۱۳۹۰ آذر ۱۶, چهارشنبه

حسین کیست؟


 راستی این حسین کی است که عوام و بعضن خواص هرساله در این روزها برایش گریبان می درند
بر سر می کوبند
سینه را با ضربات و حشیانه ی مشت و کف دست پاره پاره
پشتشان را با تیغ و زنجیر ِجنون، خونین و سیاه
و سرشان را با قمه ی جهل، تکه تکه می کنند؟
و راستی آیا می دانند این فرد کی است و برای چی و یا چه چیز جانش را و به قول خودشان، جان ِ یاران و اهل بیتش را داد؟
از اندک خواص که بگذریم, مطمئن عوام نمی دانند و بدون آگاهی بر سر و سینه و پشت خودشان می کوبند.
اما خواص چرا؟
بی گفتگو خواص در همه شکلش دنبال منافع خود و تعلقات فکری خودشان هستند تا بر بستر ناآگاهی مردم، بر طبل خرافات و جهل بکوبند و جنون وار، عابرین پیاده تاریخ را به سوی خود بکشانند و از آنها سواری بگیرند.
جهل و جنونی که امروز در جای جای ایران بوی تعفنش شامه ی هر ایرانی و ایرانیان را آزار می دهد.
جهل و جنونی که آورندگان و پاسدارنش هیچ اعتقادی به ایرانی، ایران و فرهنگ و تمدنش ندارند.
و حسین یکی از برجسته ترین جهل تاریخی و تحمیل جنون وار بیگانه پرستی است که آورندگان و پاسدارنش هر ساله در ابعاد شگفت انگیز بر ایرانیان تحمیل و وقتشان را بیهوده تلف می کنند.
اما برای ثبت در تاریخ باید به گوش عوام و یا عابرین پیاده تاریخ رسانید تا هشداری شود و از خواب گران قرون جهالت چشمان بیدار کنند و بدانند که قبل از اینکه اسلامی شیعه ی اثناعشری باشند، ایرانی هستند.
باید برای آنها توضیح داد که حسین و جنگش با پسر عموهای تاریخی اش هیچ ربطی به ما ندارد که بعد بر سر مان بکوبیم و برایش گریه کنیم؟
باید برایشان نوشت که مگر همین حسین پروران و حسین دوستان از شما تک تک خانواده هایی ایرانی، بیشمار سیاوشان ایرانی را با دشنه ی حسین نکشتند؟
باید برایشان نوشت که مگر همین حسین در کنار پدرش و همراه پدر بزرگش و سپس ابوبکر و عمر و عثمان، ایران را با آن فرهنگ بی همتا و تمدن شکوهمندش ویران نکردند و هزاران ایرانی را گردن نزدند؟
 به مادران و خواهران بیشماری از ایرنیان تجاوز نکردند؟
در بازارهای برده فروشان پدران، خواهران و مادران شما را به غلامی و کنیزی نفروختند؟
باید برایشان نوشت که این کسان که شما امروز برایشان گریبان می درید، سینه چاک می کنید و خود آزاری بر خود روا می دارید، مگر قاتلان پدران و مادران تاریخی شما و ویران کننده ایران شما بنودند و نیستند؟
مگر همین کسان با پدران، پدر بزرگها،عموها و پسر عموهای تاریخی شان نبودند که طاق کسری، مظهر تمدن بشریت را ویران کردند و ایوان مداین را غارت نمودند.
و راستی برای چه خود آزاری می کنید؟
برای " مظلومیت" حسین؟
کدام مظلومیت؟
بدانید که او هم مثل پسر عموی تاریخی اش یزید، تشنه ی قدرت بود.
وگرنه اینچنین سراسیمه به سمت کوفه نمی رفت.
چون خیال و شیزینی قدرت مستش کرده بود.
و می پنداشت، مردم کوفه او را طلب می کنند و بعد بی هیچ درنگی برای تسخیر قدرت براه افتاد.
اما همینکه حرکت را آغاز کرد، کوفیان گریختند و به او پشت کردند.
ولی چون قدرت شیرین بود، هنوز او را وسوسه می کرد که بی توجه از این پشت کردن مردم ِ آن روزگار به دنبالش برود.
پس چاره اندیشید و روضه ی مظلومیت خواند تا شاید با این مظلوم نمایی- سپاه یزید- به فرماندهی ابن سعد را  بفریبد و سپس متزلزل کند.
هرچند توانست نفراتی را بفریبد و به سمت خودش بیاورد اما اکثریت بی شماری از قبیله ی خویشان و پدرانش، در مقابلش ایستادند.
و دانسته نیست چرا همین حسین به بچه ی شش ماهه اش رحم نکرد و برای کسب قدرت او را قربانی کرد؟
می گویند چون لبش تشنه بود.
و  آمده بود برای بچه ی شیرخوارش طلب آب کند.
می گوییم این ترفند یکی از عوامفریبی های تاریخی است که هنوز تا امروز در عوام نفوذ دارد و اشک از دیدگانشان بی هیچ فهم و آگاهی می ریزد و یا اصلن نمی دانند چرا اشک می ریزند و برای کی می ریزند؟
زیرا معتقیدیم یک کودک شش ماهه نمی تواند با لیوان یا کاسه یا با کف دست آب بخورد.
و اصلن نیازی نیست که کودک آب بخورد. بلکه کودک می تواند از شیر مادر، آن آب مورد احتیاج را دریافت کند.
و دردا و دریغا امروز بعد از این همه جنایت و کشتار ِ رهروان همین حسین از ایرانی و ایرانیان، عابرین پیاده ی تاریخ از پی ِ خواص سودجو، بی هیچ پرسشی از خود راه جهل و خرافات را پی می گیرند و جنون وار بر سر و سینه و پشت و فرق خود می کویند، بدون اینکه بدانند چرا اینچنین خودشان را شکنجه می کنند و از شادی گریزان می شوند.
و اسفا امروز عابرین پیاده ی تاریخ هنوز گوش به دهان خواص سود جو دوختند تا آنها را در جهل و جنون و خرافات بیشتر فرو ببرند و سپس روی شانه هایشان کاخ ظلم برایشان بنا کنند.
و اینجاست که آگاهان تاریخ، از این همه غفلت ِ عوام، استخوان می ترکانند و فریاد می کشند که آخر چرا دنبال کسانی می روید و گریه و زاری می کنید که این روزهای سیاه و تاریخ مرگبار را برای شما آفریدند.
مگر همین ها که امروز در ایران حکومت می کنند، رهروان راستین همان حسین نیستند که تشنه قدرت هستند و به انسانیت و ایرانیت احترامی نمی گذارند؟
چرا نمی خواهید بیدار بشوید که همین رضای خفته در نیاخاک ما، در مشهد برای تصدی پست ولایتعهدی با پای پیاده از مدینه تا مشهد آمد؟
چون تشنه قدرت بود.
چرا نمی خواهید باور کنید حسن برادر همین حسین به خاطر زنبارگی و عیش و نوشش، خلافت را به معاویه واگذار کرد؟
چون زنباره و شهوت ران بود.
چرا نمی خواهید باور کنید بیشترین آدمکشی و برادر کشی و جنگ و ویرانی در خلافت پنج ساله ی پدرش در اسلام بوقوع پیوست؟
چرا اندکی اندیشه نمی کنید، کسی که رحم و مروت نسبت به کودک شیرخوارش ندارد و او را به خاطر جاه طلبی و قدرت پرستی، در تیررس تیر قرار می دهد، آیا می تواند در فردای به قدرت رسیدن کبوتر باشد؟
بیاندیشید این کسان فقط می توانند افعی هایی شوند که هر جنبنده را با زهر مهلکشان هلاک می کنند.
نمونه اش همین حکومت اسلامی است که دندان زهر آلودش را در جان خرد ایرانی فرو برده است و هر روزه در جای جای وطن، ایرانی می کُشد.
چرا نمی خواهید فهم کنید همه این جماعت ریز و درشت از محمد گرفته تا ابوبکر و عمر و عثمان و علی و حسن و حسین و و و  سر و ته ی یک کرباسند.

