پهلوی بخواهی که:
"اكنون مى خواهم شما را به يك بحث ملى دعوت كنم."
اولن تو در حد و قامتی نیستی که بخواهی چنین درخواستی از شاهزاده رضا پهلوی بکنی
دومن، به باور من و امثال من، شاهزاده رضا پهلوی هیچگاه و در هیچ زمان، با یک تروریست گفتگو نکرده است و نمی کند
سومن، تو باید اول بگویی که با کیان زیستی تا حرف از مقوله ی ِ ملی بزنی
زیزا نیک می دانیم که هر کسی که به اسلام سیاسی و عقاید کمونیستی باور دارد، نمی تواند، ملی باشد، چه رسد، دیگران به بحث ملی دعوت کند
بنابراین بهتر است اول، حسن نیت خودت را در رفتار و کردار و گفتار، نشان بدهی که به ملی گرایی و ایرانگرایی و وطندوستی باور داری و از عملکرد ناشاد تروریستی خودت در پیشگاه ملت ایران پوزش خواستی
تازه آنوقت می توانی پشت سر همه ی وطندوستان و ایرانگرایان و ملی، قرار بگیری
البته بی و چون چرا
وگرنه از ملت ایران پس گردنی می خوری
زیرا جای شما در این حالت فقط در ته صف است و همین
پس بهتر است نابخردانه و نفهمیده از مقوله ملی سخن نگویی که این سخن نسنجیده و فهم نکرده، بیشتر ملت ایران را می خنداند
و اما در مورد ژن ِ پادشاهی موروثی
هیچ نیازی نیست که به تاریخ قبل از حمله و هجوم داعش وار اسلام به ایران اشاره کنیم
اما می توانیم با استناد به تاریخ، از مشروطه به این سو
رضا شاه بزرگ را ببینیم که با رشادت و لیاقت و درایت و حس وطندوستی و توانایی های فردی، از سربازی به سردار سپهی و از سردار سپهی به وزارت و از وزارت به صدارت و از صدارت به شاهی، طبق قانون اساسی و با موافقت اکثریت رجال و نخبه ها و نمایندگان ملت ایران رسیده است.
بنابراین نه ژنی در کار بوده است که ایشان، بعد از پدرشان عباسعلی خان، شاه شود
و نه پدرشان شاه بوده است
بنابراین، رضا شاه فقط با رشادت و لیاقت و درایت و حس ایراندوستی، تمامی مراحل را تا پادشاه شدن، با اقتدار طی کرد
بعد از شانزده سال پادشاهی ِ رضا شاه بزرگ، کشور ایران با اینکه در جنگ دوم جهانی اعلام بی طرفی کرده بود، از شمال و جنوب، مورد حمله کمونیست های شوروی و انگلیسیان بی بی سی ساز، قرار گرفت
در آن شرایط بحرانی که از هر طرف، منجنیق فتنه بر سر ایران و ایرانی می بارید، کسی مدبر تر و ایراندوست تر از پسر رضا شاه بزرگ نبود، که سکان کشتی شکسته ی ایران را بعد از جنگ، بدست بگیرد و ایرانیان را به ساحل نجات برساند
و چنین بود که فروغی بزرگ، با درایت و کاردانی اش در مقام نخست وزیر ِ رضا شاه بزرگ، از مقام پادشاهی خاندان پهلوی دفاع کرد تا ادامه ی کار ِ نو سازی ایران از جانب پدر بر دوش پسر با تدبیرش بیافتد
و می دانیم محمد رضا شاه ایرانساز، با همه توانش از این مهم بر آمد و ایران عقب مانده را به مدارجی رسانید که مورد رشک همه ی کشورهای بزرگ جهان شده بود.
