۱۳۹۲ آذر ۱۵, جمعه

شانزده آذر با کربلا سالاران بیگانه است





شانزده آذر با کربلا سالاران بیگانه است

به همه ی آن کسان و ناکسانی که می خواهند در این شرایط ِ شکوهمند جنبش مردمی ملت ایران علیه حکومت اسلامی کربلای 16 آذر راه بیاندازند و عاشورا وار بر سر و سینه ی بی مقدار خود بکوبند و از این طریق مثل همیش
ه با حکومت اسلامی همدردی کنند، لازم است گفته شود که 16 آذر سالها است که با کربلا و کربلائیان بیگانه است زیرا ملت ایران در طی این 35 سال حکومت اسلامی به قدر کافی
بیدار شدند و فهمیدند آنانیکه برای این روزها عزا می گرفتند وُ می گیرند، بیشتر برای فرار از پاسخگویی پرونده ی سراسر ننگینشان است که برای حاکم کردن همین حکومت اسلامی ِ جهل و جنون، چهار نعل به زیر " درخت سیب " شتافتند و ارتجاعمرد زمان را بر روی شانه های بی مقدارشان سوار کردند و جنازه اش را بر بستر زندگی ملت ایران در همه ی عرصه ها انداختند.
بنا براین 16 آذر با طینت کربلایی و عاشورایی این کسان و ناکسان بیگانه است و می رود چون روز قدس سابق، 13 آبان، 18 تیر ، 22 خرداد و عاشورای سال 88 در سراسر ایران پای بر گلوگاه همین حکومت اسلامی بگذارد که این کسان و ناکسان سرنوشت خودشان را با آنها گره زده اند.