ایرانی
بیدار شو
تو فرزند کورشی
مادرت ماندانا است
پیامبرت زرتشت
قهرمانت
آرش و رستم و سهراب است
تو شاهنامه داری
تورا چه به قرآن
تو تاریخی بس شکوهمند داری
تو  را چه به تاریخ بیابانگردان
تو تمدنی بی بدیل داری
تو را نیاری نیست
که دیوار سنگی را ببوسی
و با پای برهنه
و یک کفن برتن
پیاده به سمتی بدوی
که مقصدش نیستی است
هیچ می دانی
چرا سنگ به دستت می دهند
تا معبد " شیطان " را سنگ بباری
اگر ندانستی
امروز بدان
که آن سنگ ها امروز
بر فرق و جان و تن مادر و خواهر ایرانی ات فرود می آید
تا به دست تو سنگسار شوند
و توی خفته در جهل و جنون
سبگسارانه
بر این عمل وحسیانه ات می خندی
و سنگ بر جسم ناتوان مادر و خوارت می باری
وای بر تو
که امروز سنگ بر خواهر و مادرت می باری
که دیروز همین حسین ها به آنها تجاوز کردند
ای تفو بر تو ای نادان تفو
بیدار شو
و بدان و بفهم که هستی

 ***

دانسته نیست
چرا بر سر می کوبی
سینه را پاره
پشتت را سیاه
سرت را می شکافی
برای کی اینچنین
خودت را پاره پاره می کنی؟
می دانی همین حسین
با ایل و تبار و قبلیه اش
بر نیا خاکت تاخت
خانه ی نیاکانت را ویران کرد
پدرانت را کشت
به خواهران و مادرانت تجاوز کرد؟
اگر نمی دانی
چشمانت را بشوی
بخوان و اندیشه کن
و نگاه شو
که همین کسان
تو را به این ذلت و خواری نشاندند
و امروز
دنباله های همین کسان
روزگارت را سیاه کردند
خواهران و برادرانت را کشتند
ایرانت را ویران کردند
پس چرا بر سر می زنی
بیدار شو
و بگریز از این دام جهل و جنون
و بیاندیش که ایرانی هستی
و نام بالا بلندت را پاس بدار
که مباد با این چرکین دلان
آلوده شود

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

 