بطوریکه در قاره ی کهن ِ آسیا، ایران بعد از ژاپن مقام دوم را در امر پیشترفت و رفاه، در همه سو را داشت
بنابراین می بینی، پادشاه شدن رضا شاه بزرگ و فرزندش محمد رضا شاه ایرانساز، ربطی به ژن نداشت و ندارد
بلکه با یک اجماع بزرگان و وطندوستان، و همچنین لیاقت و صداقتشان، این خلا ِ قدرت و فروپاسی ایران حل شد
اما همه ی این سازندگی ها و پیشرفت های غرور آفرین ایران، در زمان محمد رضا شاه، امثال تو و سایر تروریست های اسلامی و کمونیستی و روشنفکران حامی تروریست ها و بیگانه پرستان را خوش نیامد و مثل تو، سلاح مرگ به دست گرفتند و با از بین بردن امنیت اجتماعی و کشتن پاسبان و ژاندارم و افسر و کارخانه دار و و و، خمینی ضد ایران و ایرانی را بر دوش خودتان سوار کردید تا جنایت و خیانتی، به اندازه ی طول و عرض تاریخ را، در کنار شما جنایتکاران تروریست، بر سر ایرانی و ایران ببارد و خون های بی گناه وطندوستان را در جای جای ایران بریزد
خب تا اینجا- چهل سال- همفکران جنایتکار و خیانتکار تو، با کشتار آزادیخواهان و ایرانیان و بویژه زنان و اقلیت های مذهبی، ایران را به لبه پرتگاه فروپاشی کشاندند
و شما هم در این چهل سال، همیشه و هماره، از بام تا شام
نماز روزانه تان، فقط فحش و تخریب خاندان ایرانساز پهلوی بوده است
و امر هم به خودتان مشتبه شده بود که، پادشاهی به زباله دادن تاریخ سپرده شده است
ولی همینکه شعار ملت به پاخاسته ی ایران را در دی ماه شنیدید که می گفتند و می سرودند:
رضا شاه روحت شاد
ای شاه ایران برگرد به ایران
ایران که شاه ندارد، حساب کتاب ندارد
ولیعهد ولیعهد کجایی، کنار ما بیایی
گویی آب در لانه ی مورچگان افتاده است و سراسیمه برای حفظ همین حکومت اسلامی جنایتکار، چند نفر معلوم الحال، جمع شدید و گروه رفراندم تشکیل دادید تا بیشتر برای همین حکومت جانی ِ اسلامی وقت بخرید و به خیزش مردمی ملت ایران لگام بزنید
اما وقتیکه دیدید، ملت ایران، تره ای برای شما خرد نکردند، دست به دامن شاهزاده رضا پهلوی شدید که با مشروعیت تاریحی و شخصی و سیاسی خودش، به شما مشروعیت بدهد
زهی بی شرمی
تازه خام خیالانه و سبگسرانه و بیمارگونه و نابخردانه، برای شاهزاده رضا پهلوی، پیش شرط می گذارید که:
" اگر می خواهید، کنار هم باشیم، دست از پادشاهی بردارید."