آری
این سالها و همچنین این روزها مقالاتی را در باره ی همین رویداد در سایت های مختلف دیدم که با خواندنشان نسبت به نویسندگان ِ آنها دچار یأس شدم. زیرا بایستی اعتراف کنم که در اینگونه مقالات، درسی و یا اندیشه ای نیافتم، که نشان از بلوغ ِ فکری باشد، بلکه بر عکس در این مقالات تا بخواهی مشتی شعار و حرف و حدیث ِ کلیشه ای یافت می شود که پیوند ِ ارگانیک با شعارهای باصطلاح انقلابیون دهه ی 30 تا 50 ی خورشیدی را با خود حمل می کند که جملگی فرهنگنامه ی نیروهای ِ " چپ ِ " آن سالیان را تشکیل می داد. زیرا انتظار می رفت که این نیروها و نویسندگان ِ چنین مقالاتی، پس از شوک ِ " انقلاب شکوهمند اسلامی " از خواب سُکر آور و مرگ پرور که در آن خو گرفته بودند و با دیدن و لمس کردن جنایات ِ به طول و عرض تاریخ ِ حکومت اسلامی که همگی ِ این نیروها در ارتکابش در حد ِ وزن و قامت خود شریک هستند، بیدار شوند و از این بیداری، وجدانهای ِ آنها هشیار گردد. زیرا در آن آشفته بازار ِ سالهای ِ انقلابی گری ِ کور وُ کر که ریشه در جنگ سرد داشت و حرکت و بلوایشان جزء بر هم زدن شیرازه و شالوده ی جامعه ی سالار ِ مدنی در زمینه ی اجتماعی و حاکم کردن نیروهای ِ متمایل به کشور ِ " خرس ِ " بدخیم و یا به تخت نشاندن ِ از گور گریختگان تاریخ نداشت، به جا بود امروز اندکی اندیشه می کردند و خردمندانه مسائل ِ روز را ارزیابی می نمودند.
امروز اما پیگیری آن حرکات در همان شکل و قواره و فریاد کشیدن ِ بی مالیات، نفعش در جیب چه کسانی می رود؟ فراموش نکنیم که حکومت اسلامی امروز با حکم رانی ننگینش از این فریادها و ناله های دشمن شادکن به نحو احسن استفاده می کند و خود رهبری این فریادها را به عهده می گیرد و به خود مشروعیت می دهد. باور کنید حکومت اسلامی منتظر چنین کربلاهایی است تا بتواند فریادها را از سر ِ خود وا کند و بر سر وُ پیکر ِ ما فرو ریزد. امروز عمده کردن تضاد ِ آن شرایطی که گذشت، جزء تفرقه و جدایی و وا گرایی بین نیروهای مخالف ِ حکومت اسلامی و شاد کردن دایناسورهای حاکم، ثمر ِ دیگری ندارد. زیرا باید بدانیم که 16 آذر ِ آن سالها هنوز چند و چونش بر همگان روشن نیست بلکه با تبلیغات کور وُ کر کننده ی نیروهایی که به سمت کرملین نماز می خواندند و اشک پرولتری می ریختند، دامن زده شد. بدون اینکه واقعیت امر را به من و تو ما و شما توضیح داده باشند. امروز نوحه خواندن و ناله سردادن برای واقعه ی 16 آذر ِ گذشته مشکلی از مشکلات بی شمار مبتلا به جامعه ی ایران را حل نمی کند. هر چند یادآوری آن روز جهت آموختن و درس گرفتن از گذشته لازم است ولی عاشورائی کردن این روز جهت فرار از پاسخ گوئی تمامی احزاب، گروهها، شخصیتها و روشنفکران نسبت به عملکرد ِ نا شادشان در رابطه با به قدرت رساندن حکومت ِ سیاه ِ آخوندی می تواند معنی دهد که با قصد وُ غرض و برای مشروعیت بخشیدن به مشروعیت نداشته ی خودشان، به گذشته چنگ می اندازند. در حالی که تاریخ، گذشته ی ناشادی را از آنها برای نسل پس از « انقلاب شکوهمند اسلامی » گزارش کرده است.
زیزا همگی می دانیم که در این 35 سال حاکمیت سیاه ِ واپس گرایان، جنایاتی به تمامی طول و عرض تاریخ ایران بوقوع پیوسته و هر روز از سال را می شود بزرگ کرد و بر فرق این رژیم پوسیده کوبید. 16 آذر سال 1332 مربوط به تاریخ است و در ذهن ِ جوان ِ ما رنگ ِ امروزی ندارد. آنچه که نسل جوان دنبال آن است، 18 تیر و 22 خرداد است که خود با پوست و گوشت آن را لمس کرده و هزینه اش را پرداخته است. امروز برجسته کردن اتفاقاتی که به تاریخ پیوسته است و پشت آن سینه زدن، نوحه خواندن، دامن چاک دادن و عاشورائی کردن ِ آن هیچ خدمتی در جهت مبارزه با این سیستم ستمگر که بر جان و مال و ناموس و ثروت ملّی ما حاکم و سوار است، نمی کند. بلکه بر عکس چه بسا می تواند خدمتی به همین رژیم برساند.
باید بدانیم که ملت ایران در شرایط کنونی در یک مبارزه ی تاریخ ساز با رژیم ولایت فقیه بسر می برد. بنا براین انرژیها و خواست ِ قلبی و ذهنی همه ی نیروهای سیاسی که ادعای ِ مبارزه با این رژیم را دارند بایستی در جهت برجسته کردن ِ هر چه بیشتر ِ داغ و درفش و ظلم و جنایت ِ این رژیم بکار گرفته شود و از هرز رفتن انرژیها و مبارزات مردم در جهت به " ترکستان " ختم شدن جلو گیری کنند. معنی اش این است که باید 16 آذر و رویدادهایی از این دست را مثل روز قدس ِ سابق و 13 آبان و یا ۲۲ خرداد با تمامی جان و توان علیه ی تمامیت حکومت اسلامی بکار بگیریم و با شعارهای ایرانی که تاریخ و فرهنگ و شهریاری ایرانشهر ِ ما را حکایت کند با صدای رسا چون باران در همه ی نیا خاکمان عشق و عِرق به ایران ببارانیم.
و باید بدانیم که رویداد ِ 16 آذر ِ گذشته مثل وقایع تاریخی دیگر به تاریخ پیوسته و هر ایرانی می تواند به تاریخ رجوع کند و همه جانبه به آن رویداد نگاه کند. اما نسل جوان امروز با رژیم حکومت اسلامی درگیر است و این رژیم در مقابل خواست ِ دانشجویان 18 تیر، 22 خرداد و روزهای پس از آن را آفرید. معنی اش این است که نگذاریم شخصیت ها، گروه ها و احزاب ِ همکار و همدست حکومت اسلامی با عمده کردن رویداد های تاریخی که هیچ کمکی به جنبش امروز ِ ما علیه ِ حکومت اسلامی نمی کند ما را وارد گودال و یا باتلاقی کنند که هر چه بیشتر در چاه جمکران ِ این حکومت فرو برویم بلکه باید 16 آذر را چون روز قدس سابق، 13 آبان، 18 تیر و 22 خرداد هر چه برجسته تر بر علیه ِ حکومت اسلامی بکار بگیریم و نگذاریم که آخوندهای حاکم همراه با جیره خواران ِ درونی و بیرونی شان با چنین فریادهای ِ دشمن شاد کن از این رویداد علیه جنبش سراسری استفاده کنند و انرژی و جان و توان ما را برای بقای خودشان بکار بگیرند. باید در مقابل هر حرکت تفرقه ساز ِ این ناکسان ِ تاریخ ایران که در تمامی ِ جنایات ِ حکومت اسلامی شریک هستند از آنها بخواهیم به جای برجسته کردن رویدادهایی که به تاریخ پیوسته است، بهتر است که کارنامه ی سیاه گذشته ی انقلابی خودشان را که با آن ملت با فرهنگ ایران را به خاک سیاه نشاندند، بر مردم بگشایند نه اینکه با برجسته کردن 16 آذر گذشته سفید نمایی کنند و عملکرد ِ انقلای شان را که سراسر ویرانگر بوده است، حق طلبانه ارزیابی کنند.
کیست که نداند از هنگام رویداد ِ انقلاب بلشویکی در سال 1917 ، ماشین تبلیغاتی کمونیسم در جهت بر هم زدن سیستم دموکراسی خواهی و ملّی- بورژوائی در جهان از جمله در ایران براه افتاد و دشمنی با کشورهای سرمایه داری ِ غربی مثل آمریکا و انگلیس و . . . تحت نام مبارزه با امپریالیسم جهانی برجسته شد. معنی اش این بود که هر حکومتی در هر نقطه از جهان اگر غیر از به اصطلاح حکومت شورائی بلشویکی می اندیشید، نوکر امپریالیسم ارزیابی می شد و مبارزه با آن جزء واجبات نیروهای چپ و لوچ به شمار می رفت.
بر طبق این نظریه بود که سازمانها و احزاب دنباله روی لنین وسپس استالین هر حرکت پیش برنده و راه گشای ملّی- اجتماعی را برچسب دنباله روی از امپریالیسم قلمداد کردند و بعد به خودشان حق می دادند جهت ِ تخریب شالوده ی حاکمیت و شیرازه ی ثبات ِ ملّی- اجتماعی و امنیت داخلی، به هر ترفندی حتا آدمکشی دست بزنند و در مقابل، عکس العمل حاکمیت را بر نتابند و آنرا عملکردی زشت و سیاه در اذهان نا آگاه جلوه دهند. 16 آذر آن سالهای دور را نبایستی انتزاعی و مجرد از رویدادهای پیش از خود تجزیه و تحلیل کرد، بویژه پس از جنگ جهانی دوم و شروع یک جنگ جهانی دیگر تحت عنوان جنگ سرد، کشور ایران در یک نابسامانی و عدم ثبات ِ اجتماعی و امنیّت داخلی بسر می برد. در این شرایط حساس تاریخی، عقل و خرد حکم می کرد، تا از شرایط باز سیاسی- اجتماعی ِ ایجاد شده، در جهت ثبات و پایداری ایران و دموکراسی و همگرایی حرکت کنیم.