شانزده ی آذر با کربلا سالاران بیگانه است



به همه ی آن کسان و ناکسانی که می خواهند در این شرایط ِ شکوهمند جنبش مردمی ملت ایران علیه حکومت اسلامی کربلای 16 آذر راه بیاندازند و عاشورا وار بر سر و سینه ی بی مقدار خود بکوبند و از این طریق مثل همیشه با حکومت اسلامی همدردی کنند، لازم است گفته شود که 16 آذر سالها است که با کربلا و کربلائیان بیگانه است زیرا ملت ایران در طی این 33 سال حکومت اسلامی به قدر کافی بیدار شدند و فهمیدند آنانیکه برای این روزها عزا می گرفتند وُ می گیرند، بیشتر برای فرار از پاسخگویی پرونده ی سراسر ننگینشان است که برای حاکم کردن همین حکومت اسلامی ِ جهل و جنون، چهار نعل به زیر " درخت سیب " شتافتند و ارتجاعمرد زمان را بر روی شانه های بی مقدارشان سوار کردند و جنازه اش را بر بستر زندگی ملت ایران در همه ی عرصه ها انداختند.
بنا براین 16 آذر با طینت کربلایی و عاشورایی این کسان و ناکسان بیگانه است و می رود چون روز قدس سابق، 13 آبان، 18 تیر ، 22 خرداد و عاشورای سال 88 در سراسر ایران پای بر گلوگاه همین حکومت اسلامی بگذارد که این کسان و ناکسان سرنوشت خودشان را با آنها گره زده اند.
آری
این سالها و همچنین این روزها مقالاتی را در باره ی همین رویداد در سایت های مختلف دیدم که با خواندنشان نسبت به نویسندگان ِ آنها دچار یأس شدم. زیرا بایستی اعتراف کنم که در اینگونه مقالات، درسی و یا اندیشه ای نیافتم، که نشان از بلوغ ِ فکری باشد، بلکه بر عکس در این مقالات تا بخواهی مشتی شعار و حرف و حدیث ِ کلیشه ای یافت می شود که پیوند ِ ارگانیک با شعارهای باصطلاح انقلابیون دهه ی 30 تا 50 ی خورشیدی را با خود حمل می کند که جملگی فرهنگنامه ی نیروهای ِ " چپ ِ " آن سالیان را تشکیل می داد. زیرا انتظار می رفت که این نیروها و نویسندگان ِ چنین مقالاتی، پس از شوک ِ " انقلاب شکوهمند اسلامی " از خواب سُکر آور و مرگ پرور که در آن خو گرفته بودند و با دیدن و لمس کردن جنایات ِ به طول و عرض تاریخ ِ حکومت اسلامی که همگی ِ این نیروها در ارتکابش در حد ِ وزن و قامت خود شریک هستند، بیدار شوند و از این بیداری، وجدانهای ِ آنها هشیار گردد. زیرا در آن آشفته بازار ِ سالهای ِ انقلابی گری ِ کور وُ کر که ریشه در جنگ سرد داشت و حرکت و بلوایشان جزء بر هم زدن شیرازه و شالوده ی جامعه ی سالار ِ مدنی در زمینه ی اجتماعی و حاکم کردن نیروهای ِ متمایل به کشور ِ " خرس ِ " بدخیم و یا به تخت نشاندن ِ از گور گریختگان تاریخ نداشت، به جا بود امروز اندکی اندیشه می کردند و خردمندانه مسائل ِ روز را ارزیابی می نمودند.
امروز اما پیگیری آن حرکات در همان شکل و قواره و فریاد کشیدن ِ بی مالیات، نفعش در جیب چه کسانی می رود؟ فراموش نکنیم که حکومت اسلامی امروز با حکم رانی ننگینش از این فریادها و ناله های دشمن شادکن به نحو احسن استفاده می کند و خود رهبری این فریادها را به عهده می گیرد و به خود مشروعیت می دهد. باور کنید حکومت اسلامی منتظر چنین کربلاهایی است تا بتواند فریادها را از سر ِ خود وا کند و بر سر وُ  پیکر ِ ما فرو ریزد. امروز عمده کردن تضاد ِ آن شرایطی که گذشت، جزء تفرقه و جدایی و وا گرایی بین نیروهای مخالف ِ حکومت اسلامی و شاد کردن دایناسورهای حاکم، ثمر ِ دیگری ندارد. زیرا باید بدانیم که 16 آذر ِ آن سالها هنوز چند و چونش بر همگان روشن نیست بلکه با تبلیغات کور وُ کر کننده ی نیروهایی که به سمت کرملین نماز می خواندند و اشک پرولتری می ریختند، دامن زده شد. بدون اینکه واقعیت امر را به من و تو ما و شما توضیح داده باشند. امروز نوحه خواندن و ناله سردادن برای واقعه ی 16 آذر ِ گذشته مشکلی از مشکلات بی شمار مبتلا به جامعه ی ایران را حل نمی کند. هر چند یادآوری آن روز جهت آموختن و درس گرفتن از گذشته لازم است ولی عاشورائی کردن این روز جهت فرار از پاسخ گوئی تمامی احزاب، گروهها، شخصیتها و روشنفکران نسبت به عملکرد ِ نا شادشان در رابطه با به قدرت رساندن حکومت ِ سیاه ِ آخوندی می تواند معنی دهد که با قصد وُ غرض و برای مشروعیت بخشیدن به مشروعیت نداشته ی خودشان، به گذشته چنگ می اندازند. در حالی که تاریخ، گذشته ی ناشادی را از آنها برای نسل پس از « انقلاب شکوهمند اسلامی » گزارش کرده است.
زیزا همگی می دانیم که در این ۳۲ سال حاکمیت سیاه ِ واپس گرایان، جنایاتی به تمامی طول و عرض تاریخ ایران بوقوع پیوسته و هر روز از سال را می شود بزرگ کرد و بر فرق این رژیم پوسیده کوبید. 16 آذر سال 1332 مربوط به تاریخ است و در ذهن ِ جوان ِ ما رنگ ِ امروزی ندارد. آنچه که نسل جوان دنبال آن است، 18 تیر و 22 خرداد است که خود با پوست و گوشت آن را لمس کرده و هزینه اش را پرداخته است. امروز برجسته کردن اتفاقاتی که به تاریخ پیوسته است و پشت آن سینه زدن، نوحه خواندن، دامن چاک دادن و عاشورائی کردن ِ آن هیچ خدمتی در جهت مبارزه با این سیستم ستمگر که بر جان و مال و ناموس و ثروت ملّی ما حاکم و سوار است، نمی کند. بلکه بر عکس چه بسا می تواند خدمتی به همین رژیم برساند.
باید بدانیم که ملت ایران در شرایط کنونی در یک مبارزه ی تاریخ ساز با رژیم ولایت فقیه بسر می برد. بنا براین انرژیها و خواست ِ قلبی و ذهنی همه ی نیروهای سیاسی که ادعای ِ مبارزه با این رژیم را دارند بایستی در جهت برجسته کردن ِ هر چه بیشتر ِ داغ و درفش و ظلم و جنایت ِ این رژیم بکار گرفته شود و از هرز رفتن انرژیها و مبارزات مردم در جهت به " ترکستان " ختم شدن جلو گیری کنند. معنی اش این است که باید 16 آذر و رویدادهایی از این دست را مثل روز قدس ِ سابق و 13 آبان و یا ۲۲ خرداد با تمامی جان و توان علیه ی تمامیت حکومت اسلامی بکار بگیریم و با شعارهای ایرانی که تاریخ و فرهنگ و شهریاری ایرانشهر ِ ما را حکایت کند با صدای رسا چون باران در همه ی نیا خاکمان عشق و عِرق به ایران ببارانیم.
 و باید بدانیم که رویداد ِ 16 آذر ِ گذشته مثل وقایع تاریخی دیگر به تاریخ پیوسته و هر ایرانی می تواند به تاریخ رجوع کند و همه جانبه به آن رویداد نگاه کند. اما نسل جوان امروز با رژیم حکومت اسلامی درگیر است و این رژیم در مقابل خواست ِ دانشجویان 18 تیر، 22 خرداد و روزهای پس از آن را آفرید. معنی اش این است که نگذاریم شخصیت ها، گروه ها و احزاب ِ همکار و همدست حکومت اسلامی با عمده کردن رویداد های تاریخی که هیچ کمکی به جنبش امروز ِ ما علیه ِ حکومت اسلامی نمی کند ما را وارد گودال و یا باتلاقی کنند که هر چه بیشتر در چاه جمکران ِ این حکومت فرو برویم بلکه باید 16 آذر را چون روز قدس سابق، 13 آبان، 18 تیر و 22 خرداد هر چه برجسته تر بر علیه ِ حکومت اسلامی بکار بگیریم و نگذاریم که آخوندهای حاکم همراه با جیره خواران ِ درونی و بیرونی شان با چنین فریادهای ِ دشمن شاد کن از این رویداد علیه جنبش سراسری استفاده کنند و انرژی و جان و توان ما را برای بقای خودشان بکار بگیرند. باید در مقابل هر حرکت تفرقه ساز ِ این ناکسان ِ تاریخ ایران که در تمامی ِ جنایات ِ حکومت اسلامی شریک هستند از آنها بخواهیم به جای برجسته کردن رویدادهایی که به تاریخ پیوسته است، بهتر است که کارنامه ی سیاه گذشته ی انقلابی خودشان را که با آن ملت با فرهنگ ایران را به خاک سیاه نشاندند، بر مردم بگشایند نه اینکه با برجسته کردن 16 آذر گذشته سفید نمایی کنند و عملکرد ِ انقلای شان را که سراسر ویرانگر بوده است، حق طلبانه ارزیابی کنند.
کیست که نداند از هنگام رویداد ِ انقلاب بلشویکی در سال 1917 ، ماشین تبلیغاتی کمونیسم در جهت بر هم زدن سیستم دموکراسی خواهی و ملّی- بورژوائی در جهان از جمله در ایران براه افتاد و دشمنی با کشورهای سرمایه داری ِ غربی مثل آمریکا و انگلیس و . . . تحت نام مبارزه با امپریالیسم جهانی برجسته شد. معنی اش این بود که هر حکومتی در هر نقطه از جهان اگر غیر از به اصطلاح حکومت شورائی بلشویکی می اندیشید، نوکر امپریالیسم ارزیابی می شد و مبارزه با آن جزء واجبات نیروهای چپ و لوچ به شمار می رفت.