به این مُهمل باف ِ تروریست باید پاسخ داد
اولن بهتر است از جانب خودش و بنمایندگی از خودش، سخن بگوید و درخواست کند
دومن، اگر به آزادی و آرای دموکراتیک ملت ایران، باور داریم، نباید پیشاپیش برای ملت ایران تصمیم بگیریم و آنها را چون امت نادان به حساب بیاوریم و حق انتخاب کردن را از آنها سلب کنیم
تازه، شاهزاده رضا پهلوی، هیچگاه ادعا نکرده است که فردا می خواهد شاده بشود و یا رئیس جمهور
بلکه همیشه و هماره فرموده اند که:
مسئولیت من امروز و در این شرایط بحرانی و فروپاشی، فقط اتحاد نمایندگان آحاد ملت ایران، برای سرنگونی اسلام سیاسی جنایتکار در ایران است
از آن پس را، نمایندگان ملت ایران در یک انتخابات آزاد، در مجلس موسسان، قانونی اساسی می نویسند و بعد قانون اساسی و شکل ِنوع نظام را به همه پرسی می گذارند
بنابراین این حرکت دموکراتیک، به ژن هیچ ربطی ندارد
من به عنوان یک شهروند ایرانی، از این مهمل باف تروریست می خواهم که در فردای سرنگونی حکومت اسلام سیاسی، خودش را هم کاندید ریاست جمهوری کند و هم کاندید پادشاهی
ببینم کسی برایش تره خرد می کند که امروز امر به او مشتبه شده است که خودش را مضحکه ی تاریخ می کند؟
از افغانستان و ظاهر شاه، افاضه کردید که آری
مردم افغانستان، فریاد می زدند که ظاهر شاه، تو را نمی خواهیم
در پاسخ به این بیمار و مجنون خاتمی جنایتکار باید گفت که:
اولن، ایران، افغانستان نیست و حداقل می شود گفت، افغانستان، زمانی جزیی از ایران بزرگ بوده است
دومن، پادشاهی جز تاریخ و فرهنگ ایرانی است که حداقل از آغاز شاهنشاهی کورش بزرگ، بیش از دو هزار و پانصد سال، تا 22 بهمن ماه سال 57 خورشیدی ادامه داشته است
و به باور من بهترین و حتا می شود گفت، تنها نظام ایرانی است که می تواند، همه ی اقوام رنگارنگ را با زبان ها و فرهنگ ها و خرده زبان و خرده فرهنگ ها، متحد نگه دارد
بطوریکه همین اقوام تشکیل دهنده ایران ِ فعلی از دو هزاز و پانصد سال پیش تا کنون، تحت نظام پادشاهی، با کمترین مشکلی کنار هم در شادی ها و غم ها و پیروزی ها و شکست ها، شریک بودند و به عنوان یک تن واحد، از خویشتن ِ ایرانی ِ خودشان در مقابل بیگانگان و راهزنان، دفاع و حفاظت کردند
به معنی دیگر
نظام پادشاهی و پادشاه داشتن ایران، در خون مردم رفته و عجین شده است. از این جهت است که وقتی نظام پادشاهی، با خودزنی روشنفکران تاریک اندیش، همراه با دسیسه های خارجی، سقوط کرد، تا امروز ایران و ایرانی نتوانست، رنگ آسایش و امنیت را ببیند که هیچ، حتا جهان، چهل سال است که دچار و گرفتار تروریسم اسلامی شده است و امنیت از شهروندان جهان رخت بر بسته است
از طرف دیگر، به باور من، کشورهای پادشاهی موجود در جهان، برای متحد نگه داشتن ِ ملت ها و اقوام خود، با الگو برداری از ایران ِ پادشاهی، با سیستم پادشاهی اداره می شوند و هرگونه خلل در این نظام ها، یعنی فروپاشی همان کشور را در بردارد
از این جهت است که نسل جوان امروز، بامطالعه تاریخی، تف را بر سر و روی همه ی کسانی پرتاب کردند، که نظام پادشاهی را دشمن هستند
بنابراین باید به مهمل باف تروریست در این باره پاسخ داد