ولی هیهات! دنباله رونده گان پیغمبر ِ کرملین نشین، نه اینکه دل در گرو ثبات اجتماعی ایران و حفظ چهارچوب ارضی و آبی ِ آن نداشتند، بلکه می کوشیدند از فرصت بدست آمده و حمایت مادی و معنوی کشور ِ شوراها، ایران را ایرانستان کنند.
و آیا تصادفی است، رویدادهایی که پس از شهریور 1320 تا مرحله 16 آذر 1332 در ایران اتفاق افتاد، عامدن چشم پوشیدند؟
آیا باید غائله آذربایجان بوسیله پیشه وری، غائله کردستان توسط قاضی محمّد، قیام افسران حزب توده در خراسان به رهبری سرگرد اسکندانی، کشتن احمد کسروی در صحن دادگاه، به قتل رساندن رزم آرا و هژیر توسط فدائیان اسلام، سوء قصد به جان محمدرضا شاه در بهمن 1327 بوسیله محمد بخارائی از فدائیان اسلام، تظاهرات و آشوب های خیابانی بوسیله حزب توده جهت اخذ امتیاز نفت ِ شمال ایران برای شوروی ها با حمایت استالین، کفتارادزه و ارتش سرخ در صفحات ِ شمالی کشور، حمله ی هیستریک ِ حزب توده به محمد رضاشاه و دکتر محمّد مصدق ومنتسب کردن آنها به نوکری برای امپریالیسم آمریکا و انگ فئودال ِ مرتجع به مصدق چسباندن، پائین کشیدن مجسمه های رضاشاه و . . . در اوج مبارزات جنبش ملّی برای نفت و پس از آن آشوب در جهت بر هم زدن نظم عمومی پس از 28 امرداد 1332 را نادیده گرفت و فقط به یک رویداد چسبید و ارتباط آن را با سایر رویدادهای اشاره شده در بالا چشم پوشی نمود و آنرا برجسته کرد و از این طریق خاک در چشمان مردم پاشید؟
چرا نبایستی عملکرد نیروهای دخیل درِ آن روزها را مورد بررسی قرار داد؟ در شگفتم از اینکه افراد و نیروهایی که خود هیچ اعتقادی به آزادی سیاسی، دموکراسی، آزادی اجتماعی و در مجموع جامعه مدنی نداشته و ندارند، امروز شیون آزادی خواهی و دموکراسی را بلند کردند ودر پشت این خواستهای جامعه ی آزاد و مدنی مخفی می شوند، در حالی که آنچه در مرام و مسلکشان نیست همین آزادی و دموکراسی است. واضح تر بگویم، تمامی نیروها و افراد به اصطلاح چپ در واقع لوچ آن زمان و این زمان، از حزب توده گرفته تا فدائی، مجاهد، راه کارگر، طوفان، سیل، زلزله و . . . هیچگونه اعتقادی به آزادی و دموکراسی نداشته و ندارند. چرا که خود در یکی از این سازمانها بودم و به عینه دیدم که آزادی و دموکراسی از نظر آنها چیست؟ و حزب توده که آرمان شهر آنها کشور شوراها بوده، دیده ایم که چه برسر آزادی و دموکراسی آورده اند. واضح تر از واضح تر بگویم، در کانون ِ مرامنامه ، اساسنامه و کارکرد تشکیلاتی- ایدئولوژیک همه ی نیروهای چپ، چه از نوع مذهبی و چه از نوع مارکسیستی ( کمونیستی ) یک اصل برجسته است و آن هم « سانترالیسم دموکراتیک » است. یعنی سانترالیسم و یا مرکزیت بر دمکراسی حق تقدم دارد، یعنی در تضاد ِ دموکراسی با مرکزیت، دموکراسی فدا می شود. یعنی مرکزیت و رهبری انتخابی نیست بلکه بر عکس انتصابی از طریق باند بازی و یارگیری است و دراین سازمانها و احزاب، پیشوا، رئیس، دبیر اول و یا رهبر عقیدتی در هر شرایطی می تواند دموکراسی را فدای امیال و خودخواهی های خود بکند و این یعنی استالین، کیم سونگ ایل، فیدل کاسترو، عرفات، صدام، رجوی، کیانوری، فرخ نگهدار و رهبران توتالیتر دیگر. حال بیائیم گوش فلک را با فغان وناله های آزادی و دموکراسی کر کنیم. مقوله هایی که آن را بیگانه هستیم و اساسن ارزشی برایشان قایل نیستیم.
قبول ندارید؟
به روابط سازمانی و حزبی نیروهایی که ایدئولوژیک فکر می کنند، بنگرید و یا امروز تمامی ِ سازمانها و احزاب ریز و درشت حی و حاضر را بنگرید، کره شمالی را نگاه کنید، کوبا را بنگرید، چین و روسیه را بنگرید. از مرحوم شوروی و آلبانی و یوگسلاوی سخن نمی گویم چون گناه دارد و پشت سر مرده حرف زدن طبق قانون اسلام ( مقوله های ایدئولوژیک را لازم می بینم با قوانین ایدئولوژیک مزیّن کنم تا آهنگ آن در یک ارکستر ِ تک صدائی به هم نریزد ) کفّاره دارد. بنا براین هیچ جای شگفتی نیست که آن شعار دیروزی « اتحاد؛ مبارزه؛ پیروزی » عاقبتش به کجا رسیده است. جامعه ای که می رفت در خانواده جهانی پیشرفته ادغام شود و مردم سرفراز ایران از احترام و عزّت جهانی برخوردار شوند. امّا در یک حرکت کور و شوم ِ « انقلاب شکوهمند اسلامی 57 » آن را با همان شعار بالا به قهر تاریخ سقوط دادند. و راستی چه کسی و یا کسانی در این رخداد ِ سیاه ِ تاریخ مقصّر هستند؟
به گواهی تاریخ، ملت ایران تا مرحله « انقلاب شکوهمند ِ اسلامی ِ بهمن » از رفاه نسبی و آزادی اجتماعی ِ سرشاری برخوردار بودند و کشور در جاده پیشرفت اقتصادی و اجتماعی، رشد و شتابی شگفت انگیز داشت. در چهره و رخسار ایرانیان برق امید موج می زد، زنان در همه عرصه های اجتماعی خودنمائی می کردند. نام ایران بر تارک ِ جهان ِ نوین، الماسی بود که درخشش همه چشم ها را خیره کرده بود. ولی تاریک اندیشان ِ ایدئولوژیک چه از نوع مذهبی و چه از نوع مارکسیستی ( کمونیستی ) چون پیشرفت اجتماعی در دنیای مدرن با ذات آنها سازگاری نداشت، بر آن شدند که دست دردست هم، افکار نا آگاه اجتماعی را کدر کنند و سپس مرگ ونیستی را نصیب آنها و تاریخ ایران گردانند و چنین هم کردند. و راستی شرم آور نیست که می بینیم ایران سربلند در دست مشتی واپسگرا دربند و اسیر است؟ و شرم آورتر نیست که مشتی دیگر از نوع کمونیستی و " ملیون " ِ مصدقی در جهت بقای این رژیم توتالیتر از مال و جان و ثروت ملّی کشور مایه می گذارند؟ و شرم آورتر از شرم آورتر نیست که موجودی بیمار، عقب افتاده، تیر خلاص زن و فناتیک بنام محمود احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده است؟ و راستی گناه ملت ایران چه بود که می بایستی در پای نیّات شوم و مخرّب آنها قربانی شود؟
بس کنید روضه ی 28 مرداد و 16 آذر گذشته را. مشکل ما امروز عاشورای 28 مرداد و 16 آذر گذشته نیست که به سرو سینه بزنیم و با قمه سرمان را بشکافیم. مشکل ما امروز عبور از دام تنگ و ننگ ذهنی ای است که 1400 و اندی سال گرفتار آنیم. مشکل ما امروز پدیده ای بنام حکومت اسلامی است که از تاریکخانه ی تاریخ بوسیله شعار دهندگان « اتحاد؛ مبارزه؛ پیروزی » بیرون آمده و آسمان پر ستاره ی ایران را از ستاره گان تهی کرده و قلوب سرشار از شادی و عشق ملت ایران را تبدیل به کینه و نفرت کرده است. بنا براین برای برون رفت از این مشکلات بایستی 16 آذر ِ امسال را چون روز قدس ِ سابق، 13 آبان، 18 تیر و 22 خرداد هر چه بزرگتر و گسترده تر علیه حکومت اسلامی بکار بیگیریم و بر فرق این رژیم بکوبیم، نه اینکه عاشورا وار روضه 16 آذر گذشته را بخوانیم و با رژیم حکومت اسلامی همدردی کنیم. واضح تر بگویم، امروز سخن از 16 آذر گذشته بسان سالهای دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی و بزرگ و عاشورایی کردن آن، بهره اش فقط در جیب همین رژیم سفّاک اسلامی می رود که 18 تیر و 22 خرداد را آفرید. هر چند به لحاظ تاریخی بایستی از رویداد 16 آذر ِ گذشته همه جانبه آموخت و پرونده ی سیاه و ویرانگر نیروه های سیاسی آن دوران را بی رحمانه گشود و بی رحمانه تر تیغ انتقاد را بر سر و رویشان کشید تا مردم و نسل جوان امروزی بفهمند چه جنایاتی این گروه ها و احزاب بر مردم ایران و مادران و پدران ِ همین جوانان ِ امروزی روا داشتند و کشور ایران را به این روز سیاه انداختند و هزاران خانواده ی ایرانی را اشک به چشمان آوردند.
آری آن روز نزدیک است اما نه امروز. زیرا هدف ِ امروز ِ همه ایرانیان باید با همه ی جان و توان، به زیر کشیدن حکومت اسلامی از قدرت باشد.