بر طبق این نظریه بود که سازمانها و احزاب دنباله روی لنین وسپس استالین هر حرکت پیش برنده و راه گشای ملّی- اجتماعی را برچسب دنباله روی از امپریالیسم قلمداد کردند و بعد به خودشان حق می دادند جهت ِ تخریب شالوده ی حاکمیت و شیرازه ی ثبات ِ ملّی- اجتماعی و امنیت داخلی، به هر ترفندی حتا آدمکشی دست بزنند و در مقابل، عکس العمل حاکمیت را بر نتابند و آنرا عملکردی زشت و سیاه در اذهان نا آگاه جلوه دهند. 16 آذر آن سالهای دور را نبایستی انتزاعی و مجرد از رویدادهای پیش از خود تجزیه و تحلیل کرد، بویژه پس از جنگ جهانی دوم و شروع یک جنگ جهانی دیگر تحت عنوان جنگ سرد، کشور ایران در یک نابسامانی و عدم ثبات ِ اجتماعی و امنیّت داخلی بسر می برد. در این شرایط حساس تاریخی، عقل و خرد حکم می کرد، تا از شرایط باز سیاسی- اجتماعی ِ ایجاد شده، در جهت ثبات و پایداری ایران و دموکراسی و همگرایی حرکت کنیم.
ولی هیهات! دنباله رونده گان پیغمبر ِ کرملین نشین، نه اینکه دل در گرو ثبات اجتماعی ایران و حفظ چهارچوب ارضی و آبی ِ آن نداشتند، بلکه می کوشیدند از فرصت بدست آمده و حمایت مادی و معنوی کشور ِ شوراها، ایران را ایرانستان کنند.
و آیا تصادفی است، رویدادهایی که پس از شهریور 1320 تا مرحله 16 آذر 1332 در ایران اتفاق افتاد، عامدن چشم پوشیدند؟
آیا باید غائله آذربایجان بوسیله پیشه وری، غائله کردستان توسط قاضی محمّد، قیام افسران حزب توده در خراسان به رهبری سرگرد اسکندانی، کشتن احمد کسروی در صحن دادگاه، به قتل رساندن رزم آرا و هژیر توسط فدائیان اسلام، سوء قصد به جان محمدرضا شاه در بهمن 1327 بوسیله محمد بخارائی از فدائیان اسلام، تظاهرات و آشوب های خیابانی بوسیله حزب توده جهت اخذ امتیاز نفت ِ شمال ایران برای شوروی ها با حمایت استالین، کفتارادزه و ارتش سرخ در صفحات ِ شمالی کشور، حمله ی هیستریک ِ حزب توده به محمد رضاشاه و دکتر محمّد مصدق ومنتسب کردن آنها به نوکری برای امپریالیسم آمریکا و انگ فئودال ِ مرتجع به مصدق چسباندن، پائین کشیدن مجسمه های رضاشاه و . . . در اوج مبارزات جنبش ملّی برای نفت و پس از آن آشوب در جهت بر هم زدن نظم عمومی پس از 28 امرداد 1332 را نادیده گرفت و فقط به یک رویداد چسبید و ارتباط آن را با سایر رویدادهای اشاره شده در بالا چشم پوشی نمود و آنرا برجسته کرد و از این طریق خاک در چشمان مردم پاشید؟
چرا نبایستی عملکرد نیروهای دخیل درِ آن روزها را مورد بررسی قرار داد؟ در شگفتم از اینکه افراد و نیروهایی که خود هیچ اعتقادی به آزادی سیاسی، دموکراسی، آزادی اجتماعی و در مجموع جامعه مدنی نداشته و ندارند، امروز شیون آزادی خواهی و دموکراسی را بلند کردند ودر پشت این خواستهای جامعه ی آزاد و مدنی مخفی می شوند، در حالی که آنچه در مرام و مسلکشان نیست همین آزادی و دموکراسی است. واضح تر بگویم، تمامی نیروها و افراد به اصطلاح چپ در واقع لوچ آن زمان و این زمان، از حزب توده گرفته تا فدائی، مجاهد، راه کارگر، طوفان، سیل، زلزله و . . . هیچگونه اعتقادی به آزادی و دموکراسی نداشته و ندارند. چرا که خود در یکی از این سازمانها بودم و به عینه دیدم که آزادی و دموکراسی از نظر آنها چیست؟ و حزب توده که آرمان شهر آنها کشور شوراها بوده، دیده ایم که چه برسر آزادی و دموکراسی آورده اند. واضح تر از واضح تر بگویم، در کانون ِ مرامنامه ، اساسنامه و کارکرد تشکیلاتی- ایدئولوژیک همه ی نیروهای چپ، چه از نوع مذهبی و چه از نوع مارکسیستی ( کمونیستی ) یک اصل برجسته است و آن هم « سانترالیسم دموکراتیک » است. یعنی سانترالیسم و یا مرکزیت بر دمکراسی حق تقدم دارد، یعنی در تضاد ِ دموکراسی با مرکزیت، دموکراسی فدا می شود. یعنی مرکزیت و رهبری انتخابی نیست بلکه بر عکس انتصابی از طریق باند بازی و یارگیری است و دراین سازمانها و احزاب، پیشوا، رئیس، دبیر اول و یا رهبر عقیدتی در هر شرایطی می تواند دموکراسی را فدای امیال و خودخواهی های خود بکند و این یعنی استالین، کیم سونگ ایل، فیدل کاسترو، عرفات، صدام، رجوی، کیانوری، فرخ نگهدار و رهبران توتالیتر دیگر. حال بیائیم گوش فلک را با فغان وناله های آزادی و دموکراسی کر کنیم. مقوله هایی که آن را بیگانه هستیم و اساسن ارزشی برایشان قایل نیستیم.
 قبول ندارید؟
 به روابط سازمانی و حزبی نیروهایی که ایدئولوژیک فکر می کنند، بنگرید و یا امروز تمامی ِ سازمانها و احزاب ریز و درشت حی و حاضر را بنگرید، کره شمالی را نگاه کنید، کوبا را بنگرید، چین و روسیه را بنگرید. از مرحوم شوروی و آلبانی و یوگسلاوی سخن نمی گویم چون گناه دارد و پشت سر مرده حرف زدن طبق قانون اسلام ( مقوله های ایدئولوژیک را لازم می بینم با قوانین ایدئولوژیک مزیّن کنم تا آهنگ آن در یک ارکستر ِ تک صدائی به هم نریزد ) کفّاره دارد. بنا براین هیچ جای شگفتی نیست که آن شعار دیروزی « اتحاد؛ مبارزه؛ پیروزی » عاقبتش به کجا رسیده است. جامعه ای که می رفت در خانواده جهانی پیشرفته ادغام شود و مردم سرفراز ایران از احترام و عزّت جهانی برخوردار شوند. امّا در یک حرکت کور و شوم ِ « انقلاب شکوهمند اسلامی 57 » آن را با همان شعار بالا به قهر تاریخ سقوط دادند. و راستی چه کسی و یا کسانی در این رخداد ِ سیاه ِ تاریخ مقصّر هستند؟
به گواهی تاریخ، ملت ایران تا مرحله « انقلاب شکوهمند ِ اسلامی ِ بهمن » از رفاه نسبی و آزادی اجتماعی ِ سرشاری برخوردار بودند و کشور در جاده پیشرفت اقتصادی و اجتماعی، رشد و شتابی شگفت انگیز داشت. در چهره و رخسار ایرانیان برق امید موج می زد، زنان در همه عرصه های اجتماعی خودنمائی می کردند. نام ایران بر تارک ِ جهان ِ نوین، الماسی بود که درخشش همه چشم ها را خیره کرده بود. ولی تاریک اندیشان ِ ایدئولوژیک چه از نوع مذهبی و چه از نوع مارکسیستی ( کمونیستی ) چون پیشرفت اجتماعی در دنیای مدرن با ذات آنها سازگاری نداشت، بر آن شدند که دست دردست هم، افکار نا آگاه اجتماعی را کدر کنند و سپس مرگ ونیستی را نصیب آنها و تاریخ ایران گردانند و چنین هم کردند. و راستی شرم آور نیست که می بینیم ایران سربلند در دست مشتی واپسگرا دربند و اسیر است؟ و شرم آورتر نیست که مشتی دیگر از نوع کمونیستی و " ملیون " ِ مصدقی در جهت بقای این رژیم توتالیتر از مال و جان و ثروت ملّی کشور مایه می گذارند؟ و شرم آورتر از شرم آورتر نیست که موجودی بیمار، عقب افتاده، تیر خلاص زن و فناتیک بنام محمود احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده است؟ و راستی گناه ملت ایران چه بود که می بایستی در پای نیّات شوم و مخرّب آنها قربانی شود؟
بس کنید روضه ی 28 مرداد و 16 آذر گذشته را. مشکل ما امروز عاشورای 28 مرداد و 16 آذر گذشته نیست که به سرو سینه بزنیم و با قمه سرمان را بشکافیم. مشکل ما امروز عبور از دام تنگ و ننگ ذهنی ای است که 1400 و اندی سال گرفتار آنیم. مشکل ما امروز پدیده ای بنام حکومت اسلامی است که از تاریکخانه ی تاریخ بوسیله شعار دهندگان « اتحاد؛ مبارزه؛ پیروزی » بیرون آمده و آسمان پر ستاره ی ایران را از ستاره گان تهی کرده و قلوب سرشار از شادی و عشق ملت ایران را تبدیل به کینه و نفرت کرده است. بنا براین برای برون رفت از این مشکلات بایستی 16 آذر ِ امسال را چون روز قدس ِ سابق، 13 آبان، 18 تیر و 22 خرداد هر چه بزرگتر و گسترده تر علیه حکومت اسلامی بکار بیگیریم و بر فرق این رژیم بکوبیم، نه اینکه عاشورا وار روضه 16 آذر گذشته را بخوانیم و با رژیم حکومت اسلامی همدردی کنیم. واضح تر بگویم، امروز سخن از 16 آذر گذشته بسان سالهای دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی و بزرگ و عاشورایی کردن آن، بهره اش فقط در جیب همین رژیم سفّاک اسلامی می رود که 18 تیر و 22 خرداد را آفرید. هر چند به لحاظ تاریخی بایستی از رویداد 16 آذر ِ گذشته همه جانبه آموخت و پرونده ی سیاه و ویرانگر نیروه های سیاسی آن دوران را بی رحمانه گشود و بی رحمانه تر تیغ انتقاد را بر سر و رویشان کشید تا مردم و نسل جوان امروزی بفهمند چه جنایاتی این گروه ها و احزاب بر مردم ایران و مادران و پدران ِ همین جوانان ِ امروزی روا داشتند و کشور ایران را به این روز سیاه انداختند و هزاران خانواده ی ایرانی را اشک به چشمان آوردند.
 آری آن روز نزدیک است اما نه امروز. زیرا هدف ِ امروز ِ همه ایرانیان باید با همه ی جان و توان، به زیر کشیدن حکومت اسلامی از قدرت باشد.
نویسنده: احمد پناهنده

۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

نگاهی به مواضع ِ ضد جنگ ِ نیروهایی که یک ایران سربلند را خاری در چشم می پندارند



بی هیچ گفتگو همه ی گروه ها و به اضطلاح روشنفکرانی که همیشه دوست داشتند و دارند در تندپیچ تاریخ، سیاست ِ فرار به جلو را پیشه ی خود کنند تا با دادن نقشه و پیام عوضی به عوام، بقای ننگین همین حکومت ایرانخوران را تجکیم نمایند، یک ایران سربلند و یدون بیگانه خویان را، خاری در چشم می پنداشتند و می پندارند.

و امروز هم اگر با جیغ های بی مالیات فقط برای رد گم کردن و آدرس عوضی دادن، اندر معایب جنگ روضه می خوانند، نباید حرفشان را جدی گرفت و اهمیتی برایشان قائل شد.

زبرا این کسان در همه ی طیفش همیشه و همواره، آنجا که باید بین بود و نبود آدمخوران حاکم بر ایران تصمیم می گرفتند، همیشه در طرف بود، ماندند، چوب ِ زیر ِ بغلشان شدند، کربلاها آفریدند و در تحکیم همین از گور گریختگان تاریخ از هیچ کمکی دریغ نکردند.

امروز هم که خطر یک جنگ ویرانگر ِ خارجی نیاخاکمان را تهدید می کند، که صد البته حاصل ِ سیاست ها و عملکردهای بغایت ضد ایرانی و ضد انسانی همین گروه ها و به اضطلاح روشنفکران است که تا کنون در کنار مرتجغین حاکم خیمه زده بودند تا چنین روزهایی را برای ما ایرانیان رقم بزنند، باید این چُس ناله هایشان را هیچ گرفت.

و مطمئن باشیم اگر فردا به هر دلیلی به ایران حمله بشود و حکومت اسلامی سقوط کند این ناکسان تاریخ ایران نه در کنار ایرانیان برای حفظ چهارچوب ارضی و آبی ایران بلکه در گوشه و کنار سرزمین ایران با تجزیه طلبان بی مقدار دست دوستی می دهند تا از تن زخمی ایران تکه جدایی، جدا کنند.

یادمان باشد که همین گروه ها و روشنفکر نماها در سر آغاز آن فاجعه ی شوم ِ بهمن سال 57، آنجا که کشور ایران با ملتش احتیاج به امنیت و آسایش داشت با چه حدت و شدتی ترکمن صحرا و کردستان را جدا کرده و برای خودشان حکومت محلی تشکیل داده بودند.

امروز هم اگر ناله های ضد جنگشان گوش فلک را کرده است نه اینکه با جنگ مخالف هستند بلکه ترسشان این است که مبادا در این جنگ، حکومت اسلامی سقوط کند که سرنوشتشان را در بقایش گره زده اند.

مطمئن باشیم در فردای سقط شدن حکومت اسلامی، این ناکسان تاریخ ایران در کنار بقایای ضد ایرانی ِ اسلامیون در همه رنگش، برای نا امن کردن ایران از هیچ کوششی فروگذار نخواهند کرد که هیچ حتا با کوشش های ضد ایرانی شان همه توانشان را با کمک بیگانه گان بکار می گیرند تا سراسر ایران را به جنگ داخلی بکشانند و از این طریق ایران را ویران کنند.

ما چی می گوییم؟

من به عنوان یکی از این مای بیشمار که بارها و بارها در سرفصل های مختلف برای حفظ چهارچوب ارضی و آبی ایران قلم زدم همیشه یکی از مخالفان سر سخت حمله ی خارجی تحت هر شرایط و دلیلی به نیاخاکان بودم.

و در کنار این موضع به غایت ملی و وطنی راه حل عبور از حکومت اسلامی را نه در تفرق نیروهای بیرون از حکومت اسلامی، بلکه در اتحادشان جستجو کردم.

موضعی که امروز شاهزاده رضا پهلوی پرچمدارش است.

اما تا امروز همین گروه ها و روشنفکر نماهای مورد بحث به هر دلیلی از اتحاد سر باز زدند، همیشه در بوق تفرق دمیدند و در کنار حکومت اسلامی قرار گرفتند.

طبیعی است که جهان آزاد برای حفظ منافع دراز مدتشان احتیاج به امنیت دارد.

و طبیعی تر است که برای حفظ امنیت و منافع خود منتظر اجازه ی من و تو نباشد تا به آنها گفته شود که چه بکنند و یا نکنند.

بلکه هرگاه شرایط را مناسب ببیند، وارد عمل می شوند.