اندکی مطالعه تاریخی که ضرر ندارد که هیچ، بلکه سودمند هم هست
 زیرا این مطالعه، حداقل این حسن را دارد که تا امثال تو مثل عابرین پیاده ی تاریخ، در داوری خود از نظام پادشاهی مهمل نبافند
افاضه کرده ای که طرفداران پادشاهی، بروند حزب سلطنت درست کنند
عجبا
که هنوز نفهمیده ای، پادشاهی و نظام پادشاهی
حزب و سازمان و گروه و انجمن نمی شناسد بلکه آنچه هست
پادشاهی، فقط و فقط، نماد یکپارچگی و وحدت زبانی و فرهنگی همه ی اقوام، در جای جای ایران و چشم و وجدان بیدار و نگهبان ملت ایران است
و برای یک پادشاهی خواه و پادشاه، همه ی ایرانیان با هر مرام و عقیده و دین و مذهب و و و، برابرهستند و نظام پادشاهی و شخص پادشاه و یا ملکه، همه را چون فزندان خود، یکسان، نگاه می کند
و منافع همگانی را پاسداری می نماید نه مثل حزب و یا سازمانی که فقط، به منافع گروهی و حزبی اش توجه دارد
بنابراین بهتر است اندکی در این زمینه مطالعه کنی و پابرهنه وارد میدان یا عرصه ای نشوی که از نظر آگاهی، بیق و شیرتوت هستی
افاضه کرده ای
"كدام رضا؟ پهلوى يا پسر شاه؟"
پاسخ می دهیم
رضا پهلوی
و چون پدر و پدر بزرگشان، پادشاه ایران بوده اند، تاریخ و ملت ایران، در ادبیات گفتاری به ایشان شاهزاده رضا پهلوی می گویند
شیر فهم شدی؟
فکر کنم دیگر نیازی نباشد به اباطیل و مهملات این تروریست پاسخ گفت
باشد که این نوشته، بتواند ادای دینی باشد، به ملت ایران و خاندان ایرانساز پهلوی و امروز در راسش، شاهزاده رضا پهلوی
و همچنین باشد که با خواندن این نوشته ی ِ دلسورانه و وطندوستانه، از گذشته ی ناشاد خود درس عبرت بگیریم و اگر هم در وجدان خود، تکانی خوردیم، بی هیچ توقعی، بی آنکه از ملت ایران پس گردنی بخوریم، مثل بچه آدم برویم ته صف مبارزات ملت ایران و مهمل هم نبافیم
چنین باد
بیق یعنی نفهم نا آگاه
شیرتوت یعنی بیرون بودن از مدار آگاهی و فهم
احمد پناهنده
28 فوریه 2018

۱۳۹۶ بهمن ۲۴, سه‌شنبه

رفراندم در کدام شرایط؟




Bild könnte enthalten: im Freien und Text
رفراندم در کدام شرایط؟

باز عده ای که تاکنون نشان داده اند، هیچ حسن نیتی برای ایران و ایرانی ندارند، بیانه ای صادر کرده اند که بعله
بیاییم تحت نظارت بین المللی در این حکومت، رفرندارم برگزار کنیم که مثلن بگوییم که این حکومت را نمی خواهیم
چنین خواستی آن هم از حکومت اسلامی آخوندهای ضد بشر و ضد ایران و ایرانی اولن نشدنی است
دومن باید این افراد روشن کنند، با چه میکانیزم یا دلیلی باید در این حکومت تحت شرایط بین المللی رفرندارم برگزار کنند؟
پاسخ می دهند:
«مجموعه تجربیات ۴۰ ساله حاکی از اصلاح‌ناپذیری نظام جمهوری اسلامی ایران است، چرا که نظام با پناه گرفتن در پشت مفاهیم الهی، استفاده ابزاری از دین، پیشه کردن دروغ و تزویر و عدم‌شفافیت، به هیچ گرفتن افکار عمومی، پشت پا زدن به حکومت قانون و موازین حقوق بشر، نقض نهادینه آزادی و حقوق ملت، ناتوانی مفرط از حل بحران‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، و انسداد کلیه طرق نظارت قانونی و اصلاح مسالمت‌آمیزِ امور، به مانع اصلی پیشرفت و رهایی ملت ایران تبدیل شده‌است».