نویسنده: احمد پناهنده

۱۳۹۲ آبان ۲۷, دوشنبه

بلوف وتهدید از موضع بغایت شرمگیانانه


بلوف وتهدید از موضع بغایت شرمگیانانه

گفته زیر، جدیدترین مواضع حکومت اسامی است که خطاب به جهان آزاد می گوید:

"محمد‌حسن آصفری، عضو هیئت رئیسه کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس می‌گوید در جلسه این کمیسیون با محمد جواد ظریف به مسئولان وزارت خارجه تاکید شده در صورتی که تحریم‌های جدیدی در کنگره آمریکا به تصویب برسد، ادامه مذاکرات معنا و مفهومی ندارد. "

من و افراد مثل من اما به جهان آزاد می گوییم:

تهدید و بلوف حکومت اسلامی بی اهمیت است، آن را به هیچ بگیرید. گویی نشنیده اید.
زیرا امروز آخوندها برای حکومت ضد انسانی و ضد ایرانی شان بیش از هر زمان دیگر، به اندک امتیازی از غرب چشم دوختند، تا از دایره ی مرگی که در آن گرفتار شدند، کمی فضای تنفسی ایجاد کنند.
باید بی هیچ کوتاه آمدنی، حکومت اسلامی را در همین دخمه ی مرگ خفه کرد تا دنیا و جهان ِ انسانی و ملت ایران از خفگی، بیرون بیایند.
باشد که ما شاهد عملکرد قاطعانه ی جهان آزاد در برابر زیاده خواهی های حکومت اسلامی باشیم.
چنین و اینچنین باد

احمد پناهنده

۱۳۹۲ آبان ۲۳, پنجشنبه

هشدار به جامعه ی جهانی و دول بزرگ جهان آزاد





هشدار به جامعه ی جهانی و دول بزرگ جهان آزاد

بی هیچ گفتگو در این زمانه ضعف ِ شدید حکومت اسلامی، هر نوع امتیازدادنی به آن نه اینکه کمکی در بازداشتن آخوندها از رسیدن به بمب اتمی نمی کند.

بلکه آن را غنیمتی جهت اهداف مخربشان برای بقای حکومت ضد انسانی و ضد ایرانی شان، جشن می گیرند و به ریش تک تک آنهائیکه سخاوتمندانه از کیسه و جان و خون مردم ایران، چنین امتیازی به آنها می دهند، می خندند.

عقب نشینی تاکتیکی حکومت اسلامی را هیچ جدی تلقی نکنید!

زیرا آنها اگر با یک دست، دست شما را به علامت کرنش می فشارند،

با دست دیگر سلاح های مرگباری را آماده می کنند تا در فرصتی، با کشیدن ماشه و ضامنش، تمامی ِ منافع جهانی ِ جهان آزاد را پودر نمایند.

تنها راه، امتیاز ندان به حکومت اسلامی و همزمان، حمایت از ملت ایران برای تغییر این حکومت ضد انسانی و ضد ایرانی- در تمامیتش - با افزایش فشارها است.

یادتان باشد که همه ی شما یک عذرخواهی تاریخی بابت تغییر سیستم پادشاهی مدرن و سکولار ایران، به تک تک ملت ایران و بویژه نسل جدید ایران بدهکارید که این روزهای تاریک و، درد وُ رنج را برای آنها رقم زدید و کشور ایران را با آن تمدن شکوهمند و فرهنگ ممتاز، قرن ها به عقب راندید.

نگذارید و نگذاریم سهل انگاری و چشم پوشی چمبرلین در مقابل زیاده خواهی های هیتلر تکرار شود.

که عاقیب جنگ جهانی را به مردم بی دفاع جهان تحمیل کرد و قربانی های بی شمار گرفت و ویرانی های اندازه گرفتنی نشده، روی ِ دست مردم جای جای جهان گذاشت.

اگر دیروز جوامع ترقی خواه جهانی، یکدست و چون تن ِ واحد، بر سر هیتلر می زدند، مطمئنن جنگ جهانی به قوع نمی پیوست.

و امروز هم اگر حکومت اسلامی و حکومت هایی از این دست در خاور میانه و جهان تغییر نکنند، مطمئنن جنگ جهانی دیگر، جهان ما را منتظر خواهد بود.

بطور یقین در این جنگ جهانی، بیشترین ضرر متوجه جهان آزاد و مدرن می شود.

زیرا کشورهای روسیه و چین و حکومت هایی چون حکومت اسلامی، سرمایه ی چندانی برای از دست دادن ندارند.

باشد که با این پیام دردمندانه، گوش های کَر ِ جهانیان، شنوا شود و وجدان ِ انسانی آنها بیدار گردد.