چه باید کرد؟

بی گمان هر خطری که بخواهد چهارچوب ارضی و آبی ایران را تهدید کند، تنها ناسیونالیست های واقعی و نگهدارنده ی ایران هستند که جانشان را بر حفظ ایران فدا می کنند.

بقیه نیروها به تناسب دل می سوزانند اما هیچگاه تا آخر ادامه به حفظ نمی دهند.

گروه ها و روشنفکران مورد بحث که امروز صدای ضد جنگشان بیش از هر صدایی بلندتر است، به محض حمله و یا تجاوزی، به جای تلاش در حفظ ایران، خود در تکه تکه کردن آن با جدایی طلبان همدست می شوند.

بنابراین همانطوریکه که نباید حرف ها و مواضعشان را جدی تلقی کرد نباید هم روی دیوارشان یادگاری بنویسیم.

زیرا فقط ما ناسیونالیست های واقعی و نگهدارنده ی ایران هستیم که باید به دولت جهان هشدار دهیم که اگر هم بخواهند برای ادب کردن حکومت اسلامی، وارد حریم هوایی ایران بشوند، باید فقط پایگاهها و اماکن سرکوبگران و آدمخوران حکومتی را مورد هدف قرار دهند تا ملت ایران بتواند در این همراهی و شکستن دیوار سرکوب و اختناق، در یک حرکت شکوهمند آنها را به جای سزاوارشان پرتاب کند.

در اینجا مایل هستم بار دیگر چون چهار سال پیش به دولت اسرائیل هشدار بدهم که مبادا حرکتی کند که کینه تاریخی و ابدی ایرانیان را بر علیه خودشان بر انگیزاند.

چهار سال پیش در یک مصاحبه ی رایویی با رادیو اسرائیل در برایر این پرسش آقای منشه امیر که اگر حکومت اسلامی به تهیه بمب اتمی ادامه بدهد، چه راه حلی جز حمله ی نظامی می ماند، پاسخ دادم:

ملت ایران و اسرائیل از دیرگاه تاریخ تا حتا امروز دوست و خویشاوند یکدیگر بودند و هستند.

و فراموش نکنیم شاهنشاه بزرگ و دادگستر ما کورش بزرگ در یک تندپیچ تاریخ که قوم یهود توسط بخت النصر بلعیده شده بود، آنها را از معده ی جنایتکارانه بخت النصر رئیس حکومت بابل بیرون کشید و به سرزمین موعودشان رجعت داد.

اماکان مذهبی شان را مرمت کرد و غرورشان را به آنها برگرداند.

بنابراین قوم یهود و ملت اسرائیل، موجودیت تاریخی و باستانی اش را مدیون ایرانیان است.

پس امروز اگر به هر دلیلی بخواهید به ایران حمله کنید و زیر ساخت های صنعتی و اقتصادی ایران را نابود کنید.

بدانید که از " گندم ری" نصیبی نمی برید که هیچ بلکه تا ابد کینه ایرانیان را علیه قوم یهود و ملت اسرائیل شعله ور می کنید.

نتیجه گیری:

پس بار دیگر سروده ی زیر را باید در گوش دولت های جهان فریاد کرد، تا بدانند که ما ایرانیان به هیچ متجاوزی اجازه نمی دهیم به بهانه ای خاک و زیر ساخت های صنعتی و اقتصادی ما را به توبره بکشند.



احمد پناهنده



هشدار به دولت های جهان



دولت های جهان بدانند

هر حمله

و یا تجاوزی

بر خاک ایران

اگر فقط

ادب کردن ِ

جانوران ِ حاکم

بر مرز وُ بوممان را

هدف قرار ندهد

باید

از روی بدن های چاک چاک شده مان

زیر بمباران جنایتارشان

عبور کنند

و بدانند

که ما

ایرانیان

اجازه نمی دهیم

خاک ما را

به بهانه ای

به توبره بکشند

و نیز بدانند

اگر

به حمایت از ایرانیان

ددان حاکم را گوش بمالند

بی هیچ گفتگو

با آنها همراهیم

زیرا

بر این باوریم

که جهان آزاد

به ملت بزرگ ایران

بدهکار است

و در تندپیچ تاریخ

در یک سرمستی ِ دیوانه وار

سنگی را که

در چاه انداخته اند

اکنون باید

بی هیچ امتیاز

و یا گفتگویی

به حمایت از ملت ایران

برخیزند

تا این دیوانگان ِ تاریخ ایران

و جهان را

به جای سزاوارشان

پرتاب کنیم



احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

















۱۳۹۰ آبان ۲۶, پنجشنبه

هشدار به دولت های جهان






دولت های ِ جهان بدانند


هر حمله


و یا تجاوزی


بر خاک ایران


اگر فقط


ادب کردن ِ


جانوران ِ حاکم


بر مرز وُ بوممان را


هدف قرار ندهد


باید


از روی بدن های چاک چاک شده مان


زیر بمباران جنیایتارشان


عبور کنند


و بدانند


که ما


ایرانیان


اجازه نمی دهیم


خاک ما را


به بهانه ای


به توبره بکشند


و نیز بدانند


اگر


به حمایت از ایرانیان


ددان حاکم را گوش بمالند


بی هیچ گفتگو


با آنها همراهیم


زیرا


بر این باوریم


که جهان آزاد


به ملت بزرگ ایران


بدهکار است


و در تندپیچ تاریخ


در یک سرمستی ِ دیوانه وار


سنگی را که


در چاه انداخته اند


اکنون باید


بی هیچ امتیاز


و یا گفتگویی


به حمایت از ملت ایران


برخیزند


تا این دیوانگان ِ تاریخ ایران


و جهان را


به جای سزاوارشان


پرتاب کنیم





احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )





۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

خوشا به بشریت که کورش دارد


خوشا به بشریت که کورش دارد


دکتر احمد پناهنده

هر ملتی در تاریخ دور و نزدیکش الگوهایی دارد که سرمایه ی آن ملت بشمار می رود. اما از میان ِ همه ی این الگوها همیشه یکی از همه برجسته تر و تابناک تر است. بطوریکه همه الگوها در مقیاس ِ ارزشها، در زیر مجموعه ی آن قرار می گیرند و یا از وجود آن هویت می یابند.
ایران در میان کشورهای کهنسال از فرهنگ و تاریخ ِ ممتازی برخوردار است. تاریخ و فرهنگی که امروز نه فقط ایرانیان بلکه جهانیان به آن افتخار می کنند.
بی سبب نیست که امروز خانه ی ملل جهان با منشور کسی مزین شده است که بنیان گذار پادشاهی هخامنشی در پهن دشت ایرانزمین است.
این پادشاه و الگوی ِ ایرانزمین، نامش کورش است و در زمانی که آدمخواری، برده داری و خشونت بی حد و حصر همتایانش، در کشورهای همسایه بی داد می کرد، راه تسامع در کشورداری و برخورد ِ مدارا با انسان و مذهب را پیش گرفت و بذری در آن سرزمینهای خون و جنون پاشید که پس از قرنها و در دنباله ی دو جنگ خانمان برانداز و انسانسوز ِ جهانی، در قرن ِ بیستم، جوانه اش در قامت اعلامیه ی حقوق بشر سبز شد و سپس چون درختی استوار  ریشه محکم کرد و ثبت گردید.
امروز هر ایرانی، حتا در این زمانه ی عسرت و درد و با این همه زخم ِ خنجر بر تن تاریخ و فرهنگ ِ نیاکان، به خود می بالد که از چنین تاریخ انسانمدار و فرهنگ ِ انسان سالار برخوردار بوده است و می تواند سرش را در مجامع جهانی بالا بگیرد و به تاریخ و تمدن و فرهنگش افتخار کند.
هر چند در سرزمین کورش امروز کسانی بر تختش تکیه زده اند که بویی از انسانیت و حقوقش نبرده اند که هیچ
حتی نام بالا بلندش را خوار و مزارش را عار می پندارند.
و راستی چرا؟
زیرا این گنده واشها* که امروز بر سریر کورش و دارا تکیه زده اند، هر چند در ایران متولد شدند و به ظاهر ایرانی هستند اما تاریخ ایران را بر نمی تابند و فرهنگ ایرانی ندارند و مبداء تاریخیشان را نه 559 سال قبل از میلاد بلکه از زمان هجرت محمد که یک تاریخ و تمدن ناداشته ی عرب است، می دانند.
به عبارت دیگر خودشان را امت ِ اسلامی می پندارند که در ایران زندگی می کنند.
در حالی که ما و همه ی ما ایرانی هستیم و تاریخ ما از 559 قبل از میلاد شروع می شود که بنیان گذار آن پادشاه بزرگ ایرانزمین، کورش کبیر است.
کورش نمونه ی فرد یا پادشاه ِ بی همتایی است که تا کنون تاریخ بشریت به خود دیده است. برای فهم این ادعا کافی است با نگاه و ذهن امروزی به منشوری که او در بیست و پنج سده پیش برای عدالت گستری و حقوق انسانها انتشار داد، مقایسه کنیم با قوانینی که امروز در پیشرفته ترین کشورها اجرا می شود.
و یا مقایسه کنیم با تمامی قوانینی که پس از مرگ او و سقوط هخامنشیان به اجرا در آمد، آنوقت خواهیم دید که این بزرگ مرد و بزرگ پادشاه با چه وسعت نظر و اندیشه ی انسان سالاری به بشریت می نگریست.
 این مرد بزرگ وقتی بابل را گشود، در نهایت عطوفت با مردمان امپراتوری ِ مغلوب رفتار کرد.
اُسرای یهود را که از زمان بخت النصر در بابل در زندان بسر می بردند، آزاد نمود و معبد و اماکن دینی و مذهبی شان را مرمت کرد و در مقابل مردوخ خدای بابل سر تعظیم فرود آورد و وقتی که بر کل ِ امپراتوری بابل تسلط یافت در روز 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد پس از بیست سال پادشاهی اعلامیه ی تاریخی خود را که امروز از آن به عنوان نخستین منشور حقوق بشر یاد می شود روی سفالتبشته ای که به استوانه ی کورش معروف شد، حک کرد.
این استوانه ی سفالین به تاریخ 1878 میلادی در پی کاوش در محوطه ی باستانی بابل کشف شد.
این سند ِ نخستین حقوق بشر، در سال 1971 میلادی توسط سازمان ملل به زبانهای گوناگون ترجمه و منتشر شد.
نمونه ی کپی برداری شده ی این استوانه در مقر سازمان ملل در نیویورک نگه داری می شود.
و امروز جای بسی خوشحالی است که پس از حمله ی تازیان به ایران و لگد کوب کردن فرهنگ و تمدنی که کورش سنگ بنایش را گذاشته بود و داریوش بزرگ آن را وسعت داد و ساسانیان با همه ی توان ادامه داده بودند، پس از قرنها فراموشی و پاک شدن از ذهن و ضمیر ایرانی و ایرانیان، پادشاهان پهلوی دوباره نام و یادگارشان را از خاکروبه های قرون اعصار در آوردند و در دل و جان هر ایرانی آینه کاشتند.
جشن با شکوه و در خور ِ سزاوار ِ کورش و همه ی ایرانیان پاک سرشت برای بزرگداشت و پاسداشت ِ دو هزار و پانصد سال پادشاهی در ایران، در دوران ِ پادشاهی ِ محمد رضا پهلوی، اوج این شناسایی ِ پدر ِ حقوق ِ بشر به تمامی  ِ مردم ایران و جهان بود و با این جشن شکوهمند و شور و شادی آفرین، ایرانیان را به خویشتن ایرانی و هویت ملی خود فرا خواند.
از این پس است که کورش در قلب هر ایرانی منزلگه جاویدان پیدا می کند.

خوش باد به حال ِ ما که کورش داریم
در قلب و خرد، سایه ی نورش داریم

افسوس که ددان به سرزمینش تاختند
با جهل و جنون به گورش آب انداختند

با این همه او بزرگ در قلب ِ جهان
اما، ددان، همه، تو چاه ِ جمکران

حال در پایان این نوشته در این روز ِ صدور اعلامیه ی تاریخی کورش، منشورش را که سنگ بنای قوانین حقوق بشر امروز گردید، با هم بخوانیم.



اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

روز جهانی ِ بنیانگذار حقوق بشر کورش بزرگ بر همه ی جهانیان بویژه ملت ِ شریف ایران خجسته باد

* گنده واش در لهجه و گویش گیلکی، علف هرزه را گویند که در مزارع و باغ و باغچه ها مزاحم نشاط و طراوت گل و سبزه و گیاه می شود. در واقع وجودشان زاید و کدر کننده ی زیبایی است.

 



۱۳۹۰ آبان ۳, سه‌شنبه

جشن ِ تراوتباران ِ آبانگان شاد باد


جشن ِ تراوتباران ِ آبانگان، شاداب باد!
 

دکتر احمد پناهنده



در یسنا، هات ِ 38، بند ِ 3 چنین می خوانیم:
" اینک آب ها را می ستاییم، آب های ِ فرو چکیده، گرد آمده و روان شده و خوب کُنش ِ اهورایی را . . ."
و چه ستایشی است دلپذیر، از این عنصر ِ زندگی بخش ِ حیات ِ زندگان
و چه شاداب است، نسیمی طراوت افزا، بر خاسته از آب ِ چشمه سارها، جویبارها، دریاها و . . .
آه
ای پرندگان!
فرود آیید! در کنار ِ چشمه سارها
پرهایتان را، در آب برکه ها، بشویید
آب را، در جان خود فرو دهید
بتکانید! اندام ِ خیسابتان را در آفتاب
میهمان کنید! منقار بوسه ای یکدیگر را
پر پرواز بگشایید! بر شاخسارها
بَسَرورید در آشیانه و لانه ها