پاسخ می دهیم که:
اگر قرار باشذ در همین حکومت اسلامی و تحت نظارت بین المللی، رفرندام برگزار شود، معنی اش این است که:
حکومت اسلامی به هردلیلی، پذیرفته است که تن به این رفرندام بدهد
اگر چنین است
پس این این ادعا شما که حکومت اسلامی اصلاح پذیر نیست، محلی از اعراب ندارد
چون وقتی که بپذیرید، تحت شرایط بین المللی به یک رفرندام که بود و نبودش را به قمار می گذارد، تن دهد
یعنی خودش را اصلاح کرده است
پس درد و این چس ناله هایتان برای چی است؟
اینجاست که دم خروس شما و همه ی شماها که دل در گروه بقای ِ همین حکومت اسلامی دارید، بیرون می آید
آری من هم می پذیرم که شماها این جناح از حکومت گران را که قدرت اصلی در دستشان هست، نمی خواهید ولی تا کنون نشان داده اید پشت جناح دیگر ِ همین حکومت، همیشه دولا و راست شده اید و می شوید و آن هم به اصطلاح اصلاح طلبان است که به باور من آن روی ِ سکه ی همین حکومت اسلامی ضد ایران و ایرانی هستند.
تا اینجا با این منطق و نگاه معلوم می شود، حرف و خواسته و نیت شما کشک است و در این خواسته و ایده هیچ حسن نیتی ندارید کما اینکه تا کنون هم هیچ حسن نیتی برای سربلندی ایران و ایرانی نداشتید.
گواه این نگاه و سخنم، کارنامه ی سیاسی همه ی شماها در این حکومت اسلامی ضد انسانی است.
بنابراین نتیجه می گیریم که مطرح کردن پروژه رفرندام در این شرایط، فقط و فقط، وقت خریدن برای همین حکومت اسلامی ضد ایرانی و همچنین به انحراف کشاندن طغیان اعتراضات ملت ایران علیه تمامیت حکومت اسلامی است.
یعنی می خواهید با مطرح کردن این شعار زودرس، خیزش سراسری ملت ایران را لگام بزنید تا این حکومت چند سالی دیگر، به جنایت و خیانت علیه ملت ایران و ایران و حتا جهان ادامه دهد.
و این در حالی است که ملت ایران، از دی ماه گذشته تا کنون، از شام تا بام فریاد می زنند
مرگ بر خامنه ای
مرگ بر روحانی
مرگ بر جمهوری اسلامی
مرگ بر بسیجی
مرگ بر دیکتاتور
اصلاح طلب اصوگرا دیگر تمومه ماجرا
رضا شاه روحت شاد
ای شاه ایران، برگرد به ایران
ملت که شاه ندارد، حساب و کتاب ندارد
ولیعهد ولیعهد کجایی
کنار ما بیایی
درود بر محمد رضا شاه پهلوی
با این شعارها که امروز، ملت ایران در جای جای وطن، سر می دهند و هزینه اش را هم پرداخت می کنند، آیا جایی برای برگزاری رفراندم در این حکومت اسلامی ضد ایرانی، باقی می ماند؟
چرا آدرس عوضی می دهید؟
تا کی می خواهید بعنوان چوب زیر بغل ِ همین حکومت جانیان اسلامی باشید؟
اندکی شرم هم چیز بدی نیست
و اما در کدام شرایط، باید رفرندام برگزار کرد؟
این حکومت تا کنون نشان داده است به هیچ معیار اخلاقی، انسانی، قانونی، بشری و بین المللی پایبند نیست و حتا قوانین نوشته خودش را زیر پا می گذارد
بنابراین اول باید، این حکومت جانیان اسلامی را در تمامیتش، سرنگون کرد
کاری که ملت ایران از دی ماه شروع کردند تا از تمامیت این حکومت ضد ایرانی عبور کنند.
وقتی این حکومت به درک واصل شد، آنوقت می توان، مجلس موسسانی تشکیل داد و نمایندگان واقعی ملت ایران در یک انتخابات آزاد با شرایط مساوی، در این مجلس، قانون اساسی نوشته شده را تصویب کنند و این قانون اساسی و شکل نظام را به رفراندم یا همه پرسی بگذارند.