چنین باد

احمد پناهنده

۱۳۹۲ آبان ۲۲, چهارشنبه

سندی تاریخی در باره کشتار ایرانی در گرگان بوسیله همین حسین و برادرش حسن همراه با پسر عموهای تاریخی اش



سندی تاریخی در باره کشتار ایرانی در گرگان بوسیله همین حسین و برادرش حسن همراه با پسر عموهای تاریخی اش


طبری می نویسد :” سعید ابن عاص” لشگری راهی گرگان نمود . مردم آنجا از راه صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب میدادند . لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و از اسلام خونين گريزان شدند . یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر “تمیشه” بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد . “سعید عاص” شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند .و به آن شرط که سپاه “سعید ابن عاص” مردمان شهر را نکشد،با او قرار صلح گذاشتند.او نیز این شرط را قبول کرده و سوگند یاد کرد که یک نفر را نکشد!!!لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند .در واقع او به وعده اش عمل کرد و به سوگندش وفادار ماند و همه آن مردمی که منظور او از یک نفر را “هیچکس” می پنداشتند را سر برید.
در این کشتار عبدالله پسر عمر – عبدالله پسر عباس – عبدالله پسر زیبر – حسن ابن علی ( امام حسن ) – حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند .
(کتاب تاریخ طبری – محمد جریر طبری – ترجمه ابوالقاسم پاینده – جلد پنجم – چاپ تهران – صفحه 2116)

۱۳۹۲ آبان ۲۰, دوشنبه

حسین کیست؟





حسین کیست؟


راستی این حسین کی است که عوام و بعضن خواص هرساله در این روزها برایش گریبان می درند
بر سر می کوبند
سینه را با ضربات و حشیانه ی مشت و کف دست پاره پاره
پشتشان را با تیغ و زنجیر ِجنون، خونین و سیاه
و سرشان را با قمه ی جهل، تکه تکه می کنند؟
و راستی آیا می دانند این فرد کی است و برای چی و یا چه چیز جانش را و به قول خودشان، جان ِ یاران و اهل بیتش را داد؟
از اندک خواص که بگذریم, مطمئن عوام نمی دانند و بدون آگاهی بر سر و سینه و پشت خودشان می کوبند.
اما خواص چرا؟
بی گفتگو خواص در همه شکلش دنبال منافع خود و تعلقات فکری خودشان هستند تا بر بستر ناآگاهی مردم، بر طبل خرافات و جهل بکوبند و جنون وار، عابرین پیاده تاریخ را به سوی خود بکشانند و از آنها سواری بگیرند.
جهل و جنونی که امروز در جای جای ایران بوی تعفنش شامه ی هر ایرانی و ایرانیان را آزار می دهد.
جهل و جنونی که آورندگان و پاسدارنش هیچ اعتقادی به ایرانی، ایران و فرهنگ و تمدنش ندارند.
و حسین یکی از برجسته ترین جهل تاریخی و تحمیل جنون وار بیگانه پرستی است که آورندگان و پاسدارنش هر ساله در ابعاد شگفت انگیزی بر ایرانیان تحمیل و وقتشان را بیهوده تلف می کنند.
اما برای ثبت در تاریخ باید به گوش عوام و یا عابرین پیاده تاریخ رسانید تا هشداری شود که از خواب گران قرون جهالت، چشمان بیدار کنند و بدانند که قبل از اینکه اسلامی و شیعه ی اثناعشری باشند، ایرانی هستند.
باید برای آنها توضیح داد که حسین و جنگش با پسر عموهای تاریخی اش هیچ ربطی به ما ندارد که چنین جنون وار بر سر مان بکوبیم و برایش گریه کنیم؟
باید برایشان نوشت که مگر همین حسین پروران و حسین دوستان از شما تک تک خانواده هایی ایرانی، برای بقای ننگینشان و ترویج جهل و جنون و بدبختی، بیشمار سیاوشان ایرانی را با دشنه ی همین حسین نکشتند؟
باید برایشان نوشت که مگر همین حسین در کنار پدرش و همراه پدر بزرگش و سپس ابوبکر و عمر و عثمان، ایران را با آن فرهنگ بی همتا و تمدن شکوهمندش ویران نکردند و هزاران ایرانی را گردن نزدند؟
و به مادران و خواهران بیشماری از ایرنیان تجاوز نکردند؟
و یا در بازارهای برده فروشان، پدران، خواهران و مادران شما را به غلامی و کنیزی نفروختند؟
باید برایشان نوشت که این کسان که شما امروز برایشان گریبان می درید، سینه چاک می کنید و خود آزاری بر خود روا می دارید، مگر قاتلان پدران و مادران تاریخی شما و ویران کننده ایران شما بنودند و نیستند؟
مگر همین کسان با پدران، پدر بزرگها،عموها و پسر عموهای تاریخی شان نبودند که طاق کسری، مظهر تمدن بشریت را ویران کردند و ایوان مداین را غارت نمودند.
و راستی برای چه خود آزاری می کنید؟
برای " مظلومیت" حسین؟
کدام مظلومیت؟
بدانید که او هم مثل پسر عموی تاریخی اش یزید، تشنه ی قدرت بود.
وگرنه اینچنین سراسیمه به سمت کوفه نمی رفت.
چون خیال و شیرینی قدرت، مستش کرده بود.
و می پنداشت، مردم کوفه او را طلب می کنند و بعد دیوانه وار و جنون آمیز، بی هیچ درنگی برای تسخیر قدرت براه افتاد.
اما همینکه حرکت را آغاز کرد، کوفیان گریختند و به او پشت کردند.
ولی چون قدرت شیرین بود، هنوز او را وسوسه می کرد که بی توجه از این پشت کردن مردم ِ آن روزگار به دنبالش برود.
پس چاره اندیشید و روضه ی مظلومیت خواند تا شاید با این مظلوم نمایی- سپاه یزید- به فرماندهی ابن سعد را بفریبد و سپس متزلزل کند.
هرچند توانست نفراتی را بفریبد و به سمت خودش بیاورد اما اکثریت بی شماری از قبیله ی خویشان و پدرانش، در مقابلش ایستادند.
و دانسته نیست چرا همین حسین به بچه ی شش ماهه اش رحم نکرد و برای کسب قدرت او را قربانی کرد؟
می گویند چون لبش تشنه بود.
و آمده بود برای بچه ی شیرخوارش طلب آب کند.
می گوییم این ترفند یکی از عوامفریبی های تاریخی است که هنوز تا امروز در عوام نفوذ دارد و اشک از دیدگانشان بی هیچ فهم و آگاهی می ریزد و یا اصلن نمی دانند چرا اشک می ریزند و برای کی می ریزند؟
زیرا معتقیدیم یک کودک شش ماهه نمی تواند با لیوان یا کاسه یا با کف دست آب بخورد.
و اصلن نیازی نیست که کودک آب بخورد. بلکه کودک می تواند از شیر مادر، آن آب مورد احتیاج را دریافت کند.
و دردا و دریغا امروز بعد از این همه جنایت و کشتار ِ رهروان همین حسین از ایرانی و ایرانیان، عابرین پیاده ی تاریخ از پی ِ خواص سودجو، بی هیچ پرسشی از خود راه جهل و خرافات را پی می گیرند و جنون وار بر سر و سینه و پشت و فرق خود می کویند، بدون اینکه بدانند چرا اینچنین خودشان را شکنجه می کنند و از شادی گریزان می شوند.
و اسفا امروز عابرین پیاده ی تاریخ هنوز گوش به دهان خواص سود جو دوختند تا آنها را در جهل و جنون و خرافات بیشتر فرو ببرند و سپس روی شانه هایشان کاخ ظلم برایشان بنا کنند.
و اینجاست که آگاهان تاریخ، از این همه غفلت ِ عوام، استخوان می ترکانند و فریاد می کشند که آخر چرا دنبال کسانی می روید و گریه و زاری می کنید که این روزهای سیاه و تاریخ مرگبار را برای شما آفریدند.
مگر همین ها که امروز در ایران حکومت می کنند، رهروان راستین همان حسین نیستند که تشنه قدرت هستند و به انسانیت و ایرانیت احترامی نمی گذارند؟
چرا نمی خواهید بیدار بشوید که همین رضای خفته در نیاخاک ما در مشهد، برای تصدی پست ولایتعهدی با پای پیاده از مدینه تا مشهد راه را دوید تا او را رئیس آفتابه کنند؟
چون تشنه قدرت بود.
چرا نمی خواهید باور کنید حسن برادر همین حسین به خاطر زنبارگی و عیش و نوشش، خلافت را به معاویه واگذار کرد؟
چون زنباره و شهوت ران بود.
چرا نمی خواهید باور کنید بیشترین آدمکشی و برادر کشی و جنگ و ویرانی در خلافت پنج ساله ی پدرش در اسلام بوقوع پیوست؟
چرا اندکی اندیشه نمی کنید، کسی که رحم و مروت نسبت به کودک شیرخوارش ندارد و او را به خاطر جاه طلبی و قدرت پرستی، در تیررس تیر قرار می دهد، آیا می تواند در فردای به قدرت رسیدن کبوتر باشد؟
بیاندیشید این کسان فقط می توانند افعی هایی شوند که هر جنبنده را با زهر مهلکشان هلاک می کنند.
نمونه اش همین حکومت اسلامی است که دندان زهر آلودش را در جان خرد ایرانی فرو برده است و هر روزه در جای جای وطن، ایرانی می کُشد.
چرا نمی خواهید فهم کنید همه این جماعت ریز و درشت از محمد گرفته تا ابوبکر و عمر و عثمان و علی و حسن و حسین و و و سر و ته ی یک کرباسند.