ای پرندگان!
سالها ست که از آب ِ آبان ماه، نصیبی نبردم
برکه های ِ پر آب ِ لنگرود ِ جانم را، چشمان ندیدم
رودخانه ی شهرم را، سلام نکردم
دریای ِ همیشه زیبای ِ چمخاله را، تن ِ خود، خیس نکردم
آبشار ِ لیلا کو را، طراوت نچیدم
جویبار ِ همیشه بیدار ِ دره ها را، آواز نشینیدم
باران ِ جوان ِ گیلان ِ جان را، موها نشُستم
مرداب ِ شاداب ِ دیار را، قایقی پارو نزدم
نهر های ِ خروشان ِ  زادگاهم را، انتظارها کشیدم
شبنم ِ گلبرگ ِ گلهای ِ صحبگاهان ِ باغمان را، مشتاقانه منتظر ماندم
مه ِ سحرگه هان فرود آمده بر سقف ِ دیارم را، چه دل تنگ گشتم
گریه ی دوری ِ پاره های تن ِ لنگرود ِ جانم را، جگرسوز آه کشیدم
رطوبت ِ دل آزار ِ گیلان ِ جانان را، هی به بویی منتظرم
سیلاب ِ سرکش ِ سرازیر از کوه ِ لیلا را، سالهاست از تماشا محرومم
اشک ِ شادی ِ شادابم، در دریاچه چشمانم خشک شده است
اما هنوز عاشقم
عاشق ِ آن روزهای ِ جوانم
و می دانم
روزی پر ِ پرواز، در می آرم
و در آبهای ِ زلال ِ دیارم
عشق می کارم

آری:
اگر تا دیروز در بی خبری از آنچه که نیاکانمان، در دوران ِ درخشان ِ تمدن ِ ایران ِ باستان، برای غلبه بر هرچه غم و اندوه، که آن روی سکه ی شادی و شادمانی است، جشن و سرور برگزار می کردند، امروز اما این بی خبری، به همت زلالپندار زنان و عاشق کردار مردان ِ فرهنگ ِ شادی سالار ِ نیاکانمان، از انجماد ِ فرو رفتگی در عزا و ماتم و شیون و زاری و جِر دادن ِ خود، با گرمای ِ نیرو آفرین ِ شادمانی و سرور، ذوب شدند و هر روز بیشتر از روز قبل، قطرات ِ فرو چکیده از این گرمای ِ خشنود کننده ی دلها، چون رودخانه ای روان، نشاط ِ شادمانی ِ شاداب ِ شور و شراب را، به هرسو می برد و چون نسیمی زنده کننده ی جان و دل، بر چهره ها می وزد و دلها را به طپش ِ عشق ِ شادمانی وا می دارد.
غم و اندوه، گویی نیاکانمان را دشمن بود. از این جهت برای ِ در تنگنا قرار دادن آنها، به مناسبت های گوناگون، جشن و سرور برگزار می کردند و شادی و شادمانی می کردند.
یک روز دور آتش حلقه می زدند و گونه ها را چون انار، ارغوان می کردند و خون ِ رگ ِ تاک را در کام، شیرن می نمودند و به رقص و پایکوبی می پرداختند، دیگر روز به باغ و دشت وصحرا بیرون می زدند و در چمن زاران، همسایه ی لاله زاران می شدند و بوی ِ خوش ِ تازه خوشه ی برنج را، در برنجزاران، با عطر ِ جوانبرگ ِ چای ِ بهاره، در چا ی زاران می آمیختند و در دَمی، در جان و دل، نوش می کردند.
یک روز به عشق زمین و خاک که سمبل زایش و زن است تحت عنوان ِ سپندارمذ و یا عشق به زمین و زن، جشن می گرفتند و زن را گرامی می داشتند و روز دیگر، در کنار ِ جویبارها، رودخانه ها، قناتها و دریاها جمع می شدند و آب، این مایع ِ زندگی بخش ِ طبیعت ِ جاندار را می ستودند و  شاداب می شدند.
و چه زیبا اندیشه ای، در ذهن نیاکانمان می جوشید و چه رعنا سنتی، پر از عشق و صفا و سور و سرور از خود جاری کردند تا ما امروز، با چنین میراثی، بر غم واندوه هجوم ببریم و هر روز از سال را شادمانی کنیم.
آری:
 همانگونه که تاریخ ِ باستان ِ ایرانیان گواهی می دهد، سراسر ِ زندگی ِ مردم ِ پهن دشت ِ ایرانزمین، بر بستر ِ شاد خوانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی، سفره ی شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای ِ کاشانه ی نیاکانمان، مکانی نبوده است و حتی در مرگ ِ عزیزان ِ خود، لباس سفید می پوشیدند و باور داشتند که شادمانی ِ فروخفته در عزیز ِ از دست رفته را باید در زنده گان شکوفا کرد. به همین مناسبت سراسر ایام ِ سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند.
بطوریکه داریوش بزرگ در کتیبه یبیستون می نویسد:
" اهورامزدا جهان را آفرید، مردمان را آفرید، شادی را آفرید و شادی را برای ِ مردمان آفرید."

جشن ِ تراواتباران ِ آبانگان

آبانگان، آبان روز از ماه ِ آبان است که در روز دهم ِ آبان ماه ِ زرتشتی بر گزار می شود.

ولی امروز این جشن نه در دهم آبان ماه، بلکه در چهارم آبان ماه ِ کنونی برگزار می گردد. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سال شمار ِ نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره ی باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول ِ سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و نه روز واگر سال کبیسه باشد به سی روز تقسیم می گردد. به همین دلیل، جشن ِ آبانگان، نسبت به سال شمار ِ دیروز، شش روز جلوتر، یعنی چهارم آبان ماه برگزار می شود که این روز منطبق با روز ِ دهم آبان ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.
آبانگان
جشنی شاداب، از ستایش ِ آب است
آب ، مظهر ِ حیات و حیات یعنی آب
آه . . .
ای آب
که در دوران ِ شباب
در زیر ِ چراغ ِ مهتاب
با نسمیت
عاشقان را
عاشقانه
می کردی خواب
و
مستی ِ شب ِ شراب ِ ارغوانرا
در جان ِ جانان
ناب
و
بی قراران را
بی تاب

ابوریحان در آثارالباقیه می نویسد:

" آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می­دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می­گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله­ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات­ها و نهرها و بازسازی آن­ها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت­گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند. "
در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان، باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.
زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشن­ها به آدریان­ها (آتشكده­ها) مى­روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته­ی آب­ها، به كنار جوى­ها و نهرها و قنات­ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى­شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى­پردازند.
این جشن ِ شاداب، همانگونه که از نامش پیداست، در ستایش از آب است.
و آب در پندار ِ نیاکانمان، یکی از عناصر چهارگانه است که مورد احترام و ستایش ِ پدران و مادران ِ زرتشتی ِ ما در گذشته ی دور و هم اکنون بوده است و هست.
و باور داشتند که  این چهار عنصر ِ تشکیل دهنده ی طبیعت و محیط ِ زیست، نباید از ناپاکی ها آلوده گردند.
بطوریکه هرودوت و گزنفون می نویسند:
" ایرانیان در میان آب ادرار نمی­کنند، آب دهان و بینی در آن نمی­اندازند و در آن دست و روی نمی­شویند "
استرابون جغرافیادان یونانی می گوید:
"  ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی­دهند و در آن لاشه، مردار و آن­چه که نا پاک است نمی­اندازند "
از این رو نیاکانمان به ایزدانی باور داشتند که وظایف آنها جلوگیری از آلودگی ِ محیط ِ زیست بود.
از این ایزدان، آناهیتا و آبان، فرشتگان ِ پاسدار آب، آذر و نیریوسنگ، فرشته های ِ آتش، زامیاد فرشته ی پاسدار زمین و خاک و وَیو فرشته ی پاسدار باد و هوا است.


جشن پر تراوت ِ آبانگان بر ملت ِ با فرهنگ ِ ایران، خجسته باد!
www.apanahan.wordpress.com