یعنی هم قانون اساسی جدید از طریق ملت ایران، مشروعیت پیدا می کند و هم به نوع نظام دلخواهشان رای می دهند.
به این می گویند رفراندم
یعنی در یک شرایط آزاد و رها و منهای حکومت اسلامی ضد ایرانی
نه این رفراندمی که شما می خواهید، در چهارچوب همین حکومت ضد ایرانی برگزار کنید که البته از محالات است که هیچ بلکه فقط می تواند وقت بیشتری برای بقای همین حکومت تولید کند و خیزش ملت ایران را کند و یا به انحراف بکشاند

احمد پناهنده
13 فوریه 2018

۱۳۹۶ بهمن ۲۱, شنبه

دفاع از خود ِ خویشتن، خشنونت طلبی و خشنونت پروری نیست








Bild könnte enthalten: eine oder mehrere Personen und Schuhe
دفاع از خود ِ خویشتن، خشنونت طلبی و خشنونت پروری نیست

فرق است میان یک عمل خشونت گرایی کور و ضد انسانی با یک عمل ِ دفاع از خود در مقابل خشنوت گرایان
یک انسان مدرن که امروز در چهارچوب ِ یک نافرمانی مدنی علیه حکومت توحش و ضد ایرانی و ایران، به خیابان آمده است و صدای اعتراض خودش را متمدنانه فریاد می زند، خشنونت طلب نیست
بلکه با این عمل انسانی اش، علیه خشونت و خشونت گرایی در همه ی عرصه ها قیام کرده است
اما اگر همین انسان مدرن، در چهارچوب یک مبارزه ی نافرمانی مدنی، بدور از خشونت، مورد حمله و هجوم سگان هار و کرکسان خون آشام قرار بگیرد، حق انسانی و طبیعی او است که از خود به هرشکلی که صلاح می داند، دفاع کند
حتا اگر در این دفاع از خود و کرامت انسانی و سرمایه زندگی اش، دست به سلاح ِ سرد و گرم ببرد
زیرا دفاع از خود است
و این دفاع از خود در هیچ یک از قوانین کیفری دنیای مدرن، مذموم نیست که هیچ حتا قانون از آن حمایت می کند
آنانیکه امروز به عنوان ِ چوب زیر بغل همین حکومت ِ سگان هار بر ایران و ایرانی، دفاع از خود را در چهارچوب نافرمانی مدنی، خشونت تعریف می کنند، بدانید هیچ حسن نیتی ندارند و می خواهند، خشونت برهنه ی حکومت اسلامیون ضد ایران و ایرانی را، مقبول جلوه دهند و به سرکوب عریان ایرانیان به پاخواسته، مشروعیت ببخشند
دفاع از خود نه مبارزه قهر آمیز تروریستی مثل چریک های فراری از مردم است و نه مثل عمل تروریستی ِ آدم کشان ِ مجاهدین خلق ِ ضد انسان و ضد ایران
دفاع از خود، حق مشروع یک انسان مدرن برای کرامت انسانی و سرمایه زندگی اش است
بنابراین با این توضیح کوتاه، معتقد هستم از فردا و فرداها، هرکسی حق دارد در چهارچوب یک مبارزه ی مدنی در برابر خشونت عریان سگان هار حکومت اسلامی ضد ایران و ضد ایرانی، با هر وسیله ی ممکن از خود دفاع کنند حتا اگر در این دفاع از خود، دست به سلاح سرد و یا گرم ببرند
باشد که این مطلب کوتاه بعد از مصاحبه ی ارزنده ی شاهزاده رضا پهلوی با آقای قایم مقامی، سرمشق همه ی مبارزان ِ راه ِ آزاد سازی ایران و ایرانی، در چهارچوب مبارزه ی نافرمانی مدنی، از ایلغار آخوندی و اسلامی، قرار گیرد
چنین باد
احمد پناهنده
10 فوریه 2018