ایرانی
بیدار شو
تو فرزند کورشی
مادرت ماندانا است
پیامبرت زرتشت
قهرمانت
آرش و رستم و سهراب است
تو شاهنامه داری
تورا چه به قرآن
تو تاریخی بس شکوهمند داری
تو را چه به تاریخ بیابانگردان
تو تمدنی بی بدیل داری
تو را نیاری نیست
که دیوار سنگی را ببوسی
و با پای برهنه
و یک کفن برتن
پیاده به سمتی بدوی
که مقصدش نیستی است
هیچ می دانی
چرا سنگ به دستت می دهند
تا معبد " شیطان " را سنگ بباری
اگر ندانستی
امروز بدان
که آن سنگ ها امروز
بر فرق و جان و تن مادر و خواهر ایرانی ات فرود می آید
تا به دست تو سنگسار شوند
و توی خفته در جهل و جنون
سبگسارانه
بر این عمل وحسیانه ات می خندی
و سنگ بر جسم ناتوان مادر و خواهرت می باری
وای بر تو
که امروز سنگ بر خواهر و مادرت می باری
که دیروز همین حسین ها به آنها تجاوز کردند
ای تفو بر تو ای نادان تفو
بیدار شو
و بدان و بفهم که هستی

***

دانسته نیست
چرا بر سر می کوبی
سینه را پاره
پشتت را سیاه
سرت را می شکافی
برای کی اینچنین
خودت را پاره پاره می کنی؟
می دانی همین حسین
با ایل و تبار و قبلیه اش
بر نیا خاکت تاخت
خانه ی نیاکانت را ویران کرد
پدرانت را کشت
به خواهران و مادرانت تجاوز کرد؟
اگر نمی دانی
چشمانت را بشوی
بخوان و اندیشه کن
و نگاه شو
که همین کسان
تو را به این ذلت و خواری نشاندند
و امروز
دنباله های همین کسان
روزگارت را سیاه کردند
خواهران و برادرانت را کشتند
ایرانت را ویران کردند
پس چرا بر سر می زنی
بیدار شو
و بگریز از این دام جهل و جنون
و بیاندیش که ایرانی هستی
و نام بالا بلندت را پاس بدار
که مباد با این چرکین دلان
آلوده شود

احمد پناهنده

۱۳۹۲ آبان ۹, پنجشنبه

جشن های پُر شکوه ِ چهارم و نهم آبان شاد باد



جشن های پُر شکوه ِ چهارم و نهم آبان شاد باد

مقدمه
دوستان و آشنایانی که با سابقه ی مبارزاتی ام آشنا هستند همیشه هر بار که اثر جدیدی می آفرینم مرا مورد پرسش قرار می دهند که چگونه است امروز بی پروا بر همه ی آن سابقه خط بطلان کشیدم و به این دیدگاه جدید رسیدم و اینگونه می نویسم که هضم و فهمش برایشان بسیار مشکل است.
در پاسخ همیشه می گویم اگر در آن دوران جنون وُ خون و روزگار جوانی و خامی در هنگامه ی بلوا و یا غائله ی سال ۵۷ به جریانی وصل شدم که حاصلش هدر دادن ۱۰ سال از بهترین، شکوفاترین و پر شورترین دوران زندگی ام بوده است. اما از زمانی که در آن برهوت مرگ و از خودبیگانگی تکانی به خود دادم و از اسارت ِ مرگ گریختم در کنار تحصیل در دانشگاه، تاریخ ایران از آغاز تا روزهای شوم منتهی به سال ۵۷ را ورق زدم و بویژه تاریخ دوران ایرانساز رضا شاه بزرگ و سپس دوران شکوفایی ایران در زمان محمد رضا شاه را عمیقن مطالعه کردم و در پس ِ این نگاه و مطالعه بود که با چشمانی تر به خود گفتم که:

ما قدر نشناختیم
ما قدر نشناختیم
ما ناسپاسانه، دستاوردهای ملی و میهنی مان را با لگد ِ جهالت کوبیدیم
ما بر روشنایی و سپیده سحر تاختیم و شب را به استقبال شتافتیم
ما زیبایی و رعنایی را در چنگال ِ جنون دریدیم و کهنه پرستی و زشتی و نکبت را بی صبرانه به انتظار نشستیم
ما چهرهای شادمان و آفتاب گون را به نفرت آمیختیم و عبوس سالاری و افسردگی مذمن را سلام کردیم
ما جامعه تاریک اندیشی ِ عصر قبیله ای آخوند سالاری را به جامعه باز روشن اندیشی ِ انسان سروری، ترجیح دادیم
ما قدر و اندازه نشناختیم
با دیو جماران ساختیم
بر خود تاختیم
هر آنچه داشتیم، باختیم
و افسار گسیخته به سوی مرگ شتافتیم
ما
آه
افسوس
ما قدر نشناختیم

از این پس بود که با آگاهی از تاریخ و بویژه شناخت از خدمات خاندان پهلوی بر آن شدم در حد توان و سواد ِ خود به مسئولیت خود قیام بکنم و حتا اگر شده بتنهایی در مقابل دوستان ِ از خود بیگانه و همه ی نیروهای چپ و لوچ و راست و میانه که یک ایران سربلند را خاری در چشمان خود می پندارند و یا بدون منطق به خانواده ی پهلوی حمله می کنند، بایستم و از سختی راه نهراسم.
به این نتیجه رسیدم که تار و پود ایران و ایرانی را امروز عنصر بیگانگی و از خود بیگانگی فرا گرفته است که هر روزه آنان را هر چه بیشتر در چاه جمکران فرو می برد.
بر این باورم که نجات ایران و ایرانی، در این دوران عُسرت وُ درد و از خود بیگانگی و بیگانه پرستی، فقط با تکیه به عنصر ناسیونالیسم ایرانی و پیوند خوردن ایران و ایرانی به دوران خدمات خاندان پهلوی در تداوم نظام پادشاهی قابل پیگیری است و هر راه حل دیگر از نظر من به ترکستان و نا کجا آباد ختم می شود .
فراموش نمی کنم که همیشه و همواره عنصر ناسیونالیسم ایرانی در درازای تاریخ ایران با نظام پادشاهی عجین بوده و هیچگاه از یکدیگر جدا نبوده اند.
حال با این مقدمه به پیشباز ِ جشن های زاد روزی می رویم که در خاطره ی تاریخ و ایرانیان جایگاه بسیار بالا بلند و بسی ارجمند دارند.
آری
آبان ماه هرسال در کنار ِ جشن ِ طراوت باران ِ آبانگان و روز کورش، دو جشن و سرور ِ دیگر، یکی در چهارم و دیگری در نهم آبان ماه در ذهن و ضمیر مردم ایران، جایگاه ِ ویژه ای دارد.
تا قبل از شورش ِ کور ِ سال پنجاه و هفت، هرساله در این دو روز بزرگ در تاریخ ایران، سراسر کشور را شور و شادمانی ِ بی همتایی فرا می گرفت، بطوریکه شهرها و روستاها، چون آسمان ِ پر ستاره، چراغ آویزان می شدند و مردم به رقص و پایکوبی می پرداختند.
دانش آموزان دختر و پسر با لباسهای رنگارنگین و با حرکات ِ موزون ِ نمایشی در شهرها و سالنهای ِ تاتر هنر نمایی می کردند.
بچه های دبستانی در صف های منظم، در خیابانها رژه می رفتند و پرچم سه رنگ ِ شیر و خورشید نشان ِ ایران را، در دستان کوچکشان، در هوا تاب می دادند.

شهرها را غوغای ِ شادمانی پر می کرد
همه جا شور بود و سرود بود و سرور
همه جا خنده بود و خوشی بود و خوشحالی
همه جا شادی بود و شادمانی بود و شادابی
همه جا شوق بود و ذوق بود و شیدایی
همه جا رقص بود و عشق بود و رعنایی
همه جا . . .
گویی شهرها شیرین شده بودند.
همه جا نقل بود و نبات و انواع شربت و شیرنی
در این میان بازار ماهی فروشان ِ لنگرود، سراسر شوق و رنگ و رقص بود
کام همگی شیرین و لبانشان خندان بود

اهل دلان و شب زنده داران، شب ِ شادمان ِ این روزهای ِ فرخنده ی پر فروغ ِ شادی سالار را، در زیر نور مهتاب، ساغرها را از باده پر می کردند و به میمنت و خجستگی، شراب ِ ناب ِ ارغوان را در کام می کردند و عسل عسل، غزل ِ عاشقانه را در گوش ِ جان فرو می دادند.

بده ساقی تو می از کوزه ی عشق
شود گلگون رُخم از باده ی عشق

بریز در کام ِ من خون ِ رگ ِ تاک
شوم مست وُ شبان در کوچه ی عشق

زیرا در جشن هایی شادمانی می کردند که در این روزها پادشاه ایران و ادامه ایشان متولد شده بودند.
و این غرور انگیز بود که بی دریغ شادی کنند و همه جا را گل باران و نقل افشان کنند.
اما افسوس، آن شادمانروزان ِ دوران ِ عشق سالار، بوسیله مشتی ضد شادی وسرور و با حمایت بیگانه گان در چنگال عزا پرستان، به روزهای ناله و گریه و برسر کوفتن و جِر دادن خود تبدیل شد.
اما چه باک!
ما عاشقان ِ شادی و سرور و شادمانی، این دو روز مهم در تاریخ ایران را به کوری چشم ماتم سالاران و گریه پروران، همراه همه ی اعیاد و جشن های ِ سالار ِ نیاکانمان، با شوری توانا تر و شوقی بی همتا تر، جشن می گیریم و روح ِ پر فتوح پادشاه فقید ایرانزمین را شاد می کنیم و وارث پادشاهی در ایران را خشنود می سازیم.

سلام بر پادشاه فقید ایران، محمد رضا شاه
درود بر شاهزاده رضا پهلوی، وارث ِ پادشاهی در ایران


نویسنده و سراینده: احمد پناهنده

۱۳۹۲ آبان ۶, دوشنبه

خوشا به بشریت که کورش دارد




خوشا به بشریت که کورش دارد

دکتر احمد پناهنده

هر ملتی در تاریخ دور و نزدیکش الگوهایی دارد که سرمایه ی آن ملت بشمار می رود. اما از میان ِ همه ی این الگوها همیشه یکی از همه برجسته تر و تابناک تر است. بطوریکه همه الگوها در مقیاس ِ ارزشها، در زیر مجموعه ی آن قرار می گیرند و یا از وجود آن هویت می یابند.
ایران در میان کشورهای کهنسال از فرهنگ و تاریخ ِ ممتازی برخوردار است. تاریخ و فرهنگی که امروز نه فقط ایرانیان بلکه جهانیان به آن افتخار می کنند.
بی سبب نیست که امروز خانه ی ملل جهان با منشور کسی مزین شده است که بنیان گذار پادشاهی هخامنشی در پهن دشت ایرانزمین است.
این پادشاه و الگوی ِ ایرانزمین، نامش کورش است و در زمانی که آدمخواری، برده داری و خشونت بی حد و حصر همتایانش، در کشورهای همسایه بی داد می کرد، راه تسامع در کشورداری و برخورد ِ مدارا با انسان و مذهب را پیش گرفت و بذری در آن سرزمینهای خون و جنون پاشید که پس از قرنها و در دنباله ی دو جنگ خانمان برانداز و انسانسوز ِ جهانی، در قرن ِ بیستم، جوانه اش در قامت اعلامیه ی حقوق بشر سبز شد و سپس چون درختی استوار ریشه محکم کرد و ثبت گردید.
امروز هر ایرانی، حتا در این زمانه ی عسرت و درد و با این همه زخم ِ خنجر بر تن تاریخ و فرهنگ ِ نیاکان، به خود می بالد که از چنین تاریخ انسانمدار و فرهنگ ِ انسان سالار برخوردار بوده است و می تواند سرش را در مجامع جهانی بالا بگیرد و به تاریخ و تمدن و فرهنگش افتخار کند.
هر چند در سرزمین کورش امروز کسانی بر تختش تکیه زده اند که بویی از انسانیت و حقوقش نبرده اند که هیچ
حتی نام بالا بلندش را خوار و مزارش را عار می پندارند.
و راستی چرا؟
زیرا این گنده واشها* که امروز بر سریر کورش و دارا تکیه زده اند، هر چند در ایران متولد شدند و به ظاهر ایرانی هستند اما تاریخ ایران را بر نمی تابند و فرهنگ ایرانی ندارند و مبداء تاریخیشان را نه 559 سال قبل از میلاد بلکه از زمان هجرت محمد که یک تاریخ و تمدن ناداشته ی عرب است، می دانند.
به عبارت دیگر خودشان را امت ِ اسلامی می پندارند که در ایران زندگی می کنند.
در حالی که ما و همه ی ما ایرانی هستیم و تاریخ ما از 559 قبل از میلاد شروع می شود که بنیان گذار آن پادشاه بزرگ ایرانزمین، کورش کبیر است.
کورش نمونه ی فرد یا پادشاه ِ بی همتایی است که تا کنون تاریخ بشریت به خود دیده است. برای فهم این ادعا کافی است با نگاه و ذهن امروزی به منشوری که او در بیست و پنج سده پیش برای عدالت گستری و حقوق انسانها انتشار داد، مقایسه کنیم با قوانینی که امروز در پیشرفته ترین کشورها اجرا می شود.
و یا مقایسه کنیم با تمامی قوانینی که پس از مرگ او و سقوط هخامنشیان به اجرا در آمد، آنوقت خواهیم دید که این بزرگ مرد و بزرگ پادشاه با چه وسعت نظر و اندیشه ی انسان سالاری به بشریت می نگریست.
این مرد بزرگ وقتی بابل را گشود، در نهایت عطوفت با مردمان امپراتوری ِ مغلوب رفتار کرد.
اُسرای یهود را که از زمان بخت النصر در بابل در زندان بسر می بردند، آزاد نمود و معبد و اماکن دینی و مذهبی شان را مرمت کرد و در مقابل مردوخ خدای بابل سر تعظیم فرود آورد و وقتی که بر کل ِ امپراتوری بابل تسلط یافت در روز 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد پس از بیست سال پادشاهی اعلامیه ی تاریخی خود را که امروز از آن به عنوان نخستین منشور حقوق بشر یاد می شود روی سفالتبشته ای که به استوانه ی کورش معروف شد، حک کرد.
این استوانه ی سفالین به تاریخ 1878 میلادی در پی کاوش در محوطه ی باستانی بابل کشف شد.
این سند ِ نخستین حقوق بشر، در سال 1971 میلادی توسط سازمان ملل به زبانهای گوناگون ترجمه و منتشر شد.
نمونه ی کپی برداری شده ی این استوانه در مقر سازمان ملل در نیویورک نگه داری می شود.
و امروز جای بسی خوشحالی است که پس از حمله ی تازیان به ایران و لگد کوب کردن فرهنگ و تمدنی که کورش سنگ بنایش را گذاشته بود و داریوش بزرگ آن را وسعت داد و ساسانیان با همه ی توان ادامه داده بودند، پس از قرنها فراموشی و پاک شدن از ذهن و ضمیر ایرانی و ایرانیان، پادشاهان پهلوی دوباره نام و یادگارشان را از خاکروبه های قرون اعصار در آوردند و در دل و جان هر ایرانی آینه کاشتند.
جشن با شکوه و در خور ِ سزاوار ِ کورش و همه ی ایرانیان پاک سرشت برای بزرگداشت و پاسداشت ِ دو هزار و پانصد سال پادشاهی در ایران، در دوران ِ پادشاهی ِ محمد رضا پهلوی، اوج این شناسایی ِ پدر ِ حقوق ِ بشر به تمامی ِ مردم ایران و جهان بود و با این جشن شکوهمند و شور و شادی آفرین، ایرانیان را به خویشتن ایرانی و هویت ملی خود فرا خواند.
از این پس است که کورش در قلب هر ایرانی منزلگه جاویدان پیدا می کند.

خوش باد به حال ِ ما که کورش داریم
در قلب و خرد، سایه ی نورش داریم

افسوس که ددان به سرزمینش تاختند
با جهل و جنون به گورش آب انداختند

با این همه او بزرگ در قلب ِ جهان
اما، ددان، همه، تو چاه ِ جمکران
حال در پایان این نوشته در این روز ِ صدور اعلامیه ی تاریخی کورش، منشورش را که سنگ بنای قوانین حقوق بشر امروز گردید، با هم بخوانیم.


اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

روز جهانی ِ بنیانگذار حقوق بشر کورش بزرگ بر همه ی جهانیان بویژه ملت ِ شریف ایران خجسته باد

* گنده واش در لهجه و گویش گیلکی، علف هرزه را گویند که در مزارع و باغ و باغچه ها مزاحم نشاط و طراوت گل و سبزه و گیاه می شود. در واقع وجودشان زاید و کدر کننده ی زیبایی